آنجلینا جولی 
چهارم ژوین 1975
لس آنجلس کالیفرنیا
آنجلینا جولی
آنجلی در چهارم ژوین 1975 در لس آنجلس کالیفرنیا متولد کردید . گذران دوران کودکی در شهری که بزرگترین مرکز سینمایی جهان در آن واقع است بسیاری را وسوسه سینما دچار می کند . در مورد انجلی این موضوع جنبه دیگری داشت . او فرزند یک بازیگر اسکاری سینما جای ویت بود و طبیعی است که دوران کودکی خود را با سینما وسوسه هنر هفتم سپری کرده باشد. مادرش مارچلینت یرتراند نیز به نوعی در تشویق او به ورود به عالم سینما نقش داشت . این خانواده سینمایی صاحب یک فرزند پسر به نام جیمز هاون نیز گردید که او هم علاقه به سینما دارد.
انجلی (که در خانه آنژی صدا می شود) به همراه برادرش کودک یتماما سینمایی را سپری کرده اند آنژی به کلاسهای تئاتر موسسه لی استراسبگ می رفت و به مکتب تئاتر آکتورز تستودیا علاقه مند گردید و از همان دوران کودکی به بازی در نمایش های صحنه پرداخت و تجارب با ارزشی کسب کرد.
آنژی به لحاظ عاطفی به برادرش خیلی وابسته است ولی با آنکه او دختر خانواده بود از وی بسیار خشن تر و شلوغ تر بوده .
این طور می گوید:
من در دوران کودکی به مسابقه ماشین سواری و همچنین جمع کردن چاقو علاقه زیادی داشتم و سرگرمی هایی که برای برادرم مفهومی نداشتند اما علاقه به تماشای فیلم های سینمایی در هر دوی ما وجود داشت .روزهای بسیاری را با هم به تماشای آثار کلاسیک سینما می پرداختیم.
آنژی به جز جمع کردن چاقو در دوران کودکی آرزوهای دیگری هم داشت شاید باورتان نشود اما در سالهای کودکی به شدت آرزوو داشت که مسئول مراسم تدفین شود در این باره می گوید :
خانواده ام نگران من بودند فکر می کنم تا حدودی پیش فعال بودم آرزویم این بود که مدیر مراسم خاک سپاری باشم ان آهنگها تابوتهای چوبی زیبا انسانهای اندوهگین مرده هایی که گریم شدند و آخرین ژست و حالت زندگی اشان را به خود گرفته اند همه و همه برایم جذاب است. او از همان دوران کودکی به موضوع مرگ شیفتگی خاصی داشت.
او اگر چه در دوران کودکی چهره ای زیبا و جذاب داشت اما بیش از انکه به آراستن چهره خود بپردازدعلاقه مند به فلسفه های شرقی و به ویژه کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده بود توجه داشت برای من مرگ مفهوم عمیقی دارد شاید مرگ مهمترین حادثه در زندگی است که همیشه آن را فراموش می کینم من به مرگ بسیار فکر کرده ام در مورد مرگ چیز آرامش بخشی وجود دارد . این که شما ممکن است فردا بمیرید باعث می شود امروز را غنیمت بشمرید در مورد در فلسفه غرب کمی غفلت وجود دارد اما شرقی ها به ویژه چینی ها هندی ها و ایرانی ها در فلسفه خود آموزش های جالبی برای مرگ دارند.
آنژی در شانزده سالگی از دبیرستان بورلی هیلز فارغ التحصیل شد و پس از آن مدتی به لندن رفت و در این شهر به عنوان یک مدل مشغول به کار شد و سپس در شهر های نیو یورک و لس آنجلس در همین رشته به فعالیت خود ادامه داد .آنژی همچنین به دانشگاه نیو یورک رفت و در رشته بازیگری لیسانس گرفت او در مورد مدل بودن این گونه می گوید : زمانی این کار برایم جالب بود می دانید که جولی به زبان فرانسه یعنی زیبا و من در مقطعی از زندگی به این ویژگی شخصی ام بیش از حد توجه داشتم اما هنگامی که می دیدم که مجلات و ر سانه ها تنها از یک جنبه از شخصیت من توجه دارند از این کار خسته شدم و ژست گرفتن در برابر دوریبین عکاسان به نظرم احمقانه آمد . این بود که کوشیدم به عنوان بازیگر به فعالیت بپردازم
کایرا نایتلی
کایرا نایتلی در جنوب لندن در حومه ریچموند در 26 مارس 1985 متولد شده او دختر ویل نایتلی بازیگر و شارمن مک دونالد نویسنده است . برادر بزرگتر او کالب در 1979 متولد شد او همزمان دو کار بازیگری و نویسندگی را انجام می داد نکته جالب در مورد کایرا این است که وی در سن سه سالگی از برادرش که آژانس بازیگر یابی داشته پرسیده که آیا می تواند فیلمی بازی کند در سن 6 سالگی در اولین برنامه تلوزیونی خود در نقش دختر کوچکی در جشن شاهانه بازی کرده که در 1993 پخش شد سپس در نوجوانی در چند سکانس دهکده عشقبازی که اقتباسی از یک داستان عشقی هم جنس خواهی زنانه با نام بیل ( 1984 ) است در 1996 در برنامه تلوزیونی treasure seekers
و چند برنامه تلوزیونی دیگر بازی کرداولین باری که نام کایرا را در تمامی دنیا به گوش رسید زمانی بود که در نقش سبا یکی از خدمه شاهزاده آمیدالا در اپیزود اول جنگ ستارگان 1999 بازی کرد
نکاتی جالب در مورد کایرا
کایرا هیچگونه تحصیلات حرفه ای بازیگری انجام نداده و این کار را از روی علاقه انجام میدهد
تمرین رقص دیده
در جنگ ستارگان به قدری کایرا نایتلی و ناتالی پورتمن شبیه هم بودند که حتی مادر کایرا نتوانسته بود آنها را از هم تشخیص دهد
از طرفداران وست هام یونایتد می باشد
به گزارش خبرگزاری تاتلر کایرا نایتلی در بین زنان مجرد انگلیس بیشترین خواهان را دارد
در نوجوانی برای خواندی عینک می زده
کمپانی
royal shakespeare انگلیس در در سال 2004 نظر سنجی برگزار کرد که بینندگان فیلم دوست دارند چه کسی نقش ژولیت را در آینده بازی
کند کایرا در این نظر سنجی بالاتر از کیت وینسلت ، نیکول کیدمن و اسکارلت یوهانسن در مکان اول قرار گرفت
همزمان با دایانا راس ، امی اسمارت ، استیون تیلور و تنسی ویلیامز به دنیا آمده است
کسب رتبه اول 50 زن زیبای جهان مجله
new woman در سال 2004اولین سکانس بدون لباس خود را در 16 سالگی در فیلم حفره ( 2001 ) بازی کرده
در 16 سالگی مدرسه را رها کرده
حرفهایی که زده
دختر های نوجوان زیادی هستند که حاضرند مرا بکشند بخاطر اینکه من اورلاندو بلوم رو بوسیدم
هیچ امتیازی ندارد که در آمریکا 18 ساله شوید
من همیشه مغرور بودم
اگر کفشی رو ببینم و خیلی ازش خوشم بیاد مهم نیست که اندازم نباشه من اونو می خرم
وقتی شک دارید موفق نمی شید
کاترین هپبرن و ویوین لی قهرمانهای من هستند نه بخاطر توانایی شون بلکه به خاطر پشتکار و استقامتشون
میدونم که مردم دارن از دستم خسته می شن این مصیبت نیست فقط حقیقته
مهمونی ها رو دوست ندارم از اول هم آدم معاشرتی ای نبودم
نمی تونم به خودم هنرپیشه بگم به این دلیل که فکر نمی کنم مهارتم تا این مرحله بالا رفته باشه می خوام که در هر کاری بهتر از کار قبلیم باشم ولی تا زمانی که خوب هستم می تونم بگم که دارم سعی می کنم که هنرپیشه بشم
نام : میلا یاوویچ
نام اصلی : میلیزتا ناتاشا یاوویچ
تاریخ تولد: 17 دسامبر 1975
محل تولد : کیو ،اوکراین
مدلی که رو به خوانندگی و سپس به حرفه هنرپیشگی روی آورد . میلا زاده مادری روسی و هنرپیشه و پدری دکترو یوگوسلاو که در مرکز کشور اوکراین (کیو) در 17 دسامبر 1975 به دنیا آمد. او به همراه با خانواده اش در پنج سالگی به اسکارمنتو کالیفرنیا نقل مکان کرد .
او کار مدلینگ خود را به صورت حرفه ای از سن یازده سالگی شروع کرد و دیری نپایید به خاطر چهره زیبا و چشمان آبیش عکسش بر روی هزاران مجله مدل جای گرفت.
در مدتی که در حرفه مدلینگ موفق بود حرفه بازیگری خود را با فیلم زالمان کینگ با نام Two Moon Junction در سال 1988 در نقش خواهر کرچکترشریلین فن شروع می کند. سه سال بعد در فیلم بازگشت به مرداب آبی که دامه فیلم مرداب آبی ساخته سال 1980 ایفای نقش می کند فیلم فروش خوبی داشت اما بعد از این فیلم میلا حرفه بازیگری را برای مدتی کنار می گذارد و به جای آن شروع به ضبط اولین آلبوم خود با نام The Divine Comedy می پردازد آلبومش با استقبال خوبی روبرو می شود .
برای مدتی کوتاه در چندین تور شرکت و سپس به کالیفرنیا باز می گردد. و در همکاری مشترک با کارگردان معروف فرانسوی لوک بسون و در مقابل بروس ویلیس در فیلم عنصر پنجم ایفای نقش می کند .
فیلم در سال 1996 تولید و با ساختاری غیر باور کردنی که در قرن بیست و سوم اتفاق می افتد و موهای نارنجی میلا و با گویشی نا مفهوم (زبان بیگانه) و لباسهای عجیب او با استقبال فراوانی روبرو می شود و میلا را دوباره به رادار هالیوودیها باز می گرداند.او در این فیلم با همسر آینده خود یعنی لوک بسون آشنا می شود و در سال 1997 با هم ازدواج می کنند اما این ازدواج دو سال بیشتر طول نمی کشد و در سال 1999 از یکدیگر جدا می شوند .
در سال 1998 میلا نقش قابل توجهی در فیلم اون مرد بازیش گرفته ایفا می کند. و اما در سال 1999 در همکاری مجدد با لوک بسون در فیلم ژاندارک ظاهر می شود فیلم با استقبال روبرو نمی شود و انتقادهای زیادی از بازی او می شود.
در سال 2000 در فیلم ویم وندرز با نام هتل ملیون دلاری در کنار میل گیبسون در نقش یک بیمار ذهنی ظاهر می شود. اما در سال 2002 میلا در فیلمی با کارگردانی پول آندرسون ایفای نقش می کند که ساختاری متفاوت با فیلم هایی قبلی او داشت .او در فیلم رزدینت ایول در نقش آلیس ایفای نقش می کند که بر اساس بازی اش یعنی رزدینت ایول ساخته شده است.قسمت دوم این فیلم در سال 2004 تولید شد که در بیشه مو فقیتی خوبی به دست آورد.قسمت سوم این فیلم هم با نام رزیدنا ایوال ، انهدام در دست تهیه است.که در دسامبر سال 2007 اکران خواهد شد و کارگردانی این فیلم را راسل مولاکاهی بر عهده دارد و تمام بازیگران قسمت دوم در این قسمت هم ایفای نقش می کنند و الی لارتر هم به این جمع اضافه شده است . اما دیگر فیلم میلا فرابنفش بود که موفقیت چندانی کسب نکرد این فیلم با هزینه 30 میلیون دلار تهیه شد و تنها توانست 19 میلیون دلار در آمریکا فروش کند
نام کامل: JESSICA MARIE ALBA
نام مستعار:SKY ANGEL
تاریخ تولد: 29 آپریل 1981.
محل تولد: کالیفرنیای امریکا.
شغل: بازیگر.
علت شهرت: ایفای نقش در سریال DARK ANGEL.
قد: 170 سانتی متر.
نام پدر:MARK ALBA---شغل: ارتشی---مکزیکی تبار.
نام مادر:CATHY ALBA---خانه دار----فرانسوی تبار.
برادر:JOSHUA
دوست پسر:MICHAEL WEATHERLY----در سـال 2001
آشنا شده و در سال 2003 از یکدیگر جدا شدند.
تحصیلات:دارای دیپلم متوسطه از دبیرستان کلارمونت.
بیوگرافی:
جـسیـکا در یــک خـانـواده ارتشـی پـرورش یـافـت. وی از 5 
سـالگی شیفـته بازیگری بود. جسیکا از سن 11 سالگی
در کـلاسـهـای بازیگری شرکت میکرد. وی در کودکی دختر
بسـیـار شـلوغ و سرکشی بود. نخستین ایفای نقش وی
در سـریـال FLIPPER در سال 1995 صورت گـرفـت. سـپس
در نقش آفرینی در سریال DARK ANGEL به شهرت دست
یافت.
فیلمهایی که وی در آنها ایفای نقش کرده:
Sonic (2006)
Fantastic Four (2005)
Into the Blue (2005)
Sin City (2005)
Honey (2003)
The Sleeping Dictionary (2003)
Dark Angel (VG) (2002)
Dark Angel (series) (2000)
Paranoid (2000)
Idle Hands (1999)
Never Been Kissed (1999)
P.U.N.K.S. (1999)
Too Soon for Jeff (1996)
Flipper (series) (1995)
قسمت اول
نام فیلم : The Ring
کارگردان : Gore Verbinski
بازیگران اصلی : Naomi Watts , Martin Henderson , David Dorfman , Brian Cox
محصول : 2002
ساخت : آمریکا
ژانر : Suspense / Horror
انتشار دهنده : Dream Works
-------------------------------------------------------------------
اگر تا به حال از هیچ فیلم وحشتناکی نترسیدید مطمئن باشید این فیلم لحظاتی رو در بر داره که میتونه سر جاتون میخ کوبتون کنه . مهمترین چیزی که در این فیلم وجود داره داستان بسیار جذابه این فیلمه که در قسمت دوم فیلم کاملتر میشه . بعد از اون هم میشه افکتهای ویدئویی و همچنین صوتی این فیلم رو از نقاط قوت این فیلم دونست . مطمئن باشید صداگذاری این فیلم به صورتیه که از خود فیلم بیشتر شما رو میترسونه . پس اگر واقعاً میخواید بترسید صدای تلوزیونتون رو کم نکنید . ( اگر با هدفون هم نگاه کنید که دیگه حرف نداره ) .
اگر قصد داشتید این فیلم رو تماشا کنید که البته من بهتون توصیه میکنم که حتماً ببینیدش سعی کنید که دوبله یا زیرنویسش رو تهیه کنید . چون گر زبانتون خوب نباشه هیچی از فیلم نمیفهمید و میگید چقدر مسخرست .
در پست بعدیم قسمت دوم این فیلم رو بهتون معرفی میکنم.
خلاصه ای از فیلم : قبل از اینکه بمیری حلقه را خواهی دید . تمامی این فیلم
بر روی یک نوار ویدئویی تکیه دارد که هرکس آنرا تماشا میکند بعد از هفت روز به قتل میرسد . تنها راه نجات از مرگ هم این است که یک کپی از فیلم تهیه کنند و به شخص دیگری نمایش دهند . البته قبل از نیمه شب روز هفتم . در غیر اینصورت ......
قسمت دوم
نام فیلم : The Ring Two
کارگردان : Hideo Nakata
بازیگران اصلی : Naomi Watts , Simon Baker , David Dorfman , Elizabeth Perkins
تاریخ پخش : March 18th, 2005
ساخت : آمریکا
زمان : 1 ساعت و 51 دقیقه
ژانر : Suspense / Horror
محصول کمپانی های:enderspink, Macari/Edelstein Films Vertigo Entertainment
لوکیشن های فیلم برداری : Los Angeles, California, USA ,Astoria, Oregon, USA ,Pasadena, California, USA ,Universal City Studios, Universal City, California, USA
انتشار دهنده : Dream Works
----------------------------------
امروز قصد دارم قبلی فیلم The Ring Two رو بهتون معرفی کنم.
همونطوری که مشخصه این فیلم نسخه دوم فیلم The Ring هستش که یه جورایی داستان فیلم اول رو کامل میکنه . یعنی اگر قسمت اول رو تماشا کردید باید حتماً این قسمت رو هم تماشا کنید. همونطوری که گفتم در ژانر ترسناک این یک فیلمه بسیار ارزشمنده و با داستان خیلی جالبی که داره میتونه شما رو دو ساعت پای تلوزیون نگه داره.در ضمن بهتون توصیه میکنم که اگر قصد داشتید این فیلم رو تماشا کنید حتماً اول نسخه اول فیلم رو تهیه و تماشا کنید . در غیر اینصورت داستان اون جذابیتی رو که باید داشته باشه رو نداره.
خلاصه ای از فیلم : شش ماه پی از اتفاقاتی که برای راشل و پسرش آیدان رخ داد , برای اینکه بتونن اون اتفاقات گذشته رو فراموش کنن از شهر Seattle به یک شهر کوچیک در Astoria تغییر مکان دادند . اما پس از مدتی راشل متوجه شد که سامارا به اونجا هم رسیده و هنوز داره به کشتن افراد ادامه میده . در طی بعضی از اتفاقات راشل متوجه میشه که فقط یک کپی گرفت از فیلم کافی نیست و باید حتماً فیلم رو به یک نفر دیگه هم نشون بده . البته خودش این کار رو قبلاً انجام داده ولی آیدان هنوز این کار رو انجام نداده و از جایی که راشل دوست نداره فرد دیگه ای رو توی دردسر بندازه خودش دست به کار میشه و باقی قضایا ...
در این قسمت کارگردان فیلم هم عوض شده ولی کیفت فیلم نه تنها هیچ افتی نداشته بلکه بهتر هم شده . در ضمن دیدن این فیلم برای افراد زیر 15 سال ممنوعه .
فیلم زیرنویس شده و بدون سانسور این کار هم توسط سایت Zirnevis.Com منتشر شده و میتونید تهیش کنید . باز هم بهتون توصیه میکنم که حتماً این فیلم رو تماشا کنید ( البته تنها نه !؟ ) ...
اول میخواستم با عنوان ِ (رابطه ی موسیقی متال با خودکشی) شروع کنم اما نتوانستم. چون هرچه فکر کردم دیدم حقیقتا هنر زیبای موسیقی (حالا از هرگونه ی آن) هیچ ارتباط مستقیمی با موضوع سیاه ِ خودکشی نداشته و ندارد و نخواهد داشت! و تازه، کدام جوان را میشناسید که فیالمثل در ایران به صِرف ِ گوش دادن به موسیقی متال یا موسیقی های غم انگیز خودکشی کرده باشد؟! آیا مشکلات ِ اساسی ِ جوانان ِ ما موسیقی های غربی ست؟! آیا وقت ِ آن نرسیده که در جامعهی بحران زده ی جوانان ایرانی که روز به روز آمار خودکشی در آن بالا و بالاتر میرود یقهی علتها را بچسبیم نه معلولها را؟! اما از آنجا که این نوشته را باید مینوشتم! پس اول سعی کردم دلایلی که از اینور و آنور و حتی از کتابهای مختلف در رد ِ نظر خودم شنیده و خوانده ام را بیاورم و سپس دلایل نقض آن دلایل را! آخرش هم نمیدانم چه نتیجهای گرفتم!
***
در بین گونههای متنوع موسیقی تنها گونهای که منتقدان بسیاری جلوش میایستند و عقیدهی راسخی دارند که این گونه موسیقی بر روی روان انسان تاثیرات منفی میگذارد و انسانها را به جنونهای آنی، ناهنجاریهای روانی و نهایتا خودکشی میکشاند موسیقی متال و البته بعضی از گونههای خشنتر ِ موسیقی ِ راک است.
به موسیقی متال لقب موسیقی ِ روانخراش دادهاند! تازه این نهایت لطفشان به این گونه موسیقی ست. چون هستند کسانی که اصلا متال را موسیقی نمیدانند و به کل موسیقی ِ راک ( که متال یکی از زیر شاخه های آن است ) سر و صدا میگویند.
روانخراش بودن ِ موسیقی متال گرچه مقدار زیادی به سلیقه و عادتهای گوش ِ شنونده برمیگردد اما چندان هم لقب بیمسمایی نیست! ریفهای سرد و کوبندهی گیتار بیس، جیغهای بنفش گیتار الکتریک همراه با فریادهای هولناک ِ خواننده و درامز ِ متنوع و سرعتی ِ این نوع موسیقی که بیشتر از هرچیز حسی از بدویت به شنونده القا میکند و دهها ویژگی ِ منحصربفرد ِ متال باعث شده که هرکسی نتواند این موسیقی را حتی برای ثانیههایی تاب بیاورد!
کاریش هم نمیشود کرد! متال اینطور است! خشن، پیچیده، سیاه و معترض! اگر جز این باشد متال نیست!
تاثیرات موسیقی متال ( البته به تنهایی و بدون کمک ِ مخدرهای روانگردان! ) مخصوصا بر قشر جوان آنچنان شدید است که می توان گفت هرجا که یک متال باز وجود دارد حداقل یک نفر دیگر هم هست که با وحشت و انزجار به کل ماجرا نگاه کند و به هر وسیله که شده سعی کند او را از این دیوانهبازیها برهاند؛ که قسمتی از این دیوانهبازیها به ویژه در کشور ایران و در بین جوانان ایرانی به دلیل این است که جوانان ایرانی نیز مانند بزرگان ِ این مملکت بیشتر بدنبال ِ هیاهو و جار و جنجالهای حاشیهای ِ هر چیز هستند تا متن ِ آن.
و البته باید این مهم را در نظر گرفت که موانع متعددی که مقابل موسیقی متال مخصوصا در کشور ما، ایران، وجود دارد این موسیقی را مطرح تر می کند و به مسائل تنشزا و تاثیرات نابهنجار ِ آن دامن میزند.
مثلا این حرف شاید بظاهر مسخره باشد که موانع ِ گوش کردن و لذت بردن از این نوع موسیقی بسیار بیشتر باعث روان خراشی ِ جوانان ِ ایرانی ِ متال باز است تا خود ِ موسیقی متال!! از طرف دیگر جوانی که از متال نفی میشود ممکن است برود آنچنان خودش را در این موسیقی حبس کند که بالاخره دیستورشنها و ریفهای خشن متال بزنند اعصاب مرکزی و سپس جان عزیزش را درب و داغان کنند! چون بهرحال همهی ما میدانیم که زیادهروی در هر کاری باعث ضرر است! مثلا اگر یکهو بنشینی به مقدار ِ زیاد ماست یا آلبالو ببلعی، غول هم که باشی سردیات میکند و به تهوع دچار میشوی!
منتقدان ِ این موسیقی میگویند موسیقی متال باعث ناهنجاریهای روانی، اجتماعی و خودکشی ِ قشر جوان میشود. اما توجه نمیکنند که نه موسیقی و نه هیچ هنر و نه هیچ چیز دیگری بجز آفرینندهی ما نمیتواند چیزی را از هیچ خلق کند! همانطور که مطالعهی آثار صادق هدایت یا یک فیلسوف ِ نیهیلیست هر کسی را به خودکشی نمیرساند موسیقی متال نیز هیچ جوان نرمال و درست و حسابی را به مواد مخدر یا خودکشی متمایل نمیکند. این جوان ِ مادرمُرده ای(!) که همراه ِ موسیقی متال به مواد مخدر یا قرصهای روان گردان یا خودکشی روی میآورد حتما یک مرگیش بوده که اولا از بین اینهمه موسیقی ِ متعارف و الکیخوش رفته خفنترینشان را انتخاب کرده و ثانیا خودش را توش اینطور دارد خفه میکند. موسیقی تشدیدکنندهی احساسات ِ انسان است اما آنها را از هیچ بوجود نمیآورد! اگر یک جوان متعارف از موسیقی متال بدش بیاید خب کنارش میگذارد و موسیقی ِ متعارفی گوش میکند. پس اگر بشدت اذیتش میکند اما کنارش نمیگذارد و اگر از این موسیقی استفادهی درست نمیکند نباید به متال ایراد گرفت؛ کار از جای دیگری میلنگد.
شعر نیز در موسیقی متال نیمی از تاثیرگذاری را به عهده دارند و چه بسا تمرکز زیاد روی اشعار پوچگرایانهی برخی از گروهها خطرناک باشد. البته اگر شنونده به آنچه که خواننده می خواند اهمیت بدهد! ( که معمولا در ایران اینطور نیست! خندهدار نیست که در ایران جوانان ِ بسیاری از موسیقی بدون کلام بیزارند و در عینحال توجهی به اشعار خوانده شده در موسیقی ندارند؟! مثلا برای خیلیهاشان فرقی نمیکند معر(!) مزخرف: خیلی خونسردی!/ دیوونهم کردی! و شعر ساده و زیبای: اگه یه روز بری سفر/ بری ز پیشم بیخبر! انگار که فقط باید یکنفر باشد که وسط موسیقی عر بزند!... زدم به جاده خاکی انگار! )
اشعار در موسیقی متال با اعتراض به ناهنجاریهای سیاسی، نژادی، خانوادگی و غیره همراه است و اشعار عاشقانه جایی ندارند و یا ناخودآگاه به ضد عاشقانههایی بسیار تلخ و نومیدکننده و کنایهآمیز تبدیل میشوند. البته نباید پنداشت که این موسیقی بجز ناامیدی و سیاهی چیزی برای عرضه به مخاطب ِ خود ندارد! متال به همان اندازه که ناامید میکند به همان اندازه هم به فکر هم وامیدارد و امید میدهد. موسیقی متال میکوشد اشتباهات جمعی و فردی را با غلوی که ویژگی ِ موسیقی متال، چه در موسیقی و چه در اشعار، است به انسانها گوشزد کند و آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
بیشتر اشعاری که هماکنون در گروه های متال ِ دنیای غرب خوانده میشود گاه دربارهی سیاستمداران ِ فریبکار، گاه دربارهی مذهب ِ ریاکارانه و گاه نیز در مورد اشتباهات و غفلتهای انسان ِ خوشگذران و هوا و هوسی ست. که باز هم صد البته نباید با این حرف که اینها فقط، مشکلات ِ دنیای غرب است از چنگ این موسیقی فرار کرد! چه بسا این مشکلات در ما بیشتر از غربیها باشد! به این قسمت از شعر Inner self خویش ِ درون از گروه برزیلی ِ سپولترا توجه کنید:
Walking these dirty streets
With hate in my mind
Feeling the scorn of the world
I wont follow your rules
Blame and lies, contradicitions arise
Nonconformity in my inner self
I only guide my inner self
این اشعار حدیث ِ نفس ِ چند نفر از جوانان ِ سرگردان ایرانی است؟...
تمرکز روی موضوعات آزاردهنده و تفکربرانگیز پایه و اساس ِ اشعار متال است. و این را هم گفتیم که زیاده روی در هر موضوعی مضر است. پس تمرکز در این اشعار که از موضوعات سنگین و سیاه آکندهاند میتواند بخصوص انسانهای حساس را حساستر کند و گاه نیز آنها را به سوی مأمنی برای تسکین ِ حساسیتشان بکشاند. این مأمن می تواند مذهب و معنویت و محبت و مهربانی به اطرافیان و تلاش برای رفع ِ اشکالات ِ دنیا باشد و یا مواد مخدر، الکل یا خودویرانگری و خودکشی! انتخابش دیگر با اوست!
بهرحال من فکر میکنم نباید عالم ِ زیبای موسیقی را هم مانند ِ سیاستمان به این آسانی جناحبندی کنیم و نقایص پیدا و پنهان ِ مادی و معنوی ِ جامعه مان را ساده انگارانه به گردن ِ هنر موسیقی بیاندازیم.

