تبليغاتX
خفن بیوگراف
خفن بیوگراف
بیوگرافیهای هنرمندان بزرگ در عرصه موسیقی و سینما
اخبار روز هالیوود پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 4:29

 

نيكلاس‭ ‬كيج‭ ‬نويسنده‭ ‬شد

iranianactress - IMGMDC42O8C9C.jpgآسوشيتدپرس‮-‬‭ ‬‮«‬نيكلاس‭ ‬كيج‮»‬،‭ ‬از‭ ‬طرفداران‭ ‬جدي‭ ‬كتاب هاي‭ ‬كميك‭ ‬استريپ‭ ‬‮(‬داستان هاي‭ ‬مصور‮)‬‭ ‬است‮.‬‭ ‬اين‭ ‬ستاره‭ ‬هاليوود‭ ‬اينك‭ ‬به‭ ‬همراه‭ ‬پسر‭ ‬‮٦١‬‭ ‬ساله اش،‭ ‬كار‭ ‬نگارش‭ ‬و‭ ‬تهيه‭ ‬يك‭ ‬اثر‭ ‬جديد‭ ‬كميك‭ ‬استريپ‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬پايان‭ ‬برده‭ ‬است،

 

‭ ‬اثري‭ ‬به‭ ‬نام‭ ‬‮«‬كودك‭ ‬جادويي‮»‬‭ ‬كه‭ ‬براي‭ ‬نخستين‭ ‬بار‭ ‬در‭ ‬اكسپو‭ ‬فرهنگ‭ ‬پاپ‭ ‬در‭ ‬كاليفرنيا‭ ‬در‭ ‬معرض‭ ‬ديد‭ ‬عموم‭ ‬قرار‭ ‬گرفته‭ ‬است‮.‬‭ ‬‮«‬كودك‭ ‬جادويي‮»‬‭ ‬داستان‭ ‬روح‭ ‬پسر‭ ‬نوجوان‭ ‬دورگه اي‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬طوفان‭ ‬‮«‬كاترينا‮»‬‭ ‬جان‭ ‬باخته‭ ‬و‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬طوفان‭ ‬مرگبار‭ ‬كه‭ ‬شهر‭ ‬‮٣‬‭ ‬ميليون‭ ‬نفري‭ ‬‮«‬نيواورلئان‮»‬‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬خاك‭ ‬يكسان‭ ‬كرد‭ ‬به‭ ‬جنگ‭ ‬يك‭ ‬روح‭ ‬خبيث‭ ‬بازمانده‭ ‬در‭ ‬محل‭ ‬مي‮ ‬رود‮.‬‭ ‬‮«‬نيكلاس‭ ‬كيج‮»‬‭ ‬‮٣٤‬‭ ‬ساله‭ ‬در‭ ‬اين باره‭ ‬مي‮ ‬گويد‮:‬‭ ‬‮ ‬اين‭ ‬داستان‭ ‬عليه‭ ‬نژادگرايي‭ ‬است‮.‬‭ ‬كيج‭ ‬مي‮ ‬گويد‭ ‬قصد‭ ‬دارد‭ ‬تا‭ ‬به‭ ‬كمك‭ ‬‮«‬وستن‮»‬‭ ‬پسر‭ ‬‮٦١‬‭ ‬ساله اش،‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬نوشتن‭ ‬و‭ ‬تهيه‭ ‬اين‭ ‬اثر‭ ‬با‭ ‬او‭ ‬همراه‭ ‬بوده‭ ‬‮«‬كودك‭ ‬جادويي‮»‬‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬فيلم‭ ‬درآورد‮.‬‭ ‬‮«‬كودك‭ ‬جادويي‮»‬‭ ‬شامل‭ ‬‮٦‬‭ ‬داستان‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬هر‭ ‬كدام‭ ‬در‭ ‬كتابي‭ ‬جداگانه‭ ‬منتشر‭ ‬مي‮ ‬شوند‮.‬


جاني‮ ‬دپ‭ ‬در‭ ‬نقش‭ ‬ يك‭ ‬خون آشام

iranianactress - IMGORSCYFYMBS.jpg 

‬‮«‬جاني‭ ‬دپ‮»‬‭ ‬كه‭ ‬به‭ ‬باور‭ ‬بسياري‭ ‬از‭ ‬منتقدان‭ ‬و‭ ‬صاحب نظران‭ ‬توانمندترين‭ ‬بازيگر‭ ‬حال‭ ‬حاضر‭ ‬هاليوود‭ ‬است،‭ ‬با‭ ‬حضور‭ ‬در‭ ‬فيلم‭ ‬‮«‬سايه هاي‭ ‬تيره‮»‬‭ ‬باز‭ ‬هم‭ ‬به‭ ‬نقش هاي‭ ‬تيره‭ ‬و‭ ‬غمزده‭ ‬روي‭ ‬آورده‭ ‬است‮.‬‭ ‬ 

 

فيلم‭ ‬توسط‭ ‬شركت‭ ‬برادران‭ ‬وارنر‭ ‬تهيه‭ ‬مي‮ ‬شود‭ ‬و‭ ‬برداشتي‭ ‬است‭ ‬از‭ ‬يك‭ ‬سريال‭ ‬تلويزيوني‭ ‬موفق‭ ‬به‭ ‬همين‭ ‬نام‮.‬‭ ‬در‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬جاني‮ ‬دپ‭ ‬نقش‭ ‬يك‭ ‬خون آشام‭ ‬اندوهگين‭ ‬را‭ ‬ايفا‭ ‬مي‮ ‬كند‮.‬‭ ‬سريال‭ ‬‮«‬سايه هاي‭ ‬تيره‮»‬‭ ‬در‭ ‬حدفاصل‭ ‬سال هاي‭ ‬‮٦٦٩١‬‭ ‬تا‭ ‬‮١٧٩١‬‭ ‬در‭ ‬يك‭ ‬هزار‭ ‬و‭ ‬‮٥٢١‬‭ ‬قسمت‭ ‬توسط‭ ‬شبكه‭ ‬ABC‭ ‬پخش‭ ‬مي‮ ‬شد‮.‬‭ ‬جاني‮ ‬دپ‭ ‬پيش‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬نيز‭ ‬در‭ ‬فيلم هايي‭ ‬مانند‭ ‬‮«‬مرد‭ ‬مرده‮»‬،‭ ‬‮«‬دروازه‭ ‬نهم‮»‬،‭ ‬‮«‬اسليپي‭ ‬هالو‮»‬‭ ‬و‭ ‬‮«‬از‭ ‬جهنم‮»‬‭ ‬ايفاگر‭ ‬نقش هاي‭ ‬تيره‭ ‬و‭ ‬غمزده‭ ‬بوده‭ ‬است‮.


احساس مشترك لوپز و ويكتوريا

irani actress - IMGYFRKALORC1.jpg جنيفر لوپز مي‌گويد: او و ويكتوريا بكام (همسر ديويد) به‌خاطر احساسي ناامني‌شان و عدم اطميناني كه به خود دارند شبيه به هم هستند.