پسگفتار: مقالهی(مقاله؟!) بسیار آشفتهای شد! خیلی از گفتنیها هم این وسط گم شدند! ببخشید دیگه! درست عین ذهن ِ خودم شده؛ آشفته و گیج و بیسرانجام! بهرحال از کوزه همان برون تراود که در اوست! البته شاید هم به این دلیل باشد که وقت نوشتن ِ این مقاله قطعات متالِ بسی خفن گوش میدادم!...
نمونههايی از يادداشتهای خودكشی افراد معروف
با نگاهی به زندگینامهی شاعران، نویسندهها و هنرمندان جهانی مطمئنا از تعداد بسیار ِ افرادی که از میان آنها با خودکشی جان سپردهاند، شگفتزده خواهیم شد. بزرگانی چون ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، صادق هدایت و...
برخی از این افراد، پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشتهاند که در زیر بخشهایی از این یادداشتها، و نحوهی خودکشی نویسندگان آنها را میخوانیم:
□
«باید تموماش کنم. هیچ امیدی برام نمونده. هیچکی مسئول مرگ من نیست. همهش تصمیم خودمه.»
فردی پراینز (Freddie Prinze)
22 ژوئن 1954 – 29 ژانویه 1977
کمدین. بازی در فیلم «مرد و چیکو».
مشکلات ناشی از افزایش وزن و دورگه بودناش باعث احساس تنهایی و بیگانگیاش بود: «من حتی یه اسپانیایی لعنتی واقعی نبودم. یه یهودی واقعی هم نبودم. هیچ کوفتِ واقعیای نبودم. یه بیشعور ِ چاقالو بودم با عینک و تنگی نفس.» با وجود یادداشت خودکشی پرایز، علت مرگ زودهنگام او، شلیک تصادفی گلوله ناشی از مصرف قرصهای افسردگی «کوالد» گزارش شد.
□
«آنگاه که دیگر من از دنیا رفتهام، ماه زیبای آرویل موهای خیس از باراناش را پریشان میکند و تو دلشکسته بر روی پیکر بیجان من خم میشوی. و من اهمیتی نمیدهم. چرا که میخواهم در آرامش بهسر برم. بهسان درختان سرسبز، هنگاهی که قطرات باران شاخههای نازکشان را خم میکند. و من ساکتتر و سنگدلتر از اکنونِ تو خواهم بود.»
سارا تیسدیل (Sara Teasdale)
1933- 1884