 

  
 

جنيفر 37 ساله مي‌گويد: با اين‌كه او و ويكتوريا بيشترين عكس گرفته شده در دنيا را در ميان زنان سرشناس دارند ولي هنوز هم درباره ظاهر خود در ترديد به سرمي‌برند. جنيفر به خبرنگار مجله گلامور گفت: «همين چند روز پيش براي اولين بار با ويكتوريا ملاقات كردم و او را زني بسيار دوست داشتني يافتم. ويكتوريا مي‌‌گفت مردم هيچ‌وقت فكر نمي‌كنند من احساس ناامني و عدم اعتماد به نفس داشته باشم ولي متاسفانه اين‌طور است. من گفتم من هم همين احساس را دارم، بعد او جواب داد «تو خيلي مطمئن به نظر مي‌رسي» اما در حقيقت درست است كه من ظاهر خود را حفظ مي‌‌كنم ولي اعتماد به نفس بالايي ندارم». لوپز و ويكتوريا تنها مشاهيري نيستند كه از عدم اعتماد به نفس رنج مي‌برند، چندي پيش كاترين زتاجونز هم اعتراف كرد، رويارويي با افراد غريبه برايش سخت است، چون احساس مي‌كند اعتماد به نفس كافي را ندارد!


‬كيدمن پس از چهل سال

irani actress - IMG470WEM0DGM.jpg نيكول كيدمن تولد چهل سالگي خود را جشن گرفت. ولي بهترين هديه او اين بود كه شوهرش كه در آن زمان در يك تور حرفه‌اي در‌ آمريكا به سر مي‌برد براي حضور در جشن او خود را به استراليا رساند.

 

اين خواننده استراليايي روز نوزدهم به سيدني رفت و سپس براي رفتن به كويينزلند يك جت اختصاصي كرايه كرد.
 كيدمن هم‌اكنون در حال بازي در فيلم جديدش با نام «استراليا» است كه در كويينزلند فيلمبرداري مي‌شود. او در اين فيلم با «هيو جكمن» همبازي است. يكي از دوستان نزديك او مي‌گويد: «كيت قصد داشت در رستوران براي همسرش جشن تولد بگيرد ولي نيكول مايل بود جشنشان خصوصي باشد كيت هم تصميمش را عوض كرد و يك سورپريز به يادماندني برايش ترتيب داد. آن شب او و نيكول به بلندي‌هاي اطراف شهر رفتند و آتش‌بازي زيبايي را كه كيت اربان ترتيب آن را داده بود از دور تماشا كردند. در انتهاي برنامه نورهاي رنگارنگ آتش‌بازي در آسمان شب جمله «تولدت مبارك نيكول» را حك كردند و اين موضوع نيكول را حسابي ذوق زده كرد.»


«ويل اسميت»

irani actress - IMG0YIC3CUWO5.jpg «ويل اسميت» ستاره فيلم «به دنبال شادي» از محيط خانوادگي خود به عنوان الگويي براي فيلم جديدش بهره گرفته است.

 

 

در اين فيلم ويل اسميت در نقش «كريس گاردنر» بازي مي‌كند، مردي كه تصميم مي‌گيرد پسرش را در كنار خود نگه دارد. او به خاطر بازي در نقش اين دستفروش دوره‌گرد نامزد جايزه اسكار شد. كريس گاردنر دست‌فروشي است كه در آخر با پسرش بي‌خانمان و بي‌سرپناه مي‌شود. ويل مي‌گويد: پدرم يك كلاهبردار واقعي بود. او هر كاري مي‌كرد تا براي بچه‌هايش غذا تهيه كند و تمام سعي خودش را به كار گيرد تا ما را پيش خودش نگه دارد. وقتي تقريبا شش ساله بودم، پدرم من و خواهر و برادرم را با خودش سركار مي‌برد. كار ما نصب يخچال سوپر ماركت‌‌ها بود. محيط كاري ما واقعا خطرناك بود. همسر ويل هم با او همكار است و در فيلم ilA با او همبازي بود. «جيدا پينكت اسميت» در مصاحبه‌ ديگري گفت: ديگر با شوهرش كار نمي‌كند چون او به هنگام كار هميشه با او مثل رييس‌ها رفتار مي‌كرد. ويل اعتراف كرد كه در آن فيلم پايش را از گليمش درازتر كرده بود و پشت سر هم سعي داشت همسرش را در بازي راهنمايي كند و افزود: «ما سعي داريم خانواده خوب و شادي باشيم به همين‌‌خاطر به تصميم همسرم احترام مي‌گذارم.»


باندراس پدري سخت‌گير

irani actress - IMG4XMZAHXO0G.jpg «آنتونيو باندراس» اجازه نمي‌دهد بچه‌هايش لوس شوند. اين ستاره اسپانيايي مي‌گويد او و همسرش «ملاني گريفيت» مي‌خواهند به بچه‌هاي‌شان ياد بدهند كه دنيا فقط هاليوود نيست.

«آنتونيو باندراس» اجازه نمي‌دهد بچه‌هايش لوس شوند. اين ستاره اسپانيايي مي‌گويد او و همسرش «ملاني گريفيت» مي‌خواهند به بچه‌هاي‌شان ياد بدهند كه دنيا فقط هاليوود نيست. او در اين باره گفت: «من هر چيزي كه آنها بخواهند برايشان نمي‌خرم. آنها خودشان بايد سعي كنند تا به خواسته‌هاي‌شان برسند. به آنها گفته‌ام دنيا فقط هاليوود نيست. وقتي براي فيلمبرداري به مكزيك و آرژانتين رفته بودم آنهارا با خودم بردم تا ببينند بچه‌هاي كشورهاي ديگر چطور زندگي مي‌كنند.
 آنها حلبي‌آبادها را هم ديده‌اند. نمي‌خواهم فكر كنند دنيا پر از اتومبيل‌ها و خانه‌هاي زيباست و هر چيزي كه اراده كنند به آن مي‌رسند.» باندراس سه فرزند دارد. «استلا» ده ساله دختر خود اوست و «داكوتا» 17 ساله و «الكساندر» 21 ساله فرزندان همسرش هستند. او مي‌گويد: «دخترم استلا شاگرد ممتاز كلاس است. نمي‌دانم به چه كسي رفته است، چون خودم وقتي هم سن و سال او بودم اصلا درسخوان نبودم. همسرم هم همين‌طور.»


آنجلينا جولي "خبرنگاران داستا ن‌سرايي مي‌كنند"

irani actress - IMGR6OM1W3BHX.jpg آنجلينا جولي در گفتگو با مجله ستاره‌هاي جهان تمامي شايعاتي كه عليه او و برادپيت بر سر زبان‌هاست را بي‌اساس خواند و گفت: من و براد به هيچ عنوان با يكديگر مشكلي نداريم و ...