شاعرهی آمریکایی. متولد سنتلوئیس.
وی چندین جلد کتاب شعر شامل «هلن از تروی» و «رودخانههای در راه دریا» از خور به جای گذاشتهاست. اشعار تیسدیل بسیار ظریف، احساسی و شخصی هستند.
او خود زنی بسیار احساساتی و گوشهگیر بود. و سرانجام در 48 سالگی پس از نوشتن یادداشت خودکشیاش خطاب به عاشقی که ترکاش کردهبود، خود را غرق کرد.
□
«فرانسیس و کورتنی، من به خاطر شماها میرم. کورتنی، ادامه بده. به خاطر فرانسیس. اون بدون من خیلی خوشبختتر میشه؛ دوستتون دارم. دوستتون دارم.»
کرت کوبین (Kurt Cobain)
20 فوریه 1967- 8 آوریل 1994
خوانندهی اصلی گروه نیروانا، که سرتاسر کودکیاش بیمار و مبتلا به برونشیت بود.
جسد کرت را یک برقکار که برای نصب سیستم امنیتی به خانهی او رفتهبود پیدا کرد. وقتی کسی در را به روی برقکار باز نکرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهی انداخت. تا قبل از اینکه لکههای خون را کنار گوش جسد ببیند، فکر میکرد آنچه روی زمین افتادهاست یک عروسک چوبی است.
وقتی پلیس در خانه را شکست، هنوز اسلحه در دست کرت به سمت چانهاش نشانه رفتهبود. یادداشت خودکشی او ـ که با جوهر قرمز نوشته شدهبود ـ کمی آنسوتر روی پیشخان آشپزخانه قرار داشت.
□
«شماها این قمار رو باور میکنین؟»
جون اریک هکسوم (Jon Erik Hexum)
5 نوامبر 1957- 18 اکتبر 1984

هنرپیشهی نقش فیناس باگ در فیلم «مسافران» در مقابل مینو پلوس. آنچه از هکسوم به جای مانده دقیقا یک یادداشت خودکشی نیست. ولی از ادبیات ارزشمندی برخوردار است. مرگ هکسوم بر اثر یک تصادف در هنگام بازی در سریال تلویزیونی «مخفیکاری» رخ داد. آنجا که هکسوم میبایست با یک تفنگ مشقی به سر خود شلیک میکرد. ضربهی ناشی از شلیک گلولهی مشقی باعث شکستهشدن بخشی از جمجمهی هکسوم و فرو رفتن استخوانهای خرد شده به مغز وی شد. او شش روز بعد از این حادثه درگذشت.
«برام مهم نیست که مردم میگن من زیاد با دخترها بیرون میرم یا نه، برام مهم نیست که فکر میکنن من همجنسبازم یا میگن که استرالیاییام. کی اهمیت میده! مسلمه که ترجیح میدادم مردم نگن همجنسبازم. ولی حالا که میگن، خب بذار بگن. اونقدرهام مهم نیست. از اینکه چند دفعه هم با رفقام به بار ِ همجنسبازها رفتم نگران نیستم.
میدونم خیلیها از شیوهی کمپانی اکسون خوششون نمیاد. ولی من که خیلی خوشحال و ممنونام که اینجا هستم.»
□
«احساس میکنم باز به یکی از حملههای دیوانگیام نزدیک میشوم. دیگر نمیتوانم به این وضعیت وحشتناک ادامه دهم. این بار بهبود نخواهم یافت. صداهایی در سرم میشنوم و نمیتوانم روی نوشتههایم تمرکز کنم. تا به حال مبارزه کردهام ولی دیگر نمیتوانم.»
ویرجینیا وولف (Virginia Woolf)
1941- 1882

نویسندهی صاحبنام انگلیسی که سبک جدیدی را در رماننویسی آغاز کرد. وولف تعداد زیادی مقالهی فمینیستی نوشتهاست. «اگر قرار باشد یک زن داستان بنویسد باید پول داشتهباشد. و اتاقی از آن خود.»
وولف جیبهایش را از سنگ پر کرد و خود را در رودخانهی اوز، نزدیک خانهاش در ساسِکس غرق کرد.
□
«خدانگهدار، دوست من! خدانگهدار/ تو در قلب من خواهی بود، عزیز من/ جدایی مقرر شدهاست/ و ملاقاتی در آینده را نوید میدهد.»
سرجی اسنین (Sergei Esenin)
1925- 1895 
شاعر روس. همسر رقاص معروف، ایزادورا دونکن.
خود را از لولههای آب گرم سقف اتاقش حلقآویز کرد. روز قبل از آن، شعر خودکشیاش را با خون خودش نوشت.
□
«دنیای عزیز! دارم ترکات میکنم. چون حوصلهم سر رفته. فکر میکنم به قدر کافی زندگی کردهم. میخوام تو رو با همهی نگرانیهات توی این چاه مستراح خوشگل، ترک کنم. موفق باشی!»
جورج ساندرز (George Sanders)
1906- 25 آوریل 1972
هنرپیشهی فیلمهایی چون «تصویر دوریان گرِی»، «شبح و خانم مویر» و «همه چیز دربارهی ایو». صدای «شِر خان» در انیمیشن «کتاب جنگل» شرکت دیسنی.
با مصرف تعداد زیادی قرص خواب خودکشی کرد.
□
«خداحافظ همگی!»
هارت کرین (Hart Crane)
1932- 1899

از تاثیرگذارترین شاعران مدرنیست آمریکایی. با رفتارهای آزارنده و مخرب (حملات ناگهانی خشم، زیادهروی در نوشیدن الکل، بیبند و باری جنسی)
در سن 32 سالگی خود را از عرشهی کشتی به خلیج مکزیکو انداخت. جسد کرین هیچوقت پیدا نشد.
□
«به هارولد:
شاید خدا من و تو رو ببخشه، ولی من ترجیح میدم جون خودم رو بگیرم. و جون بچهمون رو. قبل از اینکه مجبور بشم با شرمندگی به دنیاش بیارم یا بکشماش.
لوپ»
لوپ ولز (Lupe Velez)
18 جولای 1908- 13 دسامبر 1944
هنرپیشهی پرشور مکزیکی. با سابقهی کار در چند تئاتر کمدی موزیکال، که به کارش در سینما منجر شد. ولز در زمان زندگیاش در قریب به 50 فیلم بازی کرد. ولی هیچگاه نتوانست به ستارهای که همیشه آرزویش را داشت تبدیل شود.
ولز با خوردن تعداد زیادی قرص خوابآور خودکشی کرد و در دو یادداشتی که از خود به جای گذاشت، از عشق نافرجام و بارداری ناخواستهاش نوشتهاست.
□
«آینده، تنها پیری است و بیماری و درد... من باید در آرامش باشم. و این تنها راه است.»
جیمز ویل (James Whale)
29 مه 1957- 22 جولای 1893
کارگردان فیلمهایی چون «فرانکنشتین»، «عروس فرانکنشتین» و «مرد نامرئی». در اوایل دههی 40 با از رونق افتادن فیلمهای ترسناک در هالیوود، فیلمسازی را ترک گفت.
بعدها در فیلم «خدایان و هیولاها» (1998) سِر ایان مککلان به ایفای نقش ویل پرداخت.
ویل با نوشیدن مقدار زیادی الکل، پریدن در استخر خانهاش و کوبیدن سرش به کف استخر خودکشی کرد.
بعد تقریبا 2 ماه متالیکا باز هم اهنگهای البوم جدید رو داخل استودیو اجرا کرده
چند تا از عکسهاشونو گذاشتم


متالیکا برنامه اجراهای مشترک با بزرگان مویسقی جهان مثل:
joe sateriani-apocalyptica و گروههای دیگر رو اعلام کرده به گفته ی متالیکا:
"بعضی از اجراها در روزهای جشنواره است.بنابراین بعضی چیزها میتوانست کمی تغییر کند و ما یک یا دو سور پرایز برای شما در طول کار داریم. ما کاملاً آماده ایم که صحنه نمایش را با نوازندگان بزرگ سرتاسر جهان به اشتراک بگذاریم... آنجا میبینیمت!"
{ضبط آلبوم شروع شد!}
متالیکا دفتر خود را برای اقامت در منطقه ای بزرگتر در لوس آنجلس و ضبط نهمین آلبوم خود ترک کرد.
این اولین باری است که متالیکا (بعد ازتهیه آلبوم سیاه یا بلک در سال 90) خارج از منطقه ی بی (bay در سان فرانسیسکو) کار ضبط را انجام میدهد.
همه ی اعصای گروه خود را فدای یکدیگر کرده و به سختی روی آلبوم کار میکنند.
کرک همت که بر روی یک سولو کار میکند و لارس هم مشغول کار روی snare میباشد.
با عظمت، دکمه ی قرمز ضبط امروز فشار داده خواهد شد و انتظار آغاز میشود . نوازنده ی گیتار لید متالیکا ،کرک همت، در گفتگو با آخرین شماره نشریه so what (نشریه اختصاصی هواداران متالیکا) اعلام کرد که در آلبوم جدید گروه موسیقی خاور میانه ای و عربی وجود دارد
اخباری از هالیوود
توليد تازهترين فيلم از سريفيلمهاي جيمز باند با نام «باند 22»، اوائل سال 2008 ميلادي در استوديو پينوود انگلستان آغاز خواهد شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، بعد از كازينو رويال كه استوديوي باراندوف پراگ را براي توليد در نظر گرفته بود، فيلم تازه از سري فيلمهاي مامور 007 جيمز باند، به استوديو پين وود در انگلستان كه استوديوي سنتي توليد سري فيلمهاي جيمز باند محسوب ميشود، بازخواهد گشت.
براساس اين گزارش، پروژه جديد جيمز باند (كه فعلا باند22 نام گرفته)، براي ژانويه سال 2008 توسط Eon وارد مرحله توليد خواهد شد و دانيل كريگ، جودي دنچ و جيانكارلو جيانيني از بازيگران اصلي باند 22 هستند.
پل هاگيس، رابرت ويد، نيل پرويس نويسندگان فيلمنامه اين فيلم هستند و مايكل جي ويلسون، باربارا برچلي تهيه اين پروژه را برعهده خواهند داشت.
اين دومين نقشآفريني دانيل كريگ انگليسي به عنوان ششمين جيمز باند - پس از شون كانري، جرج لازنبي، راجر مور، تيموتي دالتون و پيرس برازنان - است كه با بازي در فيلم كازينو رويال موفق ظاهر شده بود. اين فيلم پرفروشترين جيمزباند تاريخ سينما لقب گرفت.
كلمبيا پيكچرز 7 نوامبر 2008 زمان پخش باند22 درنظر گرفته شده است.
دنبالههای تابستانی به سرعت از راه میرسند و از امروز جمعه سینماهای آمریکای شمالی شاهد دو نمونه جدید از این فیلمها هستند؛ "سیزده یار اوشن" و "خوابگاه: قسمت دوم".
به گزارش خبرنگار مهر، از امروز دزدان دریایی جدید گیشه ها در قالب حرفه ای های آراسته و شیکپوش فیلم "سیزده یار اوشن" گیشه ها را به تسخیر خود درمی آورند. انتظار می رود جرج کلونی و همراهان او با شکست دادن "دزدان دریایی کارائیب: در انتهای دنیا" خود را به عنوان سلاطین جدید بازار فروش مطرح کنند.

به احتمال زیاد "در انتهای دنیا" این هفته نیز همچنان تماشاگران زیادی خواهد داشت. اگر ماجرای جدید کاپیتان جک اسپارو در سومین هفته نمایش 50 درصد تماشاگران خود را هم از دست بدهد، باز حدود 20 میلیون دلار می فروشد. با این توصیف راه برای دار و دسته اوشن هموار است.
این فیلم درجه PG-13 دومین دنباله فیلمی است که خودش بازسازی یک فیلم قدیمی است. استیون سودربرگ همچنان به عنوان کارگردان حضور دارد و در همان حال که مظنونان همیشگی شامل کلونی، براد پیت، مت دیمن و دان چیدل را دوباره کنار هم قرار داده، چند بازیگر جدید از جمله ال پاچینو و الن بارکین را هم به این قصه دزدی در لاس وگاس اضافه کرده است.
دو فیلم "اوشن" اول سودربرگ افتتاحیه ای در خور توجه داشتند: "یازده یار اوشن" در دسامبر 2001 در سه روز اول اکران 1/38 میلیون دلار فروخت و "دوازده بار اوشن" هم سه دسامبر بعد کار خود را با 2/39 میلیون دلار آغاز کرد. انتظار می رود فیلم جدید این مجموعه که در 3565 سالن اکران شده در سه روز اول حدود 40 میلیون دلار بفروشد. گو اینکه تعدادی از کارشناسان فروش رقم 50 میلیون دلار را هم برای این فیلم پیش بینی کرده اند.
در همین حال، "شرک سوم" پارامونت پیکچرز و دریم ورکس کم کم میدان را خالی می کند. سومین داستان غول سبز هفته گذشته با 28 میلیون دلار سومین فیلم پرفروش هفته بود. سونی اطمینان دارد با وجود "شرک سوم" هنوز جا برای یک انیمیشن جدید است. انیمیشن "Surf s Up" که با درجه PG اکران شده ساخته مشترک اش برانن و کریس باک است، فیلمی دیگر درباره پنگوئن هاست. سال گذشته نیز انیمیشن "خوش قدم" با مضمون پنگوئن ها اکران شد که خیلی هم پرفروش بود.
شیا لابوف، بازیگر اصلی فیلم "دیستربیا" جای شخصیت اصلی فیلم یک پنگوئن موج سوار به نام کدی ماوریک صحبت کرده است. سونی انیمیشن مانند پیکسار یا دریم ورکس هنوز یک انیمیشن رکوردشکن به بازار عرضه نکرده است. "فصل شکار"، اولین انیمیشن بلند این استودیو سپتامبر گذشته با رقمی در حدود 6/23 میلیون دلار افتتاح شد. اما اگر امواج موافق حرکت باشند، فیلم جدید این استودیو می تواند حدود 20 میلیون دلار بفروشد و حتی شاید "در انتهای دنیا" را کنار بزند و دومین فیلم پرفروش هفته شود.
احتمالا برای تصاحب جایگاه دوم تا چهارم جدول رقابت سختی در پیش خواهد بود، چرا که کمدی "باردار" هم می تواند رقیبی جدی باشد. این فیلم هفته گذشته شروعی پرقدرت داشت و پس از "در انتهای دنیا" دومین فیلم پرفروش هفته شد. "باردار" که هفته پیش 7/30 میلیون دلار فروخته بود این هفته می تواند حول و حوش 20 میلیون دلار فروش داشته باشد. "خوابگاه" جدید هم احتمالا تا مرز 20 میلیون دلار می فروشد. این فیلم هم مانند "باردار" درجه R دارد، هر چند فیلم اول به مراتب لطیف تر از این فیلم ترسناک است که مخاطبان واقعی آن طرفداران پروپاقرص ژانر خون و خونریزی هستند.
"خوابگاه: قسمت دوم" را الای راث، سازنده فیلم اول کارگردانی کرده و لورن جرمن، هیتر ماتاراتسو و بیو فیلیپس نقش سه دانشجو آمریکایی را بازی می کنند که در یک خوابگاه اسلواکیایی گیر می افتند. اولین "خوابگاه" که ژانویه سال گذشته اکران شد در هفته اول 20 میلیون دلار فروخت. احتمالا فیلم جدید به دلیل سخت تر بودن رقابت نمی تواند مثل فیلم اول ظاهر شود، با این حال با توجه به اکران قسمت دوم "خوابگاه" در 2350 سالن، جایی در میان پنج فیلم اول پرفروش هفته برای آن متصور است.

در فاصله 9 ماه تا برگزاری مراسم اسکار امسال یونیورسال پیکچرز در حرکتی زیرکانه با فیلم جدید "گانگستر آمریکایی" از حالا خود را به عنوان یکی از رقبای مطرح در بزرگترین مراسم سالانه هالیوود مطرح کرده است.
به گزارش خبرنگار مهر، این پروژه که داستان آن در سال های 1970 روی می دهد، سومین تجربه همکاری ریدلی اسکات، فیلمساز نامدار بریتانیایی با راسل کرو است. این دو پیش از این در فیلم های "گلادیاتور" و "یک سال خوب" با هم کار کرده بودند. کرو در این فیلم نقش پلیسی سختکوش را بازی می کند که در تعقیب سردسته یکی از گروههای قاچاقچی مواد مخدر با بازی دنزل واشینگتن است.
گاردین گزارش داد در آنونس "گانگستر آمریکایی" که اکنون روی اینترنت است و از اکران این فیلم در نوامبر خبر می دهد، به جوایز اسکار هر دو بازیگر اصلی فیلم همین طور اسکار برایان گریزر، تهیه کننده اشاره شده است. کرو سال 2001 برای "گلادیاتور" اسکار بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد و سال بعد هم برای "یک ذهن زیبا" نامزد شد، اما رقابت را به دنزل واشینگتن باخت که برای "روز آموزش" برنده شد. گریزر هم همان سال با "یک ذهن زیبا" اسکار بهترین فیلم را به خانه برد.
کارشناسان صنعت فیلمسازی هالیوود می گویند آنونس "گانگستر آمریکایی" آشکارا تلاشی برای مطرح کردن فیلم به عنوان یکی از رقبای جدی اسکار امسال است. ضمن اینکه ناظران اعتقاد دارند یونیورسال با این پیش پرده عملا رقابت را زودتر از قبل آغاز کرده تا بر رقبای خود که از قضا امسال حسابی بازار را شلوغ کرده اند، پیش دستی کند.
در حقیقت، "گانگستر آمریکایی" حتی اولین فیلمی نیست که این طور تبلیغ می شود. یونیورسال این استراتژی را از فوریه گذشته با تبلیغ روی حضور کریس کوپر در نقش یک جاسوس در فیلمی تحت عنوان "رخنه" آغاز کرد که درامی با مضمون CIA است و بر مبنای ماجرایی واقعی ساخته شده است.
فیلمنامه "گانگستر آمریکایی" را استیون زیلیان بر مبنای مطلبی از مارک جیکابسن نوشته است. زیلیان فیلمنامه نویس فیلم های "بیداری"، "فهرست شیندلر"، "دار و دسته نیویورکی" و "مترجم" است. کوبا گودینگ جونیر و جاش برولین دیگر بازیگران این فیلم هستند.
«اي.تي» 25 ساله شد