 

آنجلينا جولي در گفتگو با مجله ستاره‌هاي جهان تمامي شايعاتي كه عليه او و برادپيت بر سر زبان‌هاست را بي‌اساس خواند و گفت: من و براد به هيچ عنوان با يكديگر مشكلي نداريم و اين مشكلات ساخته و پرداخته ذهن خبرنگاراني است كه داستان‌سرايي مي‌كنند. جولي مي‌گويد: من و براد روزهاي خوشي را سپري مي‌كنيم و فكرمان تنها به فرزندانمان است كه آنان را بزرگ كنيم، او مي‌گويد: فرض بر اين‌كه من و براد با هم مشكل داشته باشيم، در ابتدا سعي مي‌كنيم اين مشكلات به بيرون درز پيدا نكند، آن‌وقت چه‌طور بياييم، آنها را در اختيار نشريات بگذاريم.


نیکل کیدمن با بازی در فیلم جدید

santuri - IMGTTBHDSJS9I.jpgنیکل کیدمن با بازی در فیلم جدید استفن دالدری بریتانیایی که قرار است در برلین ساخته شود، به جمع دیگر همکاران خود از جمله سوزان ساراندون و تام کروز می‌پیوندد که برای بازی در پروژه‌های دیگر به برلین رفته‌اند.

اسکرین دیلی اعلام کرد بازیگر 40 ساله پنج سال پیش در فیلم "ساعت ها" برای نخستین بار با دالدری همکاری کرد که به خاطر آن برنده اسکار بهترین بازیگر زن شد. این بار آنها در اقتباسی از رمان پرفروش "خواننده" نوشته برنارد اشلینک با هم کار می کنند که سال 1995 منتشر شد.
 
 رمان اشلینک درباره برخورد یک نوجوان و زنی مسن تر است که نمی تواند بخواند. سال ها بعد آنها زمانی بار دیگر همدیگر را می بینند که زن به اتهام جنایات جنگی در حال محاکمه است و مرد جوان دانشجوی حقوق است و پرونده او را دنبال می کند. احتمالا نقش مقابل کیدمن در این فیلم را یوزف ماتس بازیگر 18 ساله آلمانی بازی می کند.
 
 فیلمنامه "خواننده" را دیوید هایر می نویسد و کمپانی واینستاین آن را تهیه می کند. پس از "مسابقه سرعت" برادران واچوفسکی، "ولکری" برایان سینگر و "بین المللی" توم تیکور، این چهارمین پروژه بزرگ بین المللی است که داستان آن در منطقه برلین ـ براندنبورگ روی می دهد. در حال حاضر تام کروز، همسر سابق کیدمن در برلین در حال بازی در فیلم "ولکری" است.
 
 اخبرا اعلام شد کیدمن برای بازی در کمدی رومانتیک "مونت کارلو" به کارگردانی تام بزوچا اعلام آمادگی کرده که اقتباسی از رمان "شکارچیان سر" نوشته جولز باس است. کیدمن اکنون مشغول بازی در فیلمی به نام "استرالیا" با بازی هیو جکمن است که باز لورمان آن را می سازد. او فیلم "قطب نمای طلایی" ساخته کریس وایتس را آماده نمایش دارد که در آن با دانیل کریگ همبازی است.


 


نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

بیوگرافیا ی توووووووووووووووووووووووووووووووووووپ شنبه ششم مرداد 1386 3:52
نام :مارلون براندو

تاریخ تولد : سوم آپریل 1924

محل تولد : اوهامای نبراسکا

تاریخ فوت : جولای 2004

مارلون براندو جونیور، متولد سوم آپریل 1924 در اوهامای نبراسکا از بزرگترین چهره های سینمای جهان به شمار می رود . براندو با آوردن شیوه متداکتینگ تکنیکهای جدیدی را وارد کار بازیگری کرد ،تا جایی که می گویند شیوه بازیگری او مدرن را متحول کرد . این شیوه آمیزه ای بود از یک بازی سرشاراز احساس به اضافه نمایشی از عکس العملهای طبیعی در زندگی عادی .

تراموایی به نام هوس در سال 1947 و در صحنه برادوی او را به عنوان چهره مستعد نمایان ساخت ،چهره ای که که اوایل دهه پنجاه یعنی به محض ورودش به سینما چنان اعضای آکادمی را شوکه کرد که چهار سال پیاپی او را نامزد بهترین بازیگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش مارک آنتونی در جولیو سزار (1953) ایفای نقش امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سینمایی تراموایی به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اینکه در 1954 به خاطر بازی  فوق العاده اش در فیلم «دربارانداز» این اسکار را تصاحب کرد.

در 1970 پس از مدتی سکوت ،دوباره به خاطر نقش همیشه ماندگارش در تاریخ سینما «دن کرلئونه» سرکرده مافیای فیلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاری دست یافت . بعد از آن تا سالها بعد شهرتی همپای ارسن ولز پیدا کرد . آخرین حضور او در سینما به اثر تریلر «امتیاز» باز می گردد که در آن با دیگر بازیگر شیوه متد رابرت دنیرو و چهره مستعد روز ادوارد نورتون همبازی بود.

او سرانجام در جولای 2004 به علت کهولت سن در گذشت


شون پن

می دانید چندی قبل وی به عنوان خبرنگار و تهیه خبر از انتخابات  وارد ایران شد و این باعث  شد بیوگرافی این بازیگر معروف را برای شما عزیزان بنویسم.

وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد  جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.

همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.

جوئل کلیچر (خواننده)

رابین رایت پن(هنرپیشه) ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون

اما در مورد خانواده وی :

پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.

مادر : الین رایت (هنرپیشه)

برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )

فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.

جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن  به عنوان بهترین بازیگر مرد برای  فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در سال 1998 و 2004

تحصیلات وی بازیگری  به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.

عضویت در گروه نمایش لوس آنجلس کالیفرنیا.

اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)

به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.

و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود


نام :تام هنکس

تاریخ تولد :9 ژوئیه
محل تولد : کنکورد،کالیفرنیا ، آمریکا

متولد 9 ژوئیه در کنکورد کالیفرنیا ی آمریکا . دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا . عضو «گریت لیکس شکسپیر فستیوال» کلیوندلند اوهایو. بازیگر «ریو ساید شکسپیرکمپانی »نیوویرک سیتی .

کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با  خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند   The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها  زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند


نام :ایوان مک گریگور

تاریخ تولد: 31 مارچ 1971

محل تولد : اسکاتلند

ایوان گوردون مک گریگور متولد 31 مارچ 1971 در کریف ،پرت شایر واقع در اسکاتلند در 16 سالگی زادگاهش را ترک می کند و پس از آن که آکادمی را نیمه کاره رها می کند و به گروه تئاتر ریپوتری پرت ملحق می شود . والدینش او را تشویق می کنند تا تحصیل را رها کرده و بازیگری را در کلاسهای آموزشی دنبال کند . اگر چه بعدها گفت که آن ها چندان از این مسئله راضی نبودند اما جلوی اهداف هنری اش را نگرفتند. ایوان ظرف یک سال در موسسه کرکالدی واقع در فیف درس های درام و نمایش را خواند و سپس وارد مدرسه موسیقی و نمایش گلدن هال لندن شد و سه سال در آنجا تحصیل کرد. اما به محض آن که نقش سرجوخه مک هویر را در سریال شش قسمتی برای شبکه کانالها که توسط دنیس پاتر کارگردانی می شد ، بدست آورد تحصیلاتش را دوباره نیمه کاره رها کرد. اما اولین نقش قابل توجه اش کارکتر آلکس لاو در فیلم shallow Grare سال (94) بود که توسط دنی بوئل کارگردانی شده بود. این فیلم را اندرو مک دونالد تهیه و داستانش را جان هوگ نوشته بود . دو سال بعد نقش های دیگری در Pillow book و trainsppting به دست آورد که هیچ کدانم نتوانست او را به خوبی در دید عمومی قرار دهد. اما در حال حاضر یکی از مورد تحسین واقع شده ترین بازیگر نسل جوان خود می باشد،او توانست ایفاگر نقش ابی وان کنونی در اولین سه گانه جنگهای ستاره ای باشد ،مک گریگور با طراح مجری طرح فرانسوی به نام ایو ماوراکیس ازدواج کرد که او را موقع فیلمبرداری نمایش تلویزیونی kavanagh Qc سال 94 ملاقات کرده بود . آن ها تابستان سال 95 را در فرانسه ازدواج کردند و در حال حاضر دو دختر به نام های کلارا ماتیلد و استر رز دارند.او هم چنین یک کمپانی تولید فیلم را به همراه دوستانش جان لی میلر، شون پرتوی ،جود لا و سری فراست اداره می کند که نشرال نایلون نام دارد

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

چند تا بیوگرافی سه شنبه دوم مرداد 1386 19:59


رابرت دنيرو

 
«رابرت دنيرو»ي 62 ساله، پس از بازي در بيش از هفتاد فيلم و با پيشينه چهل سال در عرصه بازيگري، شمايل بي‌همتاي يک بازيگر مولف و صاحب سبک است. «مارلون براندو»ي فقيد که روزگاري نماد کاملي از غايت بازيگري بود و همه -حتي جيمز‌دين- او را الگوي خود قرار مي‌دادند سالها بود که کم‌کار و چاق شده و بيشتر فيلمهايش را بدون وسواس انتخاب مي‌کرد. اين اواخر براندو به جاي تلاش براي ارائه نمونه‌اي از بازيهاي درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول مي‌گرفت و به همين سبب نقشش را به ساده‌ترين نحو ممکن بازي مي‌کرد. از اين‌رو دنيرو -که از همان سالهاي نخست بازيگري جانشين شايسته «براندو» به شمار مي‌آمد- جايگاه کنوني‌اش را نيز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسياري از منتقدان و تماشاگران همواره در صدر فهرست بازيگران توانمند معاصر سينماي جهان قرار مي‌گيرد. براستي چه چيزي «رابرت دنيرو» را چنين بي‌مانند ساخته است؟ تعداد اسکارهايش؟ نه. زيرا او تنها دوبار مجسمه طلايي اسکار را در دستانش گرفته و چندين بار هم نامزد دريافت اين جايزه بوده است که برخي بازيگران از اين لحاظ بالاتر از وي قرار دارند. هواخواهان بسيارش؟ باز هم پاسخ منفي است، چرا که دنيرو برخلاف موفقيت‌هاي بسيارش در زمينه بازيگري هيچگاه بازيگر موفق تجاري نبوده و تهيه‌کنندگان چندان برايش سر و دست نشکسته‌اند که دستمزد بالايي براي حضور در فيلمهايشان به او بدهند. تنها چند سال است که «دنيرو» مسير بازيگري‌اش را تغيير داده و با روي آوردن به فيلمهاي اکشن و کمدي گيشه را هم فتح مي‌کند. او در سال 1999 براي بازي در فيلم «اين را تحليل کن» هشت ميليون دلار دستمزد گرفت.

کارهاي عجيب و غريبش براي ايفاي نقش همچون 30 کيلو اضافه وزن براي بازي در فيلم «گاو خشمگين»؟ باز هم بايد گفت خير. «دنيرو» چند سالي از اين نظر رکورددار بود چون «وينسنت دانافريا» با اضافه کردن 35 کيلو براي بازي در فيلم «غلاف تمام‌فلزي» سبب شد کار «دنيرو» چندان هم غريب به نظر نيايد. در حقيقت «رابرت دنيرو» سه ويژگي دارد که او را ميان بزرگان بازيگري کم‌نظير مي‌کند. نخست اينکه سبک بازي و فرورفتن او در نقش ها به گونه‌اي است که کمترين اثري از شخصيت خودش باقي نمي‌گذارد، بدين‌معنا که او چنان شخصيت‌هاي جديد و متفاوتي خلق مي‌کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هيچ شباهتي با «رابرت دنيرو»ي واقعي ندارند.
از اين‌رو شخصيت‌هاي مختلف وي در فيلمها تفاوت چشمگيري باهم داشته و اثري از تکرار در آنها ديده نمي‌شود. برخلاف وي «آل‌پاچينو»، «جک نيکلسون»، «جين هاکمن» و برخي ديگر عليرغم بازي‌هاي بيادماندني‌شان، به گونه‌اي در نقش فرو مي‌روند که شخصيت شناخته شده‌شان تا حدي قابل تشخيص است. اما «آل‌کاپون» در «تسخيرناپذيران» جز شباهت ظاهري هيچگونه نقطه اشتراکي با «سام» در فيلم «رانين» ندارد. تماشاگري که چندان پيگير فيلمهاي دنيرو نيست ممکن است به هيچ وجه متوجه نشود که نقش «لويي گارا» در «جکي براون» و «ويتوکورلئونه» در فيلم «پدرخوانده2» را يک نفر بازي کرده است. «تراويس بيکل» عصبي و نچسب «گاو خشمگين» کجا و «نيل مکسالي» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟ «دنيرو» در چنان عمقي از نقش فرو مي‌رود که ديگر خود او را نمي‌بينيم و اين يکي از ويژگي‌هاي بي‌نظير بازيگري است. ويژگي ديگر بازيگري وي، سبک ميني‌ماليستي اوست، در حالي که بسياري از بازيگران با نمايش اغراق‌آميز و همه‌جانبه ويژگي‌هاي يک شخصيت، به معرفي فرد مي پردازند، دنيرو تا آنجا که مي‌تواند شخصيت را کمتر «نمايش» مي‌دهد زيرا بر اين باور است که: «ما در زندگي واقعي تلاش نمي‌کنيم احساسات‌مان را نشان دهيم بلکه بيشتر در پي پنهان کردن آن هستيم».