خبرگزاري فارس: روز گذشته «استيون اسپيلبرگ»، كارگردان فيلم «اي.تي» و عدهاي از عوامل اين فيلم، 25 سالگي «اي.تي.» را جشن گرفتند.
به گزارش خبرنگار فارس، فيلم جذاب و پرفروش «اي.تي: موجود فرا زميني» محصول سال 1982روز گذشته 25 ساله شد.
اين فيلم داستان موجودي فرازميني به نام «اي.تي» است كه بر حسب اتفاق از بشقاب پرنده خود جا مانده و در روي زمين با پسربچهاي به نام اليوت و خواهر و برادرش دوست ميشود و آنها تمام تلاش خود را به كار ميگيرند كه او را از دست دانشمندان و نيروهاي دولتي نجات داده و به سفينهاش برساند و طي ماجراهاي طولاني سرانجام موفق به اينكار ميشوند.
اين فيلم كه اولين بار 11 ژوئن سال 1982 اكران شد، آنزمان توانست تنها در آمريكا بيش از 35 ميليون دلار فروش كند.
در اين فيلم بازيگراني چون «درو باريمور»، «هنري توماس»، «پيتر كويوت» و «دي والاس استون» ايفاي نقش كردهاند.
اين فيلم را «استيون اسپيلبرگ» با همكاري «گلن راندال»، كارگرداني كرده است
مینا.ع در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۷۲ در یک خانواده ی فرهنگی به دنیا امد.پدرش دبیر ریاضی و مادرش مدیر مدرسه بود.او فرزند اخر خانواده وقبل از او ۳فرزند دیگر به ترتیب حمید -صوفیا-علی بود.چون در نیمه ی دوم سال به دنیا امده بود اورا در سن ۷ سالگی به مدرسه فرستادند.به همین دلیل کلاس سوم دبستان را به اصرار پدرش و به کمک دختر خاله اش نیلوفر که فقط ۶ ماه از او بزرگتر بود و جهشی خواند و از کلاس دوم با معل ۲۰ وارد کلاس چهارم شدو با نیلو هم کلاس شد ابتدا برای مینا این جهش سخت بود و به دلیل شلوغی هایش سر کلاس همیشه مورد سرزنش معلمش قرار میگرفت ولی با کمک نیلو موفق شد و با معدل ۲۰ کلاس چهارم را گذراند.در همین سالها بود که برادرش حمید و خواهرش صوفیا هر دو راهی دانشگاه شدندو حمید در رشته مهندسی کامپیوتر سخت افزار دانشگاه صنعتی اصفهان و خواهرش صوفیا در رشته ریاضی محض مشغول به تحصیل شدند. حالا تنها دوست او در خانه علی بود . مادرش مدیر دو مدرسه بود و باید شبها تا ساعت۹ در مدرسه مشغول به مدیریت میشدو پدرش هم به دلیل علاقه اش به مزرعه داری هر روز بعد از اتمام دبیرستان به مزرعه میرفت و مینا مجبور بور هر روز تا ساعت ۹ در مدرسه پیش مادرش بماند به همین دلیل چون نمیتوانست درمدرسه درس بخواند یاد گرفت که سر کلاس هرچه معلمش درس میداد را یاد بگیردومشق هایش را زنگ تفریح مینوشت به همین دلیل هیچ وقت در اوقات فراغت و خارج از وقت مدرسه اش کتاب به دست نگرفت.سر انجام با معدل ۲۰ وارد مقطع راهنمایی شد و این بار در کلاس دوم راهنمایی و به اجبار خانواده و این بار نه با انگیزه ی همکلاسی شدن با دختر خاله اش بلکه به انگیزه ی داشتن لپتاپ مدل بالایی که برادرش حمید به او قول داده بود جهشی خواند دختر خاله اش اعتقاد داشت که جهشی خواندن به ضررش است و به همین دلیل نمیخواست جهشی بخواند اما فکر راحت شدن از ان پنتیوم ۴(کامپیوتر دوران کودکی مینا)و به دلیل روحیه پول پرستی که داشت جهشی خواند. او دوست نداشت از دختر خاله اش جدا شود ولی اینکار را کرد و با معدل ۶۶/۱۹ از کلاس اول وارد کلاس سوم راهنمایی شد کلاس سوم راهنمایی را با معدل ۲۰ گذراندو وارد کلاس اول دبیرستان شد.اطرافیان او اعتقاد دارند که او از هوش سرشاری به خصوص در درس ریاضی برخوردار است گرچه به نظر خودش این چنین نیست به نظرش دیگران خنگ بودند نه او نابغه. سال ۱۳۸۵ وارد کلاس اول دبیرستان شد.تست ریون را کامل گرفت(از ۶۰ نمره ۶۰ گرفت) و ضریب هوشی او ۱۲۳ شد(ضریب هوشی افراد تیز هوش). در سال اول دبیرستان وقتی معدل ترم اولش ۸۵/۱۹ شد کاملا روحیه اش را از دست داد به همین دلیل هنگام شرکت در المپیاد ریاضی چون اعتقاد داشت دانش اموزان دیگری که معدلشان از او بیشتر است رتبه می اورند هیچ سعیی نکرد و اصلا درس نخواند و هنگام بازگشت از محل المپیاد به دو دوست دوقلویش که بهترین دوستان او بودند یعنی ندا و نادیا گفت که امتحانش را گه زده است اما هنگام امدن نتیجه ها کاملا متعجب شد چون او در شهرستان دوم شده بودو این نتیجه ای غیر قابل باور بود.برادر دیگرش علی هم وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی دریا مشغول به تحصیل شد.این بار ترم دوم را با روحیه ای جدید اغاز کردومعدل ترم دومش ۲۰ شد وتوانست ترم اول را جبران کندو معدل کل او ۹۸/۱۹ شد.اکنون او در مدرسه برای تحصیل در رشته ریاضی نام نویسی کرده است و یا مهندس it میشود یا مهندس کامپیوتر.
رنگ مو:قهوه ای روشن
رنگ چشم:قهوه ای روشن
رنگ پوست:سفید
قد:۱۶۵س.م
وزن:۶۰
رنگ مورد علاقه:سیاه(چون خیلی از رنگ کفن دوره)
بازیگر مورد علاقه:رابرت دنیرو
فیلم مورد علاقه:ملاقات با فاکرهاــــ پادشاهی بهشت
حواننده مورد علاقه :الویس پرسلی
ارزوی او در زندگی:پسر بودن(چون تمام ارزوهای دیگه ش زیر مجموعه همینه)
|
|
| |||
|
| |||
| |||||||
وزير دفاع آلمان به تام کروز ويزا نداد.
|
«برتهود اشتافنبرگ»72 ساله به شدت به بازي «کروز» در نقش پدرش اعتراض کرده و از او خواسته تا دست از سر پدرش بردارد.
يك بازيگر ايراني در نقش همسر صدام
در اين سريال چهار قسمتي «ييگال نائور»، بازيگر اسرائيلي كه بيش از همه براي بازي در فيلم «مونيخ» به كارگرداني «استيون اسپيلبرگ» شهرت دارد، در نقش «صدام حسين» ايفاي نقش خواهد كرد.
مصاحبه مصاحبه با اورلاندوبلوم ازدواج کرده ای؟ نه !تا ازدواج فاصله بعیدی دارم ایا اینکه مردم تو را به راحتی می شناسند دردسر ساز نیست؟ بیاید صادق باشیم ،من اصلا به این نکته توجه نمی کنم که مسیر پیش می رویم مثبت شده یا منفی ،در حقیقت من کارکترم در میانز بالین را دوست دارم ،چون او از آن دست از افرادی است که روز به روز زندگی می کند ،آدم لحظه هاست مردی است که فقط می خواهد کارهای درست انجام بدهد و به روزهای گذشته کاری ندارد و خوشبختانه درباره انسانیت به نظرم در چشم خداوند همه ما یکسان هستیم. هوادارنت کجا می توانند تو را ملاقات کنند؟ پیش از اینکه همراه با گروه فیلمبرداری در هتل بودیم ،اما از وقتی که چندین نفر ما را شناسایی کردند و مقابل هتل سر و صدا راه انداختند ،مجبور به تغییر مکان عادت کرده ایم چون هر جا که چند چهره مطرح سینمایی باشند انتظار جیغ هوادارشان نیز می رود. چطور برای فیلم سلطان آسمان پذیرفته شدی؟ آنها فیلم نامه را به من دادند ،در اصل زمان ساخت تروآ بود که فیلم نامه به دستم رسید و آن را خواندم ،بعد از اینکه از مکزیکو برگشتم اعلام کردم جذب پیام و اصلا خود وجودی داستان شده ام و خب شانس بزرگی بود من داشتم با مرد بزرگی چون رایدلی اسکات برای یک نقش اصلی قرار داد می بستم. کار با رایدلی اسکات چطور بود؟ او کارگردانی تاثیر گذار است،به نظرم به راحتی می فهمیدم چه چیزی از من می خواهد،ما برای انجام تستها ساعتها با هم وقت صرف کریدم ،انتظار طولانی کشیدم تا اینکه بالاخره با من تماس گرفت و گفت که نقش مال تو شده.
مصاحبه با جانی دپ
بله آن هاا هنوز هستند و نمی خواهم شانس داشتن آنها را از دست بدهم
از طلای ناب و پلاتینیوم
بله روکش هستند . از دندانهای من قالب گرفته شد و برایشان ساخته شد و بعد روی داندانهایم گذاشتند.
من از لحاظ فکری دیوانه چنین کارهایی هستم ، این یعنی یک راه تا شما کمک کنید به آنچه می خواهید نزدیک شوید چیزی که باعث می شود تا مردم یواشکی درباره شما صحبت کنند این کار خیلی کوچکی است اما من همیشه مفید و کار آمد بوده یک جور حس قدرتمند بودن به آدم دست می دهد.
خب آن اوایل چرا ولی حالا دیگر کسی به من نمی خندد.
به چند دلیل آن طور راه می رفتم خودم پیش خودم شخصیت را این طور دیده بودم که مدت های بسیاری را در کشتی وروی اقیانوس در حال مبارزه بوده او بیشتر در حالات خاصی روی کشتی و روی عرشه آن ایستاده و همه این ها تاثیر می گذارد تا او نتواند درست و حسابی روی زمین سفت راه برود . او از آن دست آدم هایی است که به عقب و جلو می رود به نظرم او از اینکه روی زمین باشد متنفر است.
همیشه راهی پیدا می شود که بدانم این کاراکتر چگونه بامزه می شود البته کار چندان دشواری نیست چون به هر حال می توانید نوع رفتار های کمدی را در هر نوع آدمی ببنید. هر آدمی در هر نوع کاری می تواند یک تیک تاش کمدی داشته باشد.
برای پنج سال من در فرانسه زندگی کرده ام وای چون مقیم فرانسه نیستم هراز گاهی به ایالات متحده می آمدم داشتن فرزند مرا مجبور می سازد تا به نوعی از هالیوود دور شوم چون جای مناسبی برای رشد آنها نیست یعنی هیچکس دیگری را نمی بینم که از آنجا رضایت داشته باشد . من به شهرت یا عدم شهرت در محلی که زندگی می کنم فکر نمی کنم ثروت ، فقر ، موفقیت ، اعتیاد این ها در هالیوود بیداد می کند و من می خواهم فرزندانم در جایی آرام زندگی کنند.
کدام را دیده ؟ ادوارد دست قیچی را تماشا کرده . البته زمانی که من نبوده ام .
هنوز نه ! او هنوز به درستی نمی داند که بابایش بازیگر است یعنی یک بار خانمی در رستوران از او پرسید که پدرت چه کاره است لیلی رز جواب داده" خب مادرم یک خواننده است" بعد خانم گفت منظورم پدرت است او چه کاره است . و او جواب داده است " پدرم دزد دریایی است"
من اصلا اجازه نمی دهم آن ها فیلم تماشا کنند و اصلا عادت ندارم روی چشم و گوششان پوششی بگذارم.
مصاحبه با اعظم علی خواننده ایرانی فیلم ۳۰۰ خواننده ايرانی فیلم 300: "فیلم را جدی نگیرید" اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم - که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده - سخن گفته است. خانم اعظم مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید. من در تهران به دنیا آمدم و از چهارسالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به آمریکا آمدم. بعد از ورود به آمریکا با استاد منوچهر صادقی که شاگرد صبا بود کار موسیقی کردم و هشت سال از او تعلیم گرفتم. بعد موسیقی کلاسیک غربی خواندم و از آنجا وارد کار موسیقی شدم. سال 1997 اولین سی دی ام را بیرون دادم. با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بستم و هشت سی دی تاکنون از من عرضه شده است. سبک کارتان را به سبک "نیو ایج" نزدیک می دانند، درست است؟ بله توی ایران آن را به این اسم می شناسند، من در کارهایم خیلی از موسیقی هندی استفاده می کنم با ترکیب های مختلفی موسیقی جدیدی خلق می کنم، الان یک گروه جدید هم دارم به اسم "نیاز" که با همسرم رامین ترکیان شروع کرده ام. توی این گروه ما هم موسیقی هندی داریم هم ایرانی و هم الکترونیک و از شعرهای مولانا و یا رباعیات اردو استفاده می کنیم. در چهار سی دی اول بیشتر از صدایم به عنوان یک ساز استفاده کرده ام و کلامی در کار نیست. به همین دلیل بود که برای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها به من آوازخوانی پیشنهاد شد. چطور شد که وارد کار آوازخوانی برای فیلم و تلویزیون شدید؟ من در لس آنجلس زندگی می کنم که فیلم های زیادی در آن ساخته می شوند و حدود هشت سال پیش اولین کارم را در این زمینه انجام دادم و چون همه اینجا همدیگر را می شناسند به من پیشنهاد کار در این زمینه شد. چند تا از کارهایی را که انجام دادید را نام ببرید. ماتریکس که همه می شناسند، قصه میلاد مسیح (The Nativity Story) که شهره آغداشلو هم در آن بازی می کند، سریال الینز و خیلی سریال های تلویزیونی دیگر. چطور شد که برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟ آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز در باره آن نمی دانستم.... اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه هایی که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است. من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم، وگرنه این کار را نمی کردم. مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا بدون دخترم هرگز که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود در باره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است. چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم. پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟ نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است. ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم. شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟
من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم. بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟ چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند. الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟ سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ما ایرانی ها بتوانیم با هم صحبت کنیم. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم. کسانی که با کارهای من در این ده سال آشنایی دارند می دانند که من خودم را به عنوان یک زن ایرانی به اینجا رسانده ام و به فرهنگمان احترام می گذارم و همیشه هم در فعالیت هایی مثل جمع آوری کمک مالی برای زنان افغانستان یا زلزله زدگان بم فعال بوده ام. اما بعد از این فیلم ایمیل های زیادی حاوی فحش دریافت کردم که این خیلی برای من تاسف بار است. به نظر شما در این فرصتی که برای گفتگو بین ایرانی ها پیش آمده روی چه نکاتی باید تکیه کرد؟ من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم. ایراد گرفتن و انتقاد کردن کار آسانی است ولی چرا حتی یکی از این کسانی که این ایمیل های حاوی ناسزا را برای من می فرستند حتی ماه پیش که من در فیلم قصه میلاد مسیح آواز خواندم، به من ای میل نزد که بگوید: ما افتخار می کنیم که تو ایرانی هستی و داری در اینجا کار می کنی." در حالی که ایرانی ها در آمریکا یکی از ثروتمندترین گروه ها هستند من خودم در لس آنجلس یک خانمی را می شناسم که ده سال است تلاش می کند یک مرکز فرهنگی درست کند که در آن کلاس زبان بگذارند برای نسل جدید بچه های ایرانی که فارسی بلد نیستند حرف بزنند و فرهنگ ما را معرفی کند ولی موفق نشده حمایت مالی ایرانی ها را جلب کند.
ببیند من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟ من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد. من توی مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند. من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند. ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود. آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهیه کنندگان آن هم منتقل شده است؟ من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه آمریکایی در باره این موضوع مصاحبه کردم. خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدئویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟ من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرید، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت. بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است. کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و از آنها عذر می خواهم. اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ مان به دیگران انجام بدهیم | ||
اولین و اصلی ترین عضو ،خواننده گروه یعنی Jonathan Houseman Davis نام دارد که به او HIV نیز گفته میشود. او در هجدهم ژانویه سال 1971 در ایالت کالیفرنیا متولد شد و از دانشکده سانفرانسیسکو نیز فارق التحصیل شده. جاناتان متاهل است و یک پسر به نام ناتان (Nathan ) دارد.
James Shaffer یکی از گیتاریست های گروه است که به او munky نیز گفته میشود. او در ششم ژوئن 1970 در ایالت کالیفرنیا متولد شده است.
brian Welch ملقب به head دومین گیتاریست گروه است او در نوزدهم ژوئن 1970 در کالیفرنیا متولد شد. برایان و جیمز در مدرسه با هم آشنا شدند و برایان مشوق اصلی جیمز در کار موسیقی بود. برایان هم اکنون متاهل است و یک دختر به نام Jenneaدارد.
David Silveria تک درامر گروه است.او در بیست و یکم سپتامبر 1972 متولد شده. دیوید ازدواج کرده و نام همسرش Shanon Bellino است.
Reginald Ariuzu بیسیت گروه است که به او Fieldy نیز گفته میشود. او در دوم نوامبر 1969 متولد شده و در اواخر ماه می سال 1998 با Shela Arvizu ازدواج کرده و هم اکنون صاحب دو دختر به نامهای Serena و Olivia هستند.
بیوگرافی و تشریح کار اعضاء:
نام گروه :
کورن (KoRn)
تشکیل گروه :
1992 در بکرسفیلد،واقع در ایالت کالیفرنیا آمریکا. (بکرسفیلد در 120 مایلی لس آنجلس قرار دارد)
سالهای فعالیت:
از دهه نود تا کنون
اعضای گروه:
جاناتان دیویس (Janathan Davis) خواننده ، لقب : H.I.V، سن: 34 سال
جیمز رندال شافر (James Rendal Shaffer ) گیتار ، لقب: James The Gorilla and Munky سن: 35 سال
رجینالد آروزو (Reginald Arvizu ) بیس ، لقب :Fieldy And Dog سن : 36 سال
برایان فیلیپ ولچ (Brian Philip Welch) گیتار ، لقب :Head And Sir Headly ، سن: 35 سال
دیوید سیلویریا (David silveria) درام ، لقب : Wally Balljaker سن: 33 سال
شیوه های کاری :
آلترناتیو متال (Alternative Metal ) ، پست گرانچ (Post Grunge )
مراحل آغازین تشکیل گروه :
گروه کورن در سال 1992 در بکرسفیلد واقع در ایالت کالیفرنیا تشکیل شد. گروه با سبک آلترناتیو متال آغاز به کار کرد و به سرعت به محبوبیت زیادی دست یافت . گروه در حرکت رو به رشد خود به سبک پست گرانج روی آورد و خیلی زود توانست بین گروه های این سبک جایی برای خود بدست آورد .
ورود جاناتان:
گروه در ابتدا با 2 گیتاریست به نام های جیمز و برایان و بیسیستی به نام رجینالد و درامری به نام دیوید شروع به کار کرد. اعضای گروه نامL.A.P.D را برای خود انتخاب کردند. بعد از انتشار یک EP در سال 1993 گروه با شخصی به نام جاناتان آشنا می شود و از او در خواست می کنند به عنوان خواننده به گروه آنها وارد شود.
بعد از ورود جاناتان به گروه به پیشنهاد او اسم گروه از L.A.P.DبهKoRn تغییر نام می دهد .
اولین آلبوم رسمی:
گروه در همان سال قراردادی را با شرکت Epic’s Immortalامضا می کند و در اکتبر سال 1994 اولین آلبوم رسمی خود را با نام کورن که شامل 12 تراک بود منتشر می کند .
اولین تور گروه:
بعد از آن گروه در توری شرکت می کند که در آن تور بزرگانی چون ازی ازبورن،مرلین منسن و مگادث حضور داشتند و گروه به لطف حضور آنها در تور به شهرتی دست می یابد .
موفقیت باور نکردنی لیمپ بیزکیت مدیون کورن:
در سال 1995 گروه در منطقه ی جکسون ویل اجرای برنامه میکند. در آنجا رجینالد بیسیست گروه با فرد دراست خواننده ی گروه لیمپ بیزکیت آشنا می شود و برای او چند تاتو انجام می دهد . در ملاقات بعدی دو گروه، کورن دمویی از کارهای آنها می گیرد و به تهیه کننده ی خود می دهد تا با آنها قراردادی امضا کند، بعد از آن لیمپ بیزکیت به موفقیت هایی باور نکردنی می رسد .
موفقیت دومین آلبوم گروه و اولین بدشانسی گروه:
در سال 1996 گروه دومین آلبوم خودرا با عنوان زندگی لذیذ است را کهشامل 14 تراک بود منتشر می کند. این آلبوم به موفقیت چشمگیری دست پیدا می کندتا حدی که به صدر آلبوم های پر فروش در آن سال می رسد. در تابستان همان سال گروه در تور شرکت می کند اما با یک بدشانسی مواجه می شود زیرا جیمز دچار بیماری مننژیت می شود وآنها را مجبور به ترک تور می کند .
کمی اختلال در کار گروه:
در هشتمین ماه سال 1998 گروه آلبومی با نام پیروی از رهبر را منتشر می کند که پرفروش ترین آلبوم آنها تا آن زمان به حساب می آمد. در همان زمان گروه در صدر خبر های جهانی قرار گرفت چرا که یک دانش آموز به خاطر پوشیدن تی شرت با لوگوی کورن ادامه تحصیلش به تعلیق در آمد، نظر مسئولین مدرسه در این باره این بود که موسیقی گروه شرم آور،رکیک و ناپسند است. این مسئله کمی باعث اختلال در گروه شد ولی نتوانست از روند رو به رشد گروه جلوگیری کند .
موفقیت فوق العاده به همراه لیمپ بیزکیت:
در همان سال گروه در یک تور سالیانه به نام Family values شرکت کرد . این تور برای گروه یک موفقیت فوقالعاده بود به گونه ای که این گروه برای سالهای بعد از آن به عنوان شناخته شده ترین گروه آن تور به تور به حساب می آمد. در این تور گروه هایی چون لیمپ بیزکیت ، رامشتاین و آیس کیوب نیز حضور داشتند .
بیماری درامر (دیوید) و شایعات دور و بر گروه:
در اواخر سال 1999 گروه آلبومی به نام پی آمدها منتشر می کند . برای همین آلبوم در سال بعد به یک تور دعوت میشود ، در تور دیوید به دلیل بیماری از همراهی گروه باز می ماند . اما گروه با دعوت از مایکل بوردین درامر گروه Faith No More به اجرای برنامه در تور ادامه می دهد . همچنین این مسئله باعث بروز شایعاتی پیرامون خروج دیوید از گروه شد، زیرا او قبل از بیماری در چند فشن به عنوان مدل کار کرده بود، و اقکار عمومی این بود که او می خواهد حرفه ی خود را تغییر دهد .
توری با بزرگان دنیای موسیقی:
این فرصت مناسبی بود برای دیوید که به استراحت بپردازد چرا که گروه قرار بود در همان تابستان در یک تور که بزرگانی چون متالیکا، کیدراک،پاور من5000 و سیستم آف ا دان در آن حضور داشتند شرکت کند .
فعالیت های گروه 2 سال معلق شد!
یک تور کوتاه قبل از اینکه گروه فعالیتهایش را به طور موقت قطع کند برگزار شد . در طی 2 سال وقفه در کار گروه رجینالد آلبوم رپ خود را منتشر می کند و جاناتان نیز در یک فیلم با عنوان
Queen of the Damned بازی می کند .
شروعی دوباره گروه با موفقیت:
سال 2000 گروه برای ضبط آلبوم بعدی خود به استودیو می رود و در نهایت در ژانویه 2001 آلبوم جدید خود را با عنوان غیر قابل لمس ها که شامل 14 تراک بود منتشر می کند .
در این آلبوم آهنگ های زیبایی همچون Alone I Break،Here to stay، Thoughtless جالب توجه است .
جشن بازگشت متالیکا:
در سال 2003 گروه در جشن باز گشت متالیکا شرکت می کند و ترانه ی یگانه ی متالیکا را اجرا می کند. در اواخر همان سال گروه آلبومی را با نامیک نگاه به آینه کن را که شامل 14 تراک بود را منتشر می کند. تراک 14 این آلبوم همان ترانه ی یگانه است که گروه برای متالیکا اجرا کرده است .
بهترین نمایشها و پینک فلوید! :
در اکتبر سال 2004 گروه مجموعه ای از بهترین هایش را تحت عنوان بهترین نمایشها منتشر می کند. در این آلبوم گروه تنها 2 تراک اول جدید هستند ، که آهنگWord Up کاری از گروه گارنز در سال 1994 و -Another Brick in the Wall کاری از پینک فلوید است که گروه به اجرای مجدد آنها پرداخته است .
جدا شدن برایان ولش و گروه 4 نفره شد! :
در سال 2005 با جدا شدن برایان ولش (هد) از گروه تحول خاصی در گروه ایجاد می شود به گونه ای که دیگر کسی جای او را نمی گیرد و جایگزین او نمی شود و گروه 4 نفره آلبوم بعدی خود را در 6 ام دسامبر 2005 تحت عنوان دیدن تو در جایی دیگر که شامل 14 تراک می باشد را منتشر می کند
نظر یادتون نره 

Hilary Duff
نام کامل : هیلاری ارهاد داف
معروف به:هیل
تاریخ تولد : 28 سپتامبر 1987
شغل و حرفه : بازیگر - خواننده
محل تولد :هوستون – تگزاس - آمریکا
هیلاری دومین بچه باب داف مالک
فروشگاه زنجیره ای هست و سوزان کالین کاب که
خانه دار است .
اسم میانی داف " ارهاد " که اسمی آلمانی-آمریکایی هست که از مادربزرگ پدریش (Mary Erhad ) به ارث برده.
هیلاری همچنین از طرف
مادربزرگ مادری ( Amy Beulah Schlemer )
هم آلمان تبار هست.
مادر هیلاری مشوق اصلی او بود تا به کلاسهای بازیگری برود .
خواهر بزرگتر او هیلی داف به همراه هیلاری در تئاترهای محلی برنده شدند.
هیلاری در 6 سالگی در بالت ( رقص ورزشی هنری ) ناتکرکر در سان آنتنیو شرکت کرد .
هر دو خواهر ( هیلاری – هیلی )
بیشتر و بیشتر علاقه مند به بازیگری حرفه ای شدند.
و سرانجام آنها به همراه
مادرشون به کالیفرنیا نقل مکان کردند ولی پدرشون باب داف همانجا در هوستون ماند تا شغلش را حفظ کند .بعد از اون هیلاری و هیلی چندین برنامه تلویزیونی رو گردوندند.
خوانندگی:
هیلاری اولین آهنگی رو که ضبط کرد آهنگ I Can't Wait نام داشت که در برنامه تلویزیونی Lizzie McGuire در آگوست 2002 پخش شد .
و آهنگ بعدی برای دیسنی مانیا با نام
The Tiki , Tiki ,
Tiki Room .
اولین آلبوم هیلاری در سال 2002 که مجموعه ای
از آهنگهای کریسمس با عنوان Santa Claus Lane که شامل همخوانی Lil' Romeo و
Christian Milian می شد در اکتبر منتشر شد که این آلبوم درجایگاه پایینی دربیلبورد 200 جدول آلبوم قرار گرفت . به دنبال این آلبوم در
همان سال The Santa Claus 2 رو هم بیرون داد. هیلاری همچنین آهنگهایی رو که در
برنامه تلویزیونی Lizzie McGuire اجرا کرده بود رو درآپریل 2003 وارد بازار کرد . سال بعد از آن هیلاری اولین آلبوم non-holiday رو با نام
Metamorphosis در آگوست 2003 عرضه کرد که در چارتهای آمریکا و کانادا شماره یک شد.
نویسندگان شعرهاش (Songwriting ) همون تیمی بودند که برای فیلم The Matrix و خواننده هایی همچون Avril Lavigne در آلبوم Let Go
وهمچنین برای Liz Phair شعر نوشته بودند برای هیلاری نیز 3تا از آهنگهای آلبومش رو آماده کردند که یکی از این آهنگها
با نام So Yesterday
در جایگاه دوم Top 40 در استرالیا قرار گرفت.
Metamorphosis در بالاترین فروش های طولانی مدت رتبه هشتم رو کسب کرد. این آلبوم در 4 ماه بعد
از انتشار در آمریکا 2.4 میلیون کپی شد.
این آلبوم به هیلاری کمک کرد تا یک جایی در لیست 100 تایاول سلبریتی داشته باشه . هیلاری در
2003 Top 100 CelebrityList
در جایگاه 96 قرار
گرفت.
همچنین کاندید برای بهترین آلبوم سال
از Juno Awards of 2004 شد .
در 28 سپتامبر 2004 ( مطابق با روز 17 سالگیش ) دومین آلبوم هیلاری با نام خودش در جایگاه دوم در بیلبورد 200 درآمریکا و در جایگاه
اول در کانادا قرار گرفت .لیریکس آهنگ Haters این آلبوم شایعه شد که در مورد لیندسی لوهان بوده . اغلب از لیندسی لوهان در رسانه ها
به عنوان رقیب هیلاری داف نامبرده میشه .این آلبوم با 1.5میلیون کپی در آمریکا فروخته شد .
داف همچنین دعوتی که از او شد که برای جشن انتخابی رئیس جمهور جورج بوش 2005 بخونه رو قبول کرد .
در 16 آگوست 2005 هیلاری دومین آلبوم خودش رو با نام Most Wanted
که یک گردهم آوری از 2 تا از آهنگهای جدیدش که باکمک دوست پسرش Joel Madden توانست این آهنگها رو به قول معروف راک تر و عصبی تر جلوه بده
آهنگ Wake Up این آلبوم جایگاه 29
در Hot100
به خود اختصاص داد و این آلبوم در هفته اول منتشر شدن200000نسخه کپی شد . همچنین در کانادا شماره
یک شد .
زندگی خصوصی :
داف همچنین با آرون کارتن در سال 2003 دوست بود (هیلاری داف و لیندسی لوهان که برای هم رقیب محسوب می شوند) دیده
شده بود که لیندسی لوهان در بعضی مواقع بیشتر ازهیلاری با آرون کاترن در ارتباط بوده و با هم بودند.
هیلاری داف از اینکه گفته شد شما بیشتر از مدل و استایل آوریل لاوین ( Avril Lavigne ) استفاده می کنید مخالفت کرد و این گفته رو نقض کرد .
هیلاری داف تا به حال زیاد در کارهای خیر شرکت کرده که ازجمله اون ها میشه به " حمایت از حیوانان" اشاره کرد .
هیلاری یکی از عضوهای
Kids With A Cause در سپتامبر 2005 است و گفته شده که هیلاری 250000 دلار برای کمک به طوفان زدگان کاترینا بخشیده است .
رنگ موهای هیلاری داف به طور طبیعی قهوه ای روشن هست اما بعد از سن 11 سالگی رنگ اون رو به بلوند بی حال تغییر داد.
هیلاری و خواهرش هیلی 6 سگ دارند به نام های لولا - ماسی -چیکووتا که مال هیلاری و سه تای دیگه مال خواهرشه.
هیلاری در 12 مارس 2004 یک خط تولیدی لباس راه انداخت باعنوان " Stuff By Duff " که در آمریکا - استرالیا و کاناداعرضه شد .
Playmates Toys یک عروسک از هیلاری در سال 2004 درست کرد و وارد بازار کرد.
خواهر هیلاری یعنی هیلی همیشه دوست داشته خواننده خوبی مثل هیلاری بشه . هیلاری در این زمینه در یکی از آهنگاش کمکش
کرده . باخوندن 2 نفری در آهنگ
"Our Lips Are Sealed " که در
کشورهایی همچون آمریکا و مکزیک و کلمبیا خیلی موفق بود .
گفته می شد که هیلاری نیز با خواننده
" Good Charlotte "
یعنی جول مادن دوست هست . خود هیلاری این قضیه رو بالاخره در ژوئن 2005
با پذیرفتن دوستیشون قبول کرد.و این دو با همدیگه وقتی آشنا شده بودند که هیلاری 16 سالش بوده و جول 24 سالش .شایعه از وقتی شروع شد که
هر دو با هم به
MuchMusic Video Awards در 2004
تورنتو رفتند. و این دو در نهایت گفتند که بله!!!!!!!!هستیم.
_0_43621.jpg)
jimi hendrix