از اينروست که در عرصه بازيگري نيز در نمايش احساس و انديشه شخصيت‌ها از طريق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج مي‌دهد. بهترين نمونه براي اين سبک از بازي «دنيرو» را مي‌توان در فيلم «مخمصه» ديد. اگرچه اين سبک بازيگري وي در فيلمهاي «پدرخوانده2»، «رفقاي خوب»، «رانين» و «امتياز» آشکارتر است اما به سبب قابليت مقايسه با سبک بازي متفاوت «آل‌پاچينو» در فيلم «مخمصه» بيشتر به چشم مي‌آيد. در فيلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازيگري در مقابل هم قرار مي‌گيرند: «رابرت دنيرو» و «آل‌پاچينو». دو بازيگر هم‌نسل و تحسين‌شده که پس از منتفي شدن حضور «دنيرو» در «پدرخوانده3» سرانجام در فيلم «مخمصه» توانستند در کنار يکديگر قرار گيرند. او در «مخمصه» در نقش يک خلافکار باهوش، بازي زيرپوستي درخشاني دارد و بدون هيچگونه نمايشي از بروز احساسات تنها زرنگي، هوش، تنهايي و مسئوليت پذيري «نيل» را نشان مي‌دهد. در مقابل «پاچينو» همچون هميشه بازي خوبش را از طريق تحرک دائمي، واکنش‌هاي عصبي، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمي چشمانش نشان مي‌دهد.
به اين ترتيب در «مخمصه» فرصت مقايسه سبک ميني‌ماليستي «دنيرو» در برابر سبک متضاد «پاچينو» فراهم مي‌شود و در نتيجه ارزش کار او بيش از پيش به چشم مي‌آيد. حتي «پاچينو» که يکي از نوابغ بي‌چون و چراي بازيگري است و اتفاقا يکي از بهترين بازي‌هايش را هم در همين فيلم -مخمصه- ارائه داده مقهور بازي دنيرو مي‌شود.

«دنيرو»يي که در نهايت خست احساساتش را نمايش مي‌دهد و فيلم را از آن خود مي‌کند. صحنه رستوران و قتل پايان فيلم «مخمصه» را به ياد آوريد، صحنه‌اي که فرصت مناسبي براي تماشاي مواجهه آنان است و اينکه چطور بازي «دنيرو» بر «پاچينو» پيشي مي‌گيرد. سومين دليل موفقيت «دنيرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وي براي ايفاي بسياري از نقش‌هايش چنان تلاش مي‌کند که در توان کمتر بازيگري مي‌توان آن راسراغ گرفت او براي بازي در «گاو خشمگين» جداي از افزايش وزن، چندين ماه هم تمرينات سخت ورزشي انجام داد تا بتواند بخوبي نقش يک بوکسور را ايفا کند.
وي براي بازي در فيلم «شکارچي گوزن» ساخته «مايکل جيمينو» مدتها با کارگران اوهايو زندگي کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه‌هايشان رفت تا ويژگي‌هاي رفتاري و گفتاري‌شان را بياموزد.
حتي به خاطر نقش کوتاهي که در فيلم «دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند» با هزينه خود به ايتاليا رفت تا راجع به گروهي خاص تحقيق کند. پيش از آغاز فيلمبرداري «کازينو» کت و شلوار و جليقه مي‌پوشيد، در استوديو با تفاخر راه مي‌رفت و با خود مي‌گفت: «من مالک اينجا هستم،» حکايت وسواس‌هاي بيش از حد او هنگام ساخت فيلم، نيز زبانزد کارگردانان است. «دنيرو» به سبب سابقه تئاتري‌اش بشدت به تمرين و روخواني فيلمنامه معتقد است و هنگام فيلمبرداري هم به هر نتيجه‌اي رضايت نمي‌دهد. نماهاي او (به درخواست خودش) به برداشت‌هاي بسيار مي‌انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترين بازي ممکن را ارائه داده است. اين تلاش و سختگيري در کنار استعداد فراوان وي، «دنيرو» را در فهرست بزرگترين بازيگران تاريخ سينما جاي داده است. بسياري از نقش‌هاي او فراتر از خود فيلمها جاودان و در يادها ماندگار شده‌اند. بسياري از جمله‌هايي که در فيلمها مي‌گويد در ذهن تماشاگران يادآور لذت تماشاي قدرت بازيگري او شده است. مثل تکرار چند باره: «با من صحبت مي‌کني؟ در فيلم «راننده تاکسي» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه». دنيرو چند سالي است که در انتخاب نقش‌هايش تنوع بخشيده است. او در سال 1999 نقش «پل‌‌ويتي» را در کمدي «اين را تحليل کن» بازي کرد که به نوعي هجو شخصيت‌هاي مافيايي بود که پيش‌تر آنها را بازي کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ايفاي شخصيت کارتوني رهبر بي‌باک در فيلم «راکي و بولوينکل» رسيد. به نظر مي‌رسد که در سالهاي اخير نقش‌هاي کمدي به تدريج نسبت بيشتري از شخصيت‌هايي که او ايفا مي‌کند را به خود اختصاص داده است، هر چند که بازي خوب او در نقش‌هاي کمدي سبب بروز جنبه ديگري از استعداد فراوان او مي‌باشد، اما در مقابل حضور و بازي در آثاري چون «زمان نمايش» به اعتبار «دنيرو»ي بزرگ لطمه مي‌زند. او بايد قدر موقعيت کنوني‌اش را بداند و مثل «مارلون براندو» آن را از دست ندهد. «دنيرو» هنوز هم مي‌تواند بهترين باشد و هر صحنه و فيلمي را «حتي مقابل آل‌پاچينو» از آن خود نمايد. او هنوز هم مي‌تواند -همانطور که در فيلم «مخمصه» رو به دوربين مي‌گفت- به تماشاگر بگويد: «منو نگاه کن،» دنيرو شانس همکاري با فيلمسازان صاحب‌نام و بزرگي چون «برايان دي‌پالما»، «فرانسيس فورد کاپولا»، «سرجيو لئونه»، «برناردو برتولوچي»، «مارتين اسکورسيزي» و... را داشته است. بازي دنيرو ديده نمي‌شود که فهميده مي‌شود. از اين‌رو روح سرکش و ناآرام وي -که در کالبدي به ظاهر آرام مخفي است- تماشاگر را مجذوب بازي دروني خويش مي‌کند. شايد به همين دليل او ترجيح مي‌دهد کمتر وقتش را صرف سخن گفتن کرده و نگاه کردن و خاموشي را برمي‌گزيند. او با نگاه جستجوگرش که نگاه واقعي يک بازيگر است پيرامونش را مي‌کاود.

آنچه بيشتر در آثار دنيرو به چشم مي‌خورد بازي او در «سکوت» است درست برخلاف «آل‌پاچينو».
دنيرو گفتن ديالوگ را به خوبي ريتم و ضرباهنگ مي‌شناسد به گونه‌اي که تماشاگر هيچگاه -حتي- از مونولوگ‌هاي وي خسته نمي‌شود، گويي اين مونولوگ‌ها به صورتي شعرگونه بيان شده و با حرکاتي حساب شده همراهند.
بي‌شک رابرت دنيرو بازيگر خلاقي است که باشيوه خاص کشف و شهودش در بازيگري جاودان خواهد شد و نام خود را به عنوان اسطوره‌هاي بازيگري در تاريخ سينما به ثبت خواهد رساند.
دنيرو تاکنون همواره يک احساس وصف‌ناپذير را در جريان تماشاي فيلمهايش به تماشاگر تزريق مي‌کند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشاي فيلم تمامي لحظه‌ها با وي احساس همذات‌پنداري مي‌نمايد. اين در حالي است که خودش مي‌گويد: «من دوست ندارم فيلمهاي خودم را نگاه کنم و هنگام تماشاي آنها به خواب مي‌روم».
 

فيلمشناسي:

 سه اتاق در منهتن (ژان‌پير ملويل - 1965)، تبريکات (برايان دي‌پالما- 1968)، آواز سام (جان.سي. برودريک-1969)، جشن عروسي (برايان دي‌پالما، جان‌شيد- 1969)، سلام مادر (برايان دي‌پالما- 1970)، مادر تمام عيار (راجر کورمن- 1970)، جنيفر در ذهن من (نوئل بلک- 1971)، زاده براي پيروزي (ايوان بيسر- 1971)، دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند (جيمز گلدستون- 1971)، طبل را آهسته بزن (جان.دي. هانکوک- 1973)، خيابان‌هاي پايين‌شهر (مارتين اسکورسيزي- 1973)، پدرخوانده 2 (فرانسيس فورد کاپولا- 1974)، راننده تاکسي (مارتين اسکورسيزي 1976)، 1900 (برناردو برتولوچي- 1976)، آخرين تايکن (اليا کازان- 1976)، نيويورک، نيويورک (مارتين اسکورسيزي- 1977)، شکارچي گوزن (مايکل جيمينو- 1978)، گاو خشمگين (مارتين اسکورسيزي- 1980)، اعترافات واقعي (اولوگراسبارد- 1981)، سلطان کمدي (مارتين اسکورسيزي- 1983)، روزي روزگاري در آمريکا (سرجيو لئونه- 1984)، سقوط در گرداب عشق (اولوگراسبارد- 1984)، برزيل (تري گيليام- 1985)، ماموريت (رولند جافي- 1986)، قلب فرشته (آلن پارکر- 1987)، تسخيرناپذيران (برايان دي‌پالما- 1987)، گريز نيمه‌شب (مارتين برست- 1988)، چاقوي ضامن‌دار (ديويد.‌هيو.‌جونز- 1989)، ما فرشته نيستيم (نيل جردن- 1989)، استنلي وآيريس (مارتين ريت- 1990)، رفقاي خوب (مارتين اسکورسيزي- 1990)، بيداري‌ها (پني مارشال- 1990)، در مظان جرم (ايروين وينکر- 1991)، بک درافت (ران هاوارد- 1991)، تنگه وحشت (مارتين اسکورسيزي- 1991)، معشوقه (بري پويمس- 1992)، شب و شهر (ايروين وينکو- 1992)، سگ هار و‌گلوري (جان.مک. ناگتون- 1993)، زندگي اين پسران (مايکل کيتون جونز- 1993)، داستان برانکسي (رابرت دنيرو- 1993)، فرانکشتاين (کنت برانا- 1994)، کازينو (مارتين اسکورسيزي- 1995)، مخمصه (مايکل‌مان- 1996)، هواخواه (توني اسکات- 1996)، خوابگردها (بري لوينسون- 1996)، اتاق ماروين (جري زيک- 1996)، قلمرو پليس (جيمز مگنولد- 1997)، جکي براون (کوئنتين تارانتينو- 1997)، سگ را بجنبان (بري لوينسون- 1997)، آرزوهاي بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)، رانين (جان فرانکن هايمر- 1998)، اين را تحليل کن (هارولد رامس- 1999)، کامل (جول شوماخر- 1999)، ماجراهاي راکي و بولونيکل (دس مک‌آنو- 2000)، مردان افتخار (جورج تيلمن جرارد- 2000)، ملاقات والدين (جي روچ- 2000)، پانزده دقيقه (جان هرتزفيلد- 2001)، امتياز (فرانک اوز- 2001)، زمان نمايش (تام‌دي - 2002)، شهر کنار دريا (مايکل کيتون‌جونز- 2002)، موهبت الهي (نيک هالم- 2004)، افسانه کوسه (بيپ برگران، ويکي جانسون- 2004)، ملاقات فاکرز(Fokers) (جي،روچ- 2004)، پل سن لوئيس ري (مگ گوسکان- 2004)، پنهان کن و بجوي (جان پولسون- 2005)، چوپان خوب (رابرت دنيرو- 2006، در مرحله پيش توليد)، يکشنبه شب دوست داشتني (جاناتان گلازر- 2006، در مرحله پيش‌توليد).


نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا

لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم  پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد . به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟  انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم  می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.

سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان  می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.

یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم

 


لئوناردو ديکاپريو(جک)

نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو

قد: ۱۸۵

مليت:امريکايي

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا

نامزديهاي نافرجام:گيسله بانداچن(مدل برزيلي)

کريستين زانگ(مدل بين سالهاي ۹۶ تا ۹۷)

ونسا هايدن(مدل)

پدر: جورج دي کاپريو(فروشنده کميک استريپ)

مادر:ايرملين دي کاپريو(منشي دادگاه)

خواهر: ادام(سابقا هنرپيشه بوده)

نام مستعار: لئو

شروع شهرتش: نقش توبي در زندگي اين پسر (سال ۱۹۹۳)

در بين ساخت فيلم ساحل (۲۰۰۰) در سواحل تايلند لئوناردو و سايرين به همراه عوامل فيلمبرداري در کشتي در کشتي مشغول ساخت فيلم بودند که دچار موج سهمگيني شده و واژگون مي شوند مي شوند اين حادثه که در ??اپريل سال ???? هيچ يک از عوامل فيلم را دچار سانحه نکرد

اولين نقطه شروع کار اجتماعي او واولين بازي که توسط اجتماع ديده شد براي يگهي شير بود

مقام ۷۵را در لست صد ستاره هميشه سينما در تاريخ اکتبر ۹۷ از سوي مجله امپاير (چاپ انگلستان) به دست اورد.

توسط مجله پيپل در سال ۹۷ به عنوان يکي از ۵۰ چهره زيباي جهان انتخاب شد.

در مارچ ۱۹۹۸ به علت چاپ تصاوير نامناسب از او توسط خانمي مدل پايش به دادگاه کشيده شد

نقش روبين در فيلم افسانه تخيلي بتمن و رابين به او پيشنهاد شده بود که انرا رد کرد

پدرش فروشنده کتابهاي کميک بود.

س از دعوايي که بين دي کاريو و نويسنده فيلم نامه اي به نام روجر ويلسون در گرفت. دادگاه دي کاپريو را به پرداخت به پرداخت ۴۵ ميليون دلار محکوم کرد

قرار بود در فيلم دانشجوي هاروارد بازي کند اما اين فيلم کم بودجه از دادن دستمزد بسيار زياد او ناتوان بود بنابراين شخصي به نام ادريان گريند جايگزين وي شد.

در ژانويه ۱۹۹۹ اجازه اين مطلب را گرفت تا استفاده از اسم او داراي حق کپي رايت شود.

وقتي لئو در رحم مادرش بود مادر وي در مقابل يک تابلوي نقاشي از لئوناردو داوينچي بود که اين بچه شروع به لگد زدن مي کند اين نشانه اي شد تا مادرش نام لئوناردو را برايش انتخاب کند.

پدرش يک ايتاليايي امريکايي بود مادرش الماني امريکايي است

در دوران کودکي دوست و همبازي توبي مگواير(مردانکبوتي) و کريستو زپتي بود که پتي چندي پيش در گذشت.

کودکي را در محله پست و ناجور گزراند.

پدرش اندکي بعد از تولد او و مادرش را تنها گذاشت.

دستمزد

خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ ميليون دلار

تايتانيک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ ميليون دلار

ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار

دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش

اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلار

کيت وينسلت او گفته: دي کاپريو عين بچه هاست ولي تا با او صحبت نکنيد حس نمي کنيد بزرگ شده

جمله معروف: مردم مي خواهند تو را ديوانه ببينند? انها نمي خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها مي خواهند سقوط توست.

اولين فيلم: نقش جاش در کريترز۳ سال ۱۹۹۱

اخرين فيلم:پروژه هنوز نامگذاري نشده اسکندر(۲۰۰۵)

از فيلم ها:گيلبريت گريپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردي با نقاب اهنين٬ شهرت٬ رمئو ژوليت

به ياد ماندنيترين نقش: نقش جک در تايتانيک مقابل کيت ينسلت (۱۹۹۷)


ام : بروی ویلیس
تاریخ تولد : 19 مارچ 1955
محل تولد :ایبار اوبرشتاین آلمان غربی

بازیگرانی معدودی توانسته اند با ریشه آلمانی در هالیوود ماندگار شوند و ویلیس شاید از مطرح ترین آنها باشد ،اگر چه دوران ستاره بودنش دیری نپایید و اسطوره ویلیس به هزاره جدید نرسید . بروس ویلیس روزگاری در آلمان غربی یک ستاره موسیقی به شمار می رفت تا جایی که یکی از آلبوم هایش جزو ده کار برتر جداول فروش اروپا  آمریکا شد ،اما خیلی زود  راه خود را در سینما پیدا کرد و به عنوان ستاره آثار اکشن درخشید.

بازی بروس ویلیس پس از سریالهایی چون اولین گناه مرگبار در سال 1980 و هیات منصفه در سال 1982 به صورت جدی توسط تماشاگران و تهیه کننده های سینما دنبال شد. او توانست نقش قابل توجه در اپیزودی از  سریال میامی خبیث به عنوان یک مرد هفت تیر کش که دائم همسرش را کتک می زند به دست آورد و به خاطر همین نقش جایزه امی را که همتای تلویزیونی اسکار به شمار می رود به خانه برد. اما آنچه نام او را پیش از همه بر سر زبانها انداخت و باعث شد تا چهره اش به عنوان شخصیتی جذاب که هر شب هزاران نفر را به پای تلویزیون می کشاند مطرح شود مجموعه بلند مدت مهتاب که مابین سالهای 1985 تا 1989 پخش می شد و ویلیس در مقابل سبیل شپارد ،نقش آفرینی می کرد. بروس ویلیس در 19 مارچ 1955 در ایبار اوبرشتاین آلمان غربی است که پس ار موفقیت مجموعه مهتاب این بخت را یافت تا در آثار ارزشمندتری روی پرده سینما بازی کند.

پیشنهادها به سرعت سرازیر شد و او در یک برنامه کاری پرو پیمان روبرو شد . ابتدا با چندین فیلم معروف چون قرار کور و غروب به یفای نقش پرداخت ،اما هنوز برای هالیوودی ها ناشناخته بود و او فرصت مناسبی داشت تا در آمریکا نیز به یک چهره مطرح بدل شود . بازی در این آثار او را به هنرپیشه کارهای اکشن تبدیل کرده بود و همین باعث شد تا در هالیوود نیز کارکترهای مشابه ایفا کند و پس از مدت کوتاهی در زمره بازیگرانی چون استالونه و شوارتزینگر قرار گرفت . نقشی که بروس ویلیس را به شهرت یک شبه رساند کارکتر پلیسی در فیلم پر هزینه جان سخت بود که در سال 1988 ساخته می شود.

اکران فیلم با موفقیت غیر منتظره همراه بود که باعث شد دنباله هایی  برای آن نیز تولید شود که در همه بروس ویلیس نقش اصلی را ایفا می کرد . جان سخت 2 سال 90 و جان سخت 3 سال 95 به اکران در آمدند و ویلیس همچنین در کارهای موفق دیگر ی ظاهر شد که البته در آن حضور فیزیکی نداشت ! بلکه تنها صدایش را در اختیار یک کودک قرار داده بود. فیلم کمدی به نام ببین چه کسی حرف می زند بود . سال 1988 با فیلم در کشور برای نخستین بار شکست را تجربه می کند  اما به سرعت با دو نقش بزرگ باز می گردد. ابتدا نقش نویسنده ای در برگردان سینمایی آنش خودپرستی و سپس در پروژه با شکوه هادسون هاوک شرکت می کند. در همین اثنا نقش مکمل خوبی را در افکار مرگبار مقابل دمی مور ایفا می کند که پس از آن با او ازدواج می کند اما این ازدواج پس از 10 سال به جدایی می انجامد.

سال 92 به نقش خود در تریلر جنایی بازیگر ظاهر می شود و یک سال بعد از او برای شرکت در یک بازی کامپیوتری دعوت به عمل می آورند.تبدیل به اولین بازیگری که چهره و حرکاتش در یک بازی مورد استفاده قرار می گیرد. رنگ شب و کارکترهای قابل توجهش در زرنگ و همین طور نقش ماندگارش در قصه های عامه پسند از جمله کارهای تاثیر گذار او به شمار می روند


نام :جود لا

تاریخ تولد: 29 دسامبر 1972

محل تولد: لندن ،ا نگلستان

اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینما روهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد.

متولد لندن در 29 دسامبر 1972 که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول 1994 نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن  یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال 97 موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد .

در سال 1999 لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار  را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال 2001 به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است .

در سال 2002 همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال 2003 در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد


راسل کرو

اگر چه اوایل ورود حتی تا چند سال بعد از آن او را به خاطر ایفای نقش آدمهای گردن کلفت مانند کاراکترس در رمپراستار (1993) یا پلیس های کله شقی مانند فیلم لوس آنجلس محرمانه و حتی بازیگر مناسب نقش های حماسی مثل گلادیاتور می شناختند ،اما با بازی در فیلم هایی مانند مدرک و بعضی از ما نشان داد که می تواتند نقش های ملایم تری ایفا کند و حتی عنوان یک جنتلمن شناخته شود.مهم نیست او در قالب چه کارکتری ببنیم ،مهم این است که او کاریزمای مخلوط از توانایی ،هوش استعداد ،زیبایی را باهم دارد که می تواند نقش هایش را به یادماندنی کند. تاجایی که شارون استون درباره او گفته « فکر نکنم کسی از کار کردن با او رویگردان باشد»

راسل کرو متولد 7 آپریل 1974 در ولینگین نیوزلند می باشد که از اوایل چهارسالگی در استرالیا بزرگ شد . پدر و مادرش در کار سینما بودند و زندگی راسل کوچک در میان صحنه های فیلمبرداری شکل گرفت .آنها  اغلب او را با خود به سر کار می بردند و همانجا بود که عشق به بازیگری در وجودش ریشه کرد. اولین حضور حرفه ایش در اپیزودی از سریال تلویزیونی نیروی جاسوس در حالی ارائه داد که تنها 6 سال داشت . او از 12 سالگی به صورت جدی و حرفه ای آموزش های بازیگری را آغاز کرد و آن را تا 18 سالگی ادامه داد. اولین نقش های مهمش در درام هایی مانند تقاطع(1990) و مدرک ساخته درخشان جوی سلین مورهاوس ،شکل گرفت که به خاطرش جایزه ویژه ای از موسسه فیلم استرالیا دریافت کرد.بعد از آن با کارکتری از یک نژادپرست روانی در ساخته جنجالی فری رایت بانام رمپراستار به چهره جهانی تبدیل شد که باز هم جایزه دیگری برایش به ارمغان آورد . این شارون استون بود که به اوکمک کرد تا به هالیوود بیاید و او در نقش یک هفت تیر کش در ساخته ای از سام رینی در فیلم چابک دست مرده ( The Quick & the Dead ) (1995) به درخواست شارون ستون که خود در آن حضور داشت، اولین کار هالیوودی را بازی کرد . فیلم در گیشه موفقیت آنچنانی کسب نمی کند اما درهای هالیوود با لبخند به رویش گشوده می شود و از آن پس کارش را میان استرالیا و آمریکا تقسیم کرد. سال 1997 موفقیت عظیمی را با نقش یک پلیس در محرمانه لو آنجلس به دست می آورد و به دنبالش با دریافت تحسین های فراوانی به عنوان یک بازیگر هالیوودی تثبیت می شود.

او جدای از کارهای سینمایی به فعالیت موسیقی خود را به طور حرفه ای دنبال کرد و توانست در آن عرصه نیز موفقیت هایی به دست بیاورد . سال 2000 اما سالی بود که چهره راسل کرو به خوبی نمایان شد و سراسر دنیا نام او را به زبان آوردند و او با بازی در حماسه سالهای دور رم در فیلم گلادیاتور به یک چهره بین المللی تبدیل شد ، تاجایی که پس از آن بسیاری شروع به دیدن کارهای قبلی او کردند. سال 2001 با یک نقش برنده جایزه نوبل که بیماری شیزوفرنی و درواقع برگرفته از یک زندگی حقیقی بود در فیلم یک ذهن زیبا شاهکاری دیدنی می آفریند


تام کروز

تام کروز متولد 1962 در سیراکوز نیورک است . کودکی اش را با روئای کشیش شدن سپری گردید . تام تنها پسر از چهار فرزند خانواده ی کولی السفر بود . خانواده اش تقریبا دایما در حال سفر و نقل مکان از شهری به شهر دیگر بودند و همین موضوع سبب شد که تام از دوران کودکی خود تصویر واضح و ثابتی نداشته باشد خودش در مصاحبه ای گفته است : تا رسیدن به سن چهارده سالگی پانزده بار مجبور شدم مدرسه ام را در دو کشور امریکا و کانادا تغییر دهم. پدر و مادرش هم نهایتا از هم جدا شدند و هریک به راه خود رفتند.مادرش پس از مدتی با مردی دیگری ازدواج کرد و به همراه فرزندانش در نیو جرسی ساکن شد . پدر نیز مدتی پس از مدتی در اثر ابتلا به سرطان در گذشت.

تام که مدتی در مدارس مذهبی آمریکا تحصیل کرده بود در نیو جرسی به دبیرستان رفت و در همان دوران آهسته  آهسته به هنر هفتم به ویژه بازیگری علاقه مند گردید و برای همین در سن 18 سالگی دبیرستان را ترک کرد و برای رسیدن به آرزوی خود نیوجرسی را به مقصد نیویورک ترک کرد. اولین فیلم خود را در سال 1981 در شرایطی که هنوز 20 سالش نشده بود بازی کرد این فیلم عشق بی پایان نام داشت در فاصله زمانی 1981 تا 1986 کروز در شش فیلم سینمایی ظاهر شد ولی هیچکدام از آنها شاهکار هنری نبود  اما همگی به حضور چهره محبوبی چون  تام در گیشه با استقبال فراوان روبرو گردیدند و همین امر جایگاه او را به عنوان یک ابر ستاره در سینمای آن دوران هالیوود تثبیت کرد به خصوص فیلم تجارت پر خطر محصول 1983 ساخته پل بریکمن از فیلم هایی بود که بسیار مورد استقبال تماشا گران قرار گرفت.در فیلم دور و دورتر تام با نیکول کیدمن همبازی شد این دو در تاریخ 24 دسامبر 1990 با هم ازدواج کردند و یکی از جنجالی ترین زوج های هالیوودی را تشکیل دادند .البته تام قبل از نیکول در سال 1987 با میمی راجرز ازدواج کرده بود که زندگی مشترکشان تا سال 1990 دوام یافت بعد از ازدواج تام و نیکول هر دوی آنها بسیار مورد توجه رسانه ها قرار گرفتند این دو تا سال 2001 به طور مشترک با هم زندگی کردند و در پایان این سال از هم جدا شدند . تام و نیکول در این مدت دوفرزند به نام کانر آنتونی (متولد 1995) و ایزابلا جین (1992) را به فرزند خواندگی قبول کردند که پس از جدایی مسئولیت نگهداری آنها به نیکول سپرده شد.

بعد از جدایی این دو نیز شایعات فراوانی درباره ی آنها و زندگی مشترکشان منتشر گردید . از جمله این که تام به دلیل بچه دار نشدن نیکول از او جدا شده و یا این که تام تمایلی به زندگی با تام نداشته و از همان ابتدا هم به دلیل برخی مسائل حاشیه ای با او ازدواج کرده است.

بعد از نیکول کیدمن با  پنلوپه کروز در سال 2001آشنا شد و بعد از سه سال زندگی در ژوین 2004 از وی جدا شد.

 خواهر و مدیر تبلیغات تام کروز در این باره می گوید: این جدایی را مسالمت آمیز و دوستانه خواند.

تام کروز خود عنوان کرد که هیچ کدامشان ازدواج دیگری نخواهند داشت و دوستان خوبی برای هم خواهند ماند.

 تام برای دریافت جایزه دیوید دی نالتو که همرده اسکار است به ایتالیا  رفته بود که در این سفر خود  قصد ازدواج خودش را با کیتی  هولمز اعلام کرد.

تام برای بازی در نقش اصلی نیو در فیلم ماتریکس انتخاب شده بود  اما این نقش در نهایت به کیناریوز رسید.

هرگز به مشروبات الکلی لب نمی زند.

برای بازی در فیلم ماموریت غیر ممکن در مجموع 70 میلیون دلار در آمد کسب کرد.

دارای سه خواهر به نام های ماریان ، لی آنی و کاس است.


نیکولاس کیج

با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: مینا & Designer: Hessam Sedaghati

بهترین بازی ها نرم افزار های و کارتن ها به همراه فروشگاه خرید پستی ایران جدید ترین