جیمز مارشال هندریكس در سال 1942 به دنیا آمد. او اولین معلم خودش بود و با تلاش و عشق فراوان در زمان كودكی موفق به یادگیری نوازندگی گیتار شد. او عاشق سبك و تكنیك رابرت جانسن و بی بی كینگ بود. او در 18 سالگی خانه را به قصد خدمت در ارتش ترك كرد. در حالی كه گیتارش را هم به همراه خود به خدمت سربازی برد. جیمی هندریكس فعالیت هنریاش را با عنوان جیمی جیمز شروع كرد. او در دهه 1960 برای هنرمندانی همچون تینا ترنر و لیتل ریچارد گیتار زد. در سال 1964 او تصمیم گرفت تا گروهی شخصی بنا نهد. نام گروه «جیمی جیمز اند بلو فلیمز Jimmie James And Blue Flames» بود. به استثنای ترانهی My Diary كه با آرتور لی اجرا كرد، تمامی آثار هندریكس در این دوره حاصل نبوغ او بود. هندریكس در كافهها و باشگاههای شبانه گیتار مینواخت تا این كه مورد پسند یكی از شركتهای موسیقی واقع شد. آنها از هندریكس كه در آن زمان همچنان جیمی جیمز نام داشت خواستند، تا به اتفاق میچ میچل (درام زن) و نوئل ردینگ (گیتار باس) گروهی تشكیل دهد و خود به عنوان خواننده، آهنگساز، ترانهسرا و نوازنده در آن فعالیت كند. جیمی جیمز نام خود را به جیمی هندریكس تغییر داد. ترانهی هندریكس با عنوان Hey Joe جزو پرفروشترین ترانههای سال 1967 شد. حاصل این موفقیت، آلبوم Are You Experienced? بود كه موفقیت تجاری - انتقادی فراوانی برایش فراهم آورد و نام او را به عنوان هنرمندی نوآور بر سر زبانها انداخت. در كنسرت زندهای كه هندریكس پس از انتشار این آلبوم برگزار كرد، او گیتارش را بر روی صحنه آتش زد. كاری غریب و عجيب كه برای او هم شهرت و هم بدنامی به همراه آورد.

سال بعد سبك منحصر به فرد و استثنایی هندریكس در دو آْلبوم جدید تبلور یافت: Axis:Blood And Love و آلبوم Electric Lady Land. آلبوم اخیر غالباً به عنوان یكی از بزرگترین و تأثیرگذارترین آلبومهای راك تاریخ موسیقی شناخته میشود. اما دوران موفقیت و در اوج قله بودن برای هندریكس بسیار كوتاه و زودگذر بود. هندریكس به همراه درام زن گروه به مواد مخدر معتاد شد و همین امر باعث متلاشی شدن گروه شد. در سال 1969 در مراسم ووداستاك ظاهر شد و در آنجا باز هم درخشید. در همان سال هندریكس گروه «بند آف جیپسیز Band Of Gypsies» را تشكیل داد. در این گروه دوست قدیمیاش بیل كاكس و بادی مایلز نیز حضور داشتند. نخستین آلبوم آنها تحت عنوان Band Of Gypsies موفقيت فراوانی برایش به همراه آورد. آنها در شهر نیویورك كنسرتی برگزار كردند كه باز هم موفقیتآمیز بود و هندریكس بار دیگر بر روی صحنه دست به حركات غریب و نامتعارف زد. در سال 1970 از همكار سابقش میچ میچل برای همكاری دوباره دعوت كرد. او طرح ضبط و پخش آلبوم First Rays Of The New Rising Sun را داشت ترانهی این آلبوم نیز ضبط شدند اما ضبط این آلبوم به خاطر تورها و كنسرتهای مداوم هندریكس به عقب میافتاد، تا این كه با مرگ هندریكس در 18 سپتامبر 1970 ناتمام ماند. علت مرگ هندریكس مصرف بیش از حد مواد مخدر بود. در سال 1993 شایعاتی مبنی بر قتل جیمی هندریكس بر سر زبانها افتاد، اما از آنجا كه شواهد و مدارك تازهای بهدست نیامد پروندهی مرگ او بسته ماند. در دههی 1970 ارزش كار هنری هندریكس آشكار شد و به همین دلیل كنسرتها و برنامههای زیادی در بزرگداشت او برگزار شد. هندریكس علیرغم خلق و خوی نامتعارف و شخصیت ناهنجارش، به عنوان نوآورترین گیتاریست تاریخ موسیقی شناخته میشود.
بسیاری از منتقدان معتقدند كه جیمی هندریكس تأثیرگذارترین خواننده - نوازندهی گیتار از دهه 1960 به بعد است. چه ادعای فوق را بپذیریم، چه نپذیریم، هندریكس بدون تردید یكی از 5 نوازندهی برتر تاریخ موسیقی راك است. مردی كه به نوازندگی گیتار ابعاد جدیدی بخشید و در نوازندگی گیتار الكترونیك پیشگام و معلم اول بود. او نوازندگی گیتار الكترونیك را به هنری جدی و قابل تعمق تبدیل كرد و موسیقی راك را وارد مرحلهی جدیدی كرد. اگرچه هندریكس به عنوان هنرمند انفرادی، تنها 5 سال در صحنه حضور داشت اما با همین حضور كوتاه تأثیر بسیار زیادی بر روی همنسلان و نسلهای پس از خود گذاشت.


و اما جیمی هندریکس چگونه به سربازی نرفت؟
چارلز کراس (Charles R. Cross)، در کتاب بیوگرافی جیمی هندریکس (Jimi Hendrix) به نام "اتاقی پر از آینه" (Room Full of Mirrors)، با تکیه بر مدارک پزشکی ارتشی هندریکس، گفته است که هندریکس با تظاهر به همجنس گرایی، موفق شده بود از خدمت سربازی معاف شود. این در حالی است که بنا به گفته خود هندریکس، دلیل ترک خدمت او مجروح شدن در یک حادثه چتربازی، در لشکر هوابرد 101 بوده است. اما چارلز کراس ادعا میکند هندریکس علی رغم تمایل فراوانی که به جنس مخالف داشته است و حتا به داشتن رابطه با هنرپیشه مشهور فرانسوی، بریژیت باردو (Brigitte Bardot) شهرت داشته، موفق شده است با اظهار عشق به یکی از سربازان، روانپزشک پایگاه نظامی را نسبت به داشتن تمایلات همجنس گرایانه خود، متقاعد کند و از خدمت معاف شود.چارلز کراس اضافه میکند هندریکس، که به دلیل دستگیر شدن با خودروی دزدی، نگران رفتن به زندان بود، در ارتش نام نویسی کرد و دلیل اینکه سعی کرد از خدمت معاف شود، اعتراض او به جنگ با ویتنام نبود. دلیل واضح این کار، عشق هندریکس به موسیقی عنوان شده است. هندریکس از رفتن به ویتنام سر باز زد و بر کار موسیقی خود متمرکز شد تا جایی که یکی از بزرگترین نوازندگان گیتار راک شد.
www.avanama.com
عکسهايی از مايکل جکسون، ستاره موسيقی پاپ که توسط چندين عکاس در طول سالهای اوج شهرت اين خواننده در سالهای 1980 برداشته شده، از روز 17 فوريه در نمايشگاهی در لندن در معرض ديد عموم قرار گرفته است.

لين گلدسميت، يکی از نخستين عکاسانی بود که تصاويری از جکسون پس از انتشار نخستين آلبوم انفرادی اش در سال 1979 برداشت. آغاز همکاری مايکل جکسون با کوئينسی جونز، تهيه کننده مشهور موسيقی در سال 1982 توليد آلبوم 'تريلر' ( Thriller) را در پی داشت که همچنان پر فروش ترين آلبوم تاريخ موسيقی جهان است.
از تک آهنگهای 'Beat It' و 'بيلی جين' آلبوم 'تريلر' تاکنون نزديک به 45 ميليون نسخه در سراسر جهان به فروش رفته است.
اجراهای زنده خيره کننده مايکل جکسون همراه با رقص پای مخصوصش، کنسرتهای او را به رخدادی ويژه تبديل می کرد.

هريسون فانک از جمله عکاسانی بود که در سالهای آخر دهه 1980 بيشترين عکسها را از جمله عکسهای کنسرتهای آلبوم 'بد'، از مايکل جکنمايشگاه عکسهای مايکل جکسون تا روز اول آوريل در گالری 'Proud' در لندن بر پا خواهد بود.
سون گرفته است.
جکسون فعاليت خوانندگی اش را از دهه 1970 با همراهی برادرانش در گروه 'جکسون فايو' آغاز کرد. در اين عکس برادران جکسون در کنار اتومبيل هايشان ديده می شوند
مجلهاي فرانسوي مصاحبهاي با Chester و Rob در مورد آهنگهاي آلبوم جديد انجام داد كه در اين مصاحبه زمان آهنگهاي آلبوم و توضيحاتي در مورد آهنگهاي منتشر شد. ترجمه مصاحبه به قرار زيره (قبل از خوندن ترجه يه توضيح مختصر لازمه! ازاونجايي كه متن اصلي مصاحبه به زبان فرانسوي هست و يكي از اعضاي LPU اين متن رو به انگليسي ترجمه كرده و به گفته خودش به دليل تسلط نداشتن به زبان فرانسوي در درك مفهوم بعضي قسمتها مشكل داشته به همين علت من بعضي از توضيحات رو كه گنگ و نامفهوم بود ترجمه نكردم مثل توضيح در مورد آهنگ Hands Held High):
Wake: اين آهنگ تنها آهنگي هست كه Rick Rubin براي تهيهاش تقريبا كاري انجام نداد و اعضاي گروه خودشون به تنهايي اونرو نوشتن. و ميشه گفت اولين آهنگي هست كه هر شش عضو گروه براي ساختش با هم در يك زمان وقت گذاشتن و به اتفاق كار ضبطش رو به اتمام رسوندن.
Given Up: چندين نام براي اين آهنگ مد نظر بود مثل: What The F*** Is Wrong With Me, Given Up و Wake. كه كلمه Wake اولين چيزي هست كه در آهنگ ميشنويد. Chester با انتخاب نام Wake براي اين آهنگ مخالف بود.
Leave Out All The Rest: ملودي اين آهنگ رو Mike نوشته. اين آهنگ چيدمان خوبي داره و Chester اعتقاد داره كه طرفداران از اين آهنگ خيلي خوششون خواهد اومد.
Bleed It Out: به گفته Rob در طول ضبط اين آهنگ اتفاق جالبي افتاد. از اونجايي كه اين آهنگ سبكي Heavy داره، Rick از خدمه Linkin Park (مثل مسئول آرايش و لباس ، عكاس و محافظها) خواست كه داخل استوديو بيان و با آهنگ بخونن. به گفته Rob اين اتفاق در اواخر مراحل ضبط آلبوم بود و به نوعي پايان خوبي براي كار ضبط آلبوم به شمار اومد و همه با اين كار جشن گرفتن. به گفته Chester سبك اين آهنگ تلفيقي از Punk و Rock N Roll هست.
Shadow of the Day: به گفته Chester اين آهنگ شبيه كارهاي قبلي گروه هست كه خودش ميخونه و Mike هم رپ ميخونه. به گفته Chester ساختار اين آهنگ كاملا شبيه كارهاي قبليه با اين تفاوت كه مطابق با رويه جديدشون هست.
What I’ve Done: به گفته Rob دموي اين آهنگ رو Joe تهيه كرد كه بعدا Demo رو به Mike و Chester داد تا براش متن آهنگ رو بنويسن. اين آخرين آهنگ آلبوم هست كه نوشته و ضبط شد. Linkin Park كل مراحل ضبط آلبوم جديدش رو در استوديوي اختصاصي Rick Rubin در Laurel Canyon انجام داد ولي بعدا براي ضبط اين آهنگ به استوديوي NRG (جايي كه آلبومهاي Hybrid Theory و Meteora رو ضبط كردن) رفتن و طي دو روز كار ضبط اين آهنگ رو تموم كردن.
Hands Held High: به گفته Rob اين آهنگ خيلي ملايمه.
No More Sorrow: به گفته Chester قطعههاي سنگيني از گيتار در اين آهنگ به كار رفته. داستان جالب در مورد اين آهنگ اينكه. سيستم برق و تهويه استوديو براي لحظاتي از كار ميافته و Chester فندكش رو روشن ميكنه و با تيغه فلزي فندك صداهاي عجيبي ايجاد ميكنه كه Mike فكر ميكنه كه جالبه براي همين ضبطشون ميكنه و تبديل به Sample ميكنه كه در طول آهنگ ميتونيد اين صدا رو بشنويد. (يه جور خلاقيت!)
Valentine’s Day: به گفته Chester اين آهنگ بر خلاف اسمش مضموني شاد نداره. متن آهنگ در مورد كساني هست كه كسي رو در زندگيشون از دست دادن و اينكه چطور چيزهاي كوچك در زندگي ممكنه بعدا براتوم مهم بشه.
In Between: به گفته Chester، در ابتداي مرحله ضبط Mike قطعهاي از آهنگ رو با ويولن و ويلون سل نوشت. Chester ميدونست كه ميتونه اين آهنگ رو خيلي خوب بخونه و كار نتيجه خوبي بگيره اما بعدا همه تصميم گرفتن كه اين آهنگ رو Mike بخونه. در آخر آهنگ Chester قسمت هارموني آهنگ رو ميخونه. Rick از بچهها خواسته بود كه اين قسمت رو به سبك Simon و Garfunkel يا Lennon و McCartney بخونن و نتيجه اون چيزي شد كه بعدا خواهيد شنيد.
In Pieces: اين آهنگ جزو اولين آهنگهايي هست كه گروه نوشت و همچنين جزو آهنگهاي مورد علاقه Chester هست كه گروه تا به حال نوشته. به گفته Chester باور كردنش سخته كه اين آهنگ رو همون كساني نوشتن كه آلبوم Hybrid Theory رو ضبط كردن. به گفته Chester اين آهنگ دستاور گروه در مسيري هست كه دوست دارن در آينده طي كنن.
The Little Things Give You Away: به گفته Rob اين آهنگ يكي از آهنگهاي مورد علاقه گروه بر روي آلبوم هست چونكه تا به امروز به اين سبك كار نكردن. Rob قسمتهاي Chord و پيانو رو نوشته و بعد از اون Mike قسمتهاي Guitar Acoustic رو تهيه كرده و در آخر هم بقيه اعضاي گروه قسمتهاي مربوط به خودشون رو روي اين آهنگ گذاشتن. (به گفته Mike گروه اين آهنگ رو در كنسرتهايي كه در پيش داره اجرا خواهد كرد.)
مدت زمان هر آهنگ




There must be more to life than this

وزير دفاع آلمان اعلام کرد: به عوامل فيلم «والکيري» که قصد فيلمبرداري در مناطق نظامي کشورمان را دارند، اجازه ورود نداده ايم زيرا بازيگر اصلي اين فيلم «تام کروز»، يکي از پيروان مذهب «سينتولوژي» است که با هدف کسب پول و ثروت مراسم مذهبي برگزار مي کنند و اين از نظر ما کاملا مردود است.
سريال چهارقسمتي «بينالنهرين» به تهيهكنندگي «بيبيسي» و با بازي «شهره آغداشلو» در نقش همسر صدام به زودي ساخته خواهد شد.
علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند. گفتگویی با اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس انجام دادیم که در زیر می خوانید: