تبليغاتX
خفن بیوگراف
خفن بیوگراف
بیوگرافیهای هنرمندان بزرگ در عرصه موسیقی و سینما
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 22:38
موسیقی جهان

اول می‌خواستم با عنوان ِ (رابطه ی موسیقی متال با خودکشی) شروع کنم اما نتوانستم. چون هرچه فکر کردم دیدم حقیقتا هنر زیبای موسیقی (حالا از هرگونه ی آن) هیچ ارتباط مستقیمی با موضوع سیاه ِ خودکشی نداشته و ندارد و نخواهد داشت! و تازه، کدام جوان را می‌شناسید که فی‌المثل در ایران به صِرف ِ گوش دادن به موسیقی متال یا موسیقی های غم انگیز خودکشی کرده باشد؟! آیا مشکلات ِ اساسی ِ جوانان ِ ما موسیقی های غربی ست؟! آیا وقت ِ آن نرسیده که در جامعه‌ی بحران زده ی جوانان ایرانی که روز به روز آمار خودکشی در آن بالا و بالاتر می‌رود یقه‌ی علت‌ها را بچسبیم نه معلول‌ها را؟! اما از آنجا که این نوشته را باید می‌نوشتم! پس اول سعی کردم دلایلی که از اینور و آنور و حتی از کتاب‌های مختلف در رد ِ نظر خودم شنیده و خوانده ام را بیاورم و سپس دلایل نقض آن دلایل را! آخرش هم نمی‌دانم چه نتیجه‌ای گرفتم!

***

در بین گونه‌های متنوع موسیقی تنها گونه‌ای که منتقدان بسیاری جلوش می‌ایستند و عقیده‌ی راسخی دارند که این گونه موسیقی بر روی روان انسان تاثیرات منفی می‌گذارد و انسان‌ها را به جنون‌های آنی، ناهنجاری‌های روانی و نهایتا خودکشی می‌کشاند موسیقی متال و البته بعضی از گونه‌های خشن‌تر ِ موسیقی ِ راک است.
به موسیقی متال لقب موسیقی ِ روان‌خراش داده‌اند! تازه این نهایت لطفشان به این گونه موسیقی ست. چون هستند کسانی که اصلا متال را موسیقی نمی‌دانند و به کل موسیقی ِ راک ( که متال یکی از زیر شاخه های آن است ) سر و صدا می‌گویند.
روان‌خراش بودن ِ موسیقی متال گرچه مقدار زیادی به سلیقه و عادت‌های گوش ِ شنونده برمی‌گردد اما چندان هم لقب بی‌مسمایی نیست! ریف‌های سرد و کوبنده‌ی گیتار بیس، جیغ‌های بنفش گیتار الکتریک همراه با فریادهای هولناک ِ خواننده و درامز ِ متنوع و سرعتی ِ این نوع موسیقی که بیشتر از هرچیز حسی از بدویت به شنونده القا می‌کند و ده‌ها ویژگی ِ منحصر‌بفرد ِ متال باعث شده که هرکسی نتواند این موسیقی را حتی برای ثانیه‌هایی تاب بیاورد!
کاریش هم نمی‌شود کرد! متال اینطور است! خشن، پیچیده، سیاه و معترض! اگر جز این باشد متال نیست!
تاثیرات موسیقی متال ( البته به تنهایی و بدون کمک ِ مخدرهای روان‌گردان! ) مخصوصا بر قشر جوان آنچنان شدید است که می توان گفت هرجا که یک متال باز وجود دارد حداقل یک نفر دیگر هم هست که با وحشت و انزجار به کل ماجرا نگاه کند و به هر وسیله که شده سعی کند او را از این دیوانه‌بازی‌ها برهاند؛ که قسمتی از این دیوانه‌بازی‌ها به ویژه در کشور ایران و در بین جوانان ایرانی به دلیل این است که جوانان ایرانی نیز مانند بزرگان ِ این مملکت بیشتر بدنبال ِ هیاهو و جار و جنجال‌های حاشیه‌ای ِ هر چیز هستند تا متن ِ آن.
و البته باید این مهم را در نظر گرفت که موانع متعددی که مقابل موسیقی متال مخصوصا در کشور ما، ایران، وجود دارد این موسیقی را مطرح تر می کند و به مسائل تنش‌زا و تاثیرات نابهنجار ِ آن دامن می‌زند.
مثلا این حرف شاید بظاهر مسخره باشد که موانع ِ گوش کردن و لذت بردن از این نوع موسیقی بسیار بیشتر باعث روان خراشی ِ جوانان ِ ایرانی ِ متال باز است تا خود ِ موسیقی متال!! از طرف دیگر جوانی که از متال نفی می‌شود ممکن است برود آنچنان خودش را در این موسیقی حبس کند که بالاخره دیستورشن‌ها و ریف‌های خشن متال بزنند اعصاب مرکزی و سپس جان عزیزش را درب و داغان کنند! چون بهرحال همه‌ی ما می‌دانیم که زیاده‌روی در هر کاری باعث ضرر است! مثلا اگر یکهو بنشینی به مقدار ِ زیاد ماست یا آلبالو ببلعی، غول هم که باشی سردی‌ات می‌کند و به تهوع دچار می‌شوی!
منتقدان ِ این موسیقی می‌گویند موسیقی متال باعث ناهنجاری‌های روانی، اجتماعی و خودکشی ِ قشر جوان می‌شود. اما توجه نمی‌کنند که نه موسیقی و نه هیچ هنر و نه هیچ چیز دیگری بجز آفریننده‌ی ما نمی‌تواند چیزی را از هیچ خلق کند! همانطور که مطالعه‌ی آثار صادق هدایت یا یک فیلسوف ِ نیهیلیست هر کسی را به خودکشی نمی‌رساند موسیقی متال نیز هیچ جوان نرمال و درست و حسابی را به مواد مخدر یا خودکشی متمایل نمی‌کند. این جوان ِ مادرمُرده ای(!) که همراه ِ موسیقی متال به مواد مخدر یا قرص‌های روان گردان یا خودکشی روی می‌آورد حتما یک مرگیش بوده که اولا از بین اینهمه موسیقی ِ متعارف و الکی‌خوش رفته خفن‌ترینشان را انتخاب کرده و ثانیا خودش را توش اینطور دارد خفه می‌کند. موسیقی تشدید‌کننده‌ی احساسات ِ انسان است اما آن‌ها را از هیچ بوجود نمی‌آورد! اگر یک جوان متعارف از موسیقی متال بدش بیاید خب کنارش می‌گذارد و موسیقی ِ متعارفی گوش می‌کند. پس اگر بشدت اذیتش می‌کند اما کنارش نمی‌گذارد و اگر از این موسیقی استفاده‌ی درست نمی‌کند نباید به متال ایراد گرفت؛ کار از جای دیگری می‌لنگد.
شعر نیز در موسیقی متال نیمی از تاثیرگذاری را به عهده دارند و چه بسا تمرکز زیاد روی اشعار پوچ‌گرایانه‌ی برخی از گروه‌ها خطرناک باشد. البته اگر شنونده به آنچه که خواننده می خواند اهمیت بدهد! ( که معمولا در ایران اینطور نیست! خنده‌دار نیست که در ایران جوانان ِ بسیاری از موسیقی بدون کلام بیزارند و در عین‌حال توجهی به اشعار خوانده شده در موسیقی ندارند؟! مثلا برای خیلی‌هاشان فرقی نمی‌کند معر(!) مزخرف: خیلی خونسردی!/ دیوونه‌م کردی! و شعر ساده و زیبای: اگه یه روز بری سفر/ بری ز پیشم بی‌خبر! انگار که فقط باید یک‌نفر باشد که وسط موسیقی عر بزند!... زدم به جاده خاکی انگار! )
اشعار در موسیقی متال با اعتراض به ناهنجاری‌های سیاسی، نژادی، خانوادگی و غیره همراه است و اشعار عاشقانه جایی ندارند و یا ناخودآگاه به ضد عاشقانه‌هایی بسیار تلخ و نومید‌کننده و کنایه‌آمیز تبدیل می‌شوند. البته نباید پنداشت که این موسیقی بجز ناامیدی و سیاهی چیزی برای عرضه به مخاطب ِ خود ندارد! متال به همان اندازه که ناامید می‌کند به همان اندازه هم به فکر هم وامی‌دارد و امید می‌دهد. موسیقی متال می‌کوشد اشتباهات جمعی و فردی را با غلوی که ویژگی ِ موسیقی متال، چه در موسیقی و چه در اشعار، است به انسان‌ها گوشزد کند و آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
بیشتر اشعاری که هم‌اکنون در گروه های متال ِ دنیای غرب خوانده می‌شود گاه درباره‌ی سیاستمداران ِ فریبکار، گاه درباره‌ی مذهب ِ ریاکارانه و گاه نیز در مورد اشتباهات و غفلت‌های انسان ِ خوشگذران و هوا و هوسی ست. که باز هم صد البته نباید با این حرف که این‌ها فقط، مشکلات ِ دنیای غرب است از چنگ این موسیقی فرار کرد! چه بسا این مشکلات در ما بیشتر از غربی‌ها باشد! به این قسمت از شعر Inner self خویش ِ درون از گروه برزیلی ِ سپولترا توجه کنید:

Walking these dirty streets
With hate in my mind
Feeling the scorn of the world
I wont follow your rules
Blame and lies, contradicitions arise

Nonconformity in my inner self
I only guide my inner self

این اشعار حدیث ِ نفس ِ چند نفر از جوانان ِ سرگردان ایرانی است؟...
تمرکز روی موضوعات آزاردهنده و تفکربرانگیز پایه و اساس ِ اشعار متال است. و این را هم گفتیم که زیاده روی در هر موضوعی مضر است. پس تمرکز در این اشعار که از موضوعات سنگین و سیاه آکنده‌اند می‌تواند بخصوص انسان‌های حساس را حساس‌تر کند و گاه نیز آن‌ها را به سوی مأمنی برای تسکین ِ حساسیتشان بکشاند. این مأمن می تواند مذهب و معنویت و محبت و مهربانی به اطرافیان و تلاش برای رفع ِ اشکالات ِ دنیا باشد و یا مواد مخدر، الکل یا خودویرانگری و خودکشی! انتخابش دیگر با اوست!
بهرحال من فکر می‌کنم نباید عالم ِ زیبای موسیقی را هم مانند ِ سیاستمان به این آسانی جناح‌بندی کنیم و نقایص پیدا و پنهان ِ مادی و معنوی ِ جامعه مان را ساده انگارانه به گردن ِ هنر موسیقی بیاندازیم.


پس‌گفتار: مقاله‌ی(مقاله؟!) بسیار آشفته‌ای شد! خیلی از گفتنی‌ها هم این وسط گم شدند! ببخشید دیگه! درست عین ذهن ِ خودم شده؛ آشفته و گیج و بی‌سرانجام! بهرحال از کوزه همان برون تراود که در اوست! البته شاید هم به این دلیل باشد که وقت نوشتن ِ این مقاله قطعات متالِ بسی خفن گوش می‌دادم!...

 

 

نمونه‌هايی از يادداشت‌های خودكشی افراد معروف

با نگاهی به زندگی‌نامه‌ی شاعران، نویسنده‌ها و هنرمندان جهانی مطمئنا از تعداد بسیار ِ افرادی که از میان آنها با خودکشی جان سپرده‌اند، شگفت‌زده خواهیم شد. بزرگانی چون ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، صادق هدایت و...
برخی از این افراد، پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشته‌اند که در زیر بخش‌هایی از این یادداشت‌ها، و نحوه‌ی خودکشی نویسندگان آنها را می‌خوانیم:


«باید تموم‌اش کنم. هیچ امیدی برام نمونده. هیچ‌کی مسئول مرگ من نیست. همه‌ش تصمیم خودمه.»

فردی پراینز (Freddie Prinze)
22 ژوئن 1954 – 29 ژانویه 1977


کمدین. بازی در فیلم «مرد و چیکو».
مشکلات ناشی از افزایش وزن و دورگه بودن‌اش باعث احساس تنهایی و بیگانگی‌اش بود: «من حتی یه اسپانیایی لعنتی واقعی نبودم. یه یهودی واقعی هم نبودم. هیچ کوفتِ واقعی‌ای نبودم. یه بی‌شعور ِ چاقالو بودم با عینک و تنگی نفس.» با وجود یادداشت خودکشی پرایز، علت مرگ زودهنگام او، شلیک تصادفی گلوله ناشی از مصرف قرص‌های افسردگی «کوالد» گزارش شد.


«آنگاه که دیگر من از دنیا رفته‌ام، ماه زیبای آرویل موهای خیس از باران‌اش را پریشان می‌کند و تو دل‌شکسته بر روی پیکر بی‌جان من خم می‌شوی. و من اهمیتی نمی‌دهم. چرا که می‌خواهم در آرامش به‌سر برم. به‌سان درختان سرسبز، هنگاهی که قطرات باران شاخه‌های نازک‌شان را خم می‌کند. و من ساکت‌تر و سنگ‌دل‌تر از اکنونِ تو خواهم بود.»

سارا تیسدیل (Sara Teasdale)
1933- 1884


شاعره‌ی آمریکایی. متولد سنت‌لوئیس.
وی چندین جلد کتاب شعر شامل «هلن از تروی» و «رودخانه‌های در راه دریا» از خور به جای گذاشته‌است. اشعار تیسدیل بسیار ظریف، احساسی و شخصی هستند.
او خود زنی بسیار احساساتی و گوشه‌گیر بود. و سرانجام در 48 سالگی پس از نوشتن یادداشت خودکشی‌اش خطاب به عاشقی که ترک‌اش کرده‌بود، خود را غرق کرد.



«فرانسیس و کورتنی، من به خاطر شماها می‌رم. کورتنی، ادامه بده. به خاطر فرانسیس. اون بدون من خیلی خوشبخت‌تر می‌شه؛ دوستتون دارم. دوستتون دارم.»

کرت کوبین (Kurt Cobain)
20 فوریه 1967- 8 آوریل 1994


خواننده‌ی اصلی گروه نیروانا، که سرتاسر کودکی‌اش بیمار و مبتلا به برونشیت بود.
جسد کرت را یک برق‌کار که برای نصب سیستم امنیتی به خانه‌ی او رفته‌بود پیدا کرد. وقتی کسی در را به روی برق‌کار باز نکرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهی انداخت. تا قبل از اینکه لکه‌های خون را کنار گوش جسد ببیند، فکر می‌کرد آنچه روی زمین افتاده‌است یک عروسک چوبی است.
وقتی پلیس در خانه را شکست، هنوز اسلحه در دست کرت به سمت چانه‌اش نشانه رفته‌بود. یادداشت خودکشی او ـ که با جوهر قرمز نوشته‌ شده‌بود ـ کمی آن‌سوتر روی پیشخان آشپزخانه قرار داشت.



«شماها این قمار رو باور می‌کنین؟»

جون اریک هکسوم (Jon Erik Hexum)
5 نوامبر 1957- 18 اکتبر 1984


هنرپیشه‌ی نقش فیناس باگ در فیلم «مسافران» در مقابل مینو پلوس. آنچه از هکسوم به جای مانده دقیقا یک یادداشت خودکشی نیست. ولی از ادبیات ارزشمندی برخوردار است. مرگ هکسوم بر اثر یک تصادف در هنگام بازی در سریال تلویزیونی «مخفی‌کاری» رخ داد. آنجا که هکسوم می‌بایست با یک تفنگ مشقی به سر خود شلیک می‌کرد. ضربه‌ی ناشی از شلیک گلوله‌ی مشقی باعث شکسته‌شدن بخشی از جمجمه‌ی هکسوم و فرو رفتن استخوان‌های خرد شده به مغز وی شد. او شش روز بعد از این حادثه درگذشت.

«برام مهم نیست که مردم می‌گن من زیاد با دخترها بیرون می‌رم یا نه، برام مهم نیست که فکر می‌کنن من هم‌جنس‌بازم یا می‌گن که استرالیایی‌ام. کی اهمیت می‌ده! مسلمه که ترجیح می‌دادم مردم نگن هم‌جنس‌بازم. ولی حالا که می‌گن، خب بذار بگن. اونقدرهام مهم نیست. از اینکه چند دفعه هم با رفقام به بار ِ هم‌جنس‌بازها رفتم نگران نیستم.
می‌دونم خیلی‌ها از شیوه‌ی کمپانی اکسون خوش‌شون نمیاد. ولی من که خیلی خوشحال و ممنون‌ام که اینجا هستم.»



«احساس می‌کنم باز به یکی از حمله‌های دیوانگی‌ام نزدیک می‌شوم. دیگر نمی‌توانم به این وضعیت وحشتناک ادامه دهم. این بار بهبود نخواهم یافت. صداهایی در سرم می‌شنوم و نمی‌توانم روی نوشته‌هایم تمرکز کنم. تا به حال مبارزه کرده‌ام ولی دیگر نمی‌توانم.»

ویرجینیا وولف (Virginia Woolf)
1941- 1882


نویسنده‌ی صاحب‌نام انگلیسی که سبک جدیدی را در رمان‌نویسی آغاز کرد. وولف تعداد زیادی مقاله‌ی فمینیستی نوشته‌است. «اگر قرار باشد یک زن داستان بنویسد باید پول داشته‌باشد. و اتاقی از آن خود.»
وولف جیب‌هایش را از سنگ پر کرد و خود را در رودخانه‌ی اوز، نزدیک خانه‌اش در ساسِکس غرق کرد.

 




«خدانگهدار، دوست من! خدانگهدار/ تو در قلب من خواهی بود، عزیز من/ جدایی مقرر شده‌است/ و ملاقاتی در آینده را نوید می‌دهد.»

سرجی اسنین (Sergei Esenin)
1925- 1895


شاعر روس. همسر رقاص معروف، ایزادورا دونکن.
خود را از لوله‌های آب گرم سقف اتاقش حلق‌آویز کرد. روز قبل از آن، شعر خودکشی‌اش را با خون خودش نوشت.

 


 

 



«دنیای عزیز! دارم ترک‌ات می‌کنم. چون حوصله‌م سر رفته. فکر می‌کنم به قدر کافی زندگی کرده‌م. می‌خوام تو رو با همه‌ی نگرانی‌هات توی این چاه مستراح خوشگل، ترک کنم. موفق باشی!»


جورج ساندرز (George Sanders)
1906- 25 آوریل 1972


هنرپیشه‌ی فیلم‌هایی چون «تصویر دوریان گرِی»، «شبح و خانم مویر» و «همه چیز درباره‌ی ایو». صدای «شِر خان» در انیمیشن «کتاب جنگل» شرکت دیسنی.
با مصرف تعداد زیادی قرص خواب خودکشی کرد.

 


 

 



«خداحافظ همگی!»

هارت کرین (Hart Crane)
1932- 1899


از تاثیرگذارترین شاعران مدرنیست آمریکایی. با رفتارهای آزارنده و مخرب (حملات ناگهانی خشم، زیاده‌روی در نوشیدن الکل، بی‌بند و باری جنسی)
در سن 32 سالگی خود را از عرشه‌ی کشتی به خلیج مکزیکو انداخت. جسد کرین هیچ‌وقت پیدا نشد.

 


 

 



«به هارولد:
شاید خدا من و تو رو ببخشه، ولی من ترجیح می‌دم جون خودم رو بگیرم. و جون بچه‌مون رو. قبل از اینکه مجبور بشم با شرمندگی به دنیاش بیارم یا بکشم‌اش.
لوپ»

لوپ ولز (Lupe Velez)
18 جولای 1908- 13 دسامبر 1944


هنرپیشه‌ی پرشور مکزیکی. با سابقه‌ی کار در چند تئاتر کمدی موزیکال، که به کارش در سینما منجر شد. ولز در زمان زندگی‌اش در قریب به 50 فیلم بازی کرد. ولی هیچ‌گاه نتوانست به ستاره‌ای که همیشه آرزویش را داشت تبدیل شود.
ولز با خوردن تعداد زیادی قرص‌ خواب‌آور خودکشی کرد و در دو یادداشتی که از خود به جای گذاشت، از عشق نافرجام و بارداری ناخواسته‌اش نوشته‌است.

 


 

 



«آینده، تنها پیری است و بیماری و درد... من باید در آرامش باشم. و این تنها راه است.»

جیمز ویل (James Whale)
29 مه 1957- 22 جولای 1893


کارگردان فیلم‌هایی چون «فرانکنشتین»، «عروس فرانکنشتین» و «مرد نامرئی». در اوایل دهه‌ی 40 با از رونق افتادن فیلم‌های ترسناک در هالیوود، فیلم‌سازی را ترک گفت.
بعدها در فیلم «خدایان و هیولاها» (1998) سِر ایان مک‌کلان به ایفای نقش ویل پرداخت.
ویل با نوشیدن مقدار زیادی الکل، پریدن در استخر خانه‌اش و کوبیدن سرش به کف استخر خودکشی کرد.

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

بیوگرافی جیمز باند جمعه پنجم بهمن 1386 23:0
بيوگرافي دانيل كريگ (جيمزباند)

كريگ در شهر «چستر» انگليس چشم به جهان گشود

 دوران كودكي
كريگ در شهر «چستر» انگليس چشم به جهان گشود. پدرش تيموتي جان راوتون كريگ، افسر پايين‌رتبه نيروي دريايي بود و وقتي در كشتي نبود و در ساحل به سر مي‌برد كارهاي مختلفي براي امرار معاش انجام مي‌داد و مادرش «اوليويا ويليامز كريگ» هنرتدريس مي‌كرد. دانيل در محل كار پدرش در «ويلينگتون» و پس از آن در «هوي ليك» واقع در نزديكي ليورپول بزرگ شد. او از زمان تحصيل در دبيرستان به سينما و بازيگري علاقه داشت و در شانزده سالگي به لندن رفت تا به تئاتر ملي جوانان بپيوندد. او در دبيرستان عضو تيم راگبي شهرش هم بود.

كار حرفه‌اي

دانيل كريگ در مدرسه موسيقي و تئاتر گيلدهال تحصيل كرد و در سال 1991 از آن‌جا فارغ‌التحصيل شد و در سال 1993 چند نقش كوتاه در فيلم‌هاي «عقاب‌شارپ» و «الاغ مرده» بازي كرد. در سال 1996 اولين نقش اصلي خود را در سريال تلويزيوني «دوستان شمالي ما» ايفا كرد و پس از آن به همكاري خود با شبكه بي‌بي‌سي انگليس ادامه داد و در سريال‌هاي مختلفي به ايفاي نقش پرداخت.

جيمز باند
در فوريه سال 2005 نام «دانيل كريگ» به عنوان يكي از بازيگران احتمالي نقش جيمز باند در مطبوعات چاپ شد. شايد در آن زمان خيلي‌ها فكرش را هم نمي‌كردند كه او براي اين نقش انتخاب شود ولي در ماه آوريل همان سال نشريات نوشتند كه كريگ با قيمت 15 ميليون پوند (697/29 دلار) با شركت فيلم‌سازي EON براي بازي در اين فيلم قرارداد بسته است و سرانجام در اكتبر 2005 اين قرارداد به مراحل نهايي خود رسيد و حضور كريگ در اين نقش قطعي شد. كريگ نخستين جيمز باندي است كه پس از مرگ «آلبرت بروكلي» تهيه كننده و سازنده اول جيمز باند در سال 1996 براي بازي در اين نقش قرارداد بست. او چندي پيش براي فيلم‌هاي شماره 24 و 25 جيمز باند هم قرارداد امضا كرد. انتخاب دانيل كريگ به عنوان مامور 007 با انتقادها و اعتراضات بسياري مواجه شد بطوري كه بعضي از هواداران اين مامور مخفي، تماشاي فيلم جديد او را تحريم كردند. دليل مخالفت اين افراد اين بود كه كريگ برخلاف باندهاي قبلي مو بور و متوسط‌القامت است. با پوشش خبري وسيع عليه دانيل كريگ، هنرپيشه‌هاي بسياري دست به كار شدند و از او حمايت كردند. در ميان اين هنرپيشگان چهار بازيگر قبلي اين نقش يعني «تيموتي دالتون»، «شون كانري» «راجر مور» و «پيرس برازنان» هم به چشم مي‌خورند كه با قدرت از انتخاب كريگ حمايت كردند. «كلايو اوون» بازيگري كه مدت‌ها گفته مي‌شد او نقش باند جديد را بازي خواهد كرد و «جودي دنج» بازيگر نقش مقابل كريگ در «كازينورويال» هم در ميان حاميان وي بودند.
در مصاحبه با نشريه «گلوب اند ميل» از پيرس برازنان پرسيده شد نظرتان درباره دانيل كريگ بازيگر جديد نقش جيمز باند چيست و آيا شما فيلم كازينورويال را تماشا خواهيد كرد؟ كه او پاسخ داد: «بي‌صبرانه در انتظار اكران آن هستم. همكاران من هم منتظر اكران آن فيلم هستند. دانيل كريگ هنرپيشه بزرگي است و حتما وظيفه‌اش را به نحواحسن انجام خواهد داد.»

اكران فيلم كازينورويال و چهره انساني‌تر و واقعي‌تر جيمز باند با آن توانايي‌هاي برجسته بازيگري، همگان را به تحسين واداشت. مهم‌ترين سايت‌هاي اينترنتي دنيا به بحث و بررسي كازينورويال و بازي بازيگر اول آن پرداختند و 94 درصد از مباحث اين فيلم و بازي دانيل كريگ را مثبت ارزيابي كردند. بسياري از مقالات عنوان كردند كه كريگ توانسته است يك باند باور كردني‌تر و قابل پذيرش‌تر را به نمايش بگذارد. او در ژانويه سال 2006 نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد بريتانيا شد و در جشنواره فيلم انگليس در فوريه 2007 جايزه بهترين هنرپيشه را از آن خود كرد.كازينورويال در سال 2006 يكي از پنج فيلم پرفروش تاريخ سينما و در سال 2007 به عنوان دومين فيلم پرفروش باند انتخاب شد.

زندگي خصوصي
دانيل كريگ علاقه خاصي به موسيقي به ويژه موسيقي «هوي متال آلماني» دارد. او به بازي‌هاي كامپيوتري نيز به شدت علاقه‌مند است و به گفته خودش بيشتر اوقات فراغتش را صرف نشستن روبه‌روي كامپيوتر و انجام بازي‌هاي اكشن و بكش بكش كامپيوتري مي‌گذراند. كريگ در سال 1992 با «فيونا لودون» هنرپيشه انگليسي ازدواج كرد و در همان سال صاحب دختري به نام «الا» شد. گفته مي‌شود او مدتي با سيه ناميلر آشنا بود ولي در حال حاضر با «ساتسوكي ميچل» تهيه‌كننده نامزد است.
دانيل در زمان اوج مخالفت‌ها با بازي او در نقش جيمز باند در مصاحبه‌اي گفت دخترش به حضور او در اين فيلم افتخار مي‌كند.
كريگ معمولا در محافل از دخترش صحبت نمي‌كند. «الا» و مادرش «فيونا» در لندن زندگي مي‌كنند. او درباره دخترش مي‌گويد: «الا» به اين‌كه من جيمز باند شده‌ام افتخار مي‌كند و خيلي خوب با اين قضيه كنار آمده است. من به خاطر اين فيلم خيلي خوشحالم ولي در عين حال دوست دارم از دخترم محافظت كنم. نمي‌خواهم مشهور شدن من به عنوان مامور 007 براي او مشكل ايجاد كند. به همين خاطر در مصاحبه‌ها زياد از او صحبت نمي‌كنم چون هر چه بيشتر درباره او بگويم مطبوعات بيشتر به خود حق مي‌دهند مزاحم او شوند و از او عكس بگيرند.
وقتي صحبت از انتخاب او به عنوان نقش اصلي فيلم كازينورويال به ميان آمد، حرف و حديث‌ها درباره او هم به شدت بالا گرفت و او نمي‌خواست دامنه اين اخبار دامن دخترش را بگيرد. در آن زمان مطبوعات شايعات عجيبي از او مي‌نوشتند مثلا چند مجله نوشته بودند او وقتي سوار قايق مي‌شود دچار درياگرفتگي مي‌شود يا اين‌كه او از اسلحه خوشش نمي‌آيد يا اصلا رانندگي بلد نيست. بعد نوبت به انتقادهاي ديگر رسيد مثلا مي‌گفتند كريگ زيادي قدكوتاه است و گوش‌هاي بزرگي دارد.
كريگ آخرين جيمز باند

كريگ پس از شنيدن و خواندن انتقادات وسيع در اين‌باره گفت: «اينترنت وسيله شگفت‌انگيزي براي رساندن صداي مردم است و من به شدت به آن معتقدم. ولي متاسفانه نمي‌توانم از طريق اينترنت با مردم بحث كنم چون مردم بيشتر دوست دارند نظرات شخصي خودشان را اعلام كنند. دموكراسي يعني همين. تنها چيزي كه مي‌توانم بگويم اين است كه برويد فيلم را ببينيد. مردم تعصب خاصي نسبت به اين فيلم دارند چون خيلي به خودشان نزديك مي‌دانند. آنها با جيمزباند بزرگ شده‌اند. من هم همين‌طور. ولي من قبل از اين‌كه بتوانم خودم را ثابت كنم مورد انتقاد قرار گرفتم. فقط مجبور بودم ساكت باشم و همه‌چيز را فراموش كنم. نمي‌توانم به اين موضوعات فكر كنم. مجبورم به جلو بروم و تمركزم را معطوف ايفاي نقشم كنم. تا آن را درست انجام بدهم. هر چند كه از قبل خودم را براي اين عكس‌العمل‌ها آماده كرده بودم ولي باز هم تحت تاثير شديدي قرار گرفتم. توجه دوستان و فاميل خيلي برايم مهم بوده است. دوستان براي همين مواقع هستند. هر وقت يك فيلم بازي مي‌كنم بلافاصله نظر آنها را مي‌پرسم و نظر آنها براي من خيلي ارزشمند است. دانيل كريگ درباره رنگ كردن موهايش گفت: «حتي يك ثانيه هم به ذهنم خطور نكرده است كه موهايم را رنگ كنم. موهاي من در داستان فيلم هيچ تاثيري نداشت. تنها چيزي كه به من گفته شد اين بود كه موهايم بايد كوتاه باشد و من هم اين موضوع را رعايت كردم. خوشبختانه الان ديگر كسي به رنگ موهاي من فكر نمي‌كند و بلوند بودن من براي كسي مهم نيست. خوشبختانه من چيزي به جز رنگ مو براي عرضه داشته‌ام بازيگري...»
كريگ براي اين فيلم سختي‌هاي زيادي را تحمل كرد و رژيم غذايي سختي گرفت. او مي‌گويد هفته‌اي يك‌بار رژيم را مي‌شكستم چون احساس مي‌كردم لازم است لااقل هفته‌اي يكبار از حال و هواي جيمز باند بيرون بيايم. آن‌وقت مثل خرس هر چيزي كه دلم مي‌خواست از انواع شربت و شيريني گرفته تا غذاهاي رنگارنگ را مي‌خوردم.پيرس برازنان يك‌بار گفت اولين فيلمي كه در عمرش ديد فيلم جيمز باند بود. حال دانيل كريگ هم همين ادعا را دارد. او مي‌گويد: «وقتي براي اولين‌بار به سينما رفتم فيلم «زندگي‌كن و بمير» از سري فيلم‌هاي جيمز باند با بازي «راجرمور» بود. فيلم محبوب كريگ «از روسيه با عشق» است زيرا در آن «رابرت شاو» نقش منفي فيلم را بازي مي‌كند و مثل او بلوند است. دانيل كريگ هم در اكثر فيلم‌هاي خود نقش منفي داشته است. او درباره ثروتمند شدن مي‌گويد: «پول درآوردن خيلي خوب است. من دوست دارم پولدار شوم و با پولهايم آثار هنري بخرم. البته از اتومبيل «استون مارتين» هم خوشم مي‌آيد و شايد يكي خريدم.» آيا دانيل كريگ براي يك شهرت جهاني آماده است؟ مي‌گويد: نمي‌دانم. اصلا نمي‌دانم چطور بايد براي اين موضوع آماده شد. من به خاطر مشهور شدن در اين فيلم بازي نكردم و هيچ‌وقت به دنبال شهرت نبودم. البته از آن هم بدم نمي‌آيد ولي بيشتر ازشهرت به كارم علاقه‌مند هستم. شهرت خوب است ولي در كنار آن مشكلاتي نيز به‌وجود مي‌آيد. حريم خصوصي خيلي اهميت دارد و مي‌دانم كه با اين شهرت مقدار زيادي از آن را از دست مي‌دهم و بايد با اين موضوع كنار بيايم.
كريگ در اوقات فراغت خود به ماهيگيري و نقاشي مي‌پردازد. اصولا دوست دارد تصوير ماهي‌ها را بكشد. مي‌گويد: «بايد براي اوقات بي‌كاري‌ام برنامه درستي بچينم. من خانواده‌ام را گاهي تا چند ماه نمي‌بينم. بايد بروم و ببينم اصلا هنوز مرا دوست دارند؟ بايد ارتباطم را با خانواده‌ام مستحكم‌تر كنم.»

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

اخبار پنجشنبه یکم آذر 1386 10:14
 

جانی دپ» یكی از دیگر از قربانیان اعتصاب فیلمنامه‌نویس؉


در حالیكه اعتصاب فیلمنامه‌نویسان آمریكایی پیش از دو هفته به طول انجامیده است، در كنار تعداد زیادی از پروژه‌های هالیوودی، دو پروژه «جانی دپ» نیز به زمانی نامعلوم موكول شد.

 

 

 


به نقل از سایت سینمایی ورایتی، در پی طولانی شدن مدت زمان اعتصاب فیلمنامه نویسان آمریكایی، پروژه ساخت فیلم «شانتارام» با بازی «جانی دپ»، بازیگر برنده اسكار، كه قرار بود طی زمستان آینده جلوی دوربین برود تا زمانی نامعلوم به تاخیر افتاد.
كمپانی «برادران وانر»، یكی از دلایل این تاخیر را آن دانست كه فیلمنامه این فیلم به دلخواه فیلمسازان پروژه نبوده و اعتصاب فیلمنامه نویسان جلوی هرگونه تغییری را در این زمینه گرفته است.
این كمپانی در این ادامه این گزارش، دلیل دیگر این تاخیر را عامل بودجه عنوان كرده است، به گفته این كمپانی، هزینه‌های مربوط به این فیلم فراتر از ۷۵ میلیون دلار است، كه این بودجه از توان این كمپانی تاحدودی خارج است.
فیلم «شانتارام» داستان یك دزد معتاد به هروئین است كه علی‌رغم تدابیر شدید امنیتی از زندان فرار كرده و به هندوستان می‌گریزد و در یكی از محله‌های فقیر نشین بمبئی خود را به عنوان دكتر جا می‌زند و كمی بعد در پی برخی حوادث به افغانستان سفر می‌كند و در آن نیز اتفاقات زیادی برای او روی می‌دهد.
به گزارش ورایتی، دیگر پروژه «دپ» كه با تاخیر روبرو شده، «خاطرات عجیب و غریب» برگرفته از رمانی به همین‌ نام نوشته «هانتر اس تامپسون» است.
نویسنده و كارگردان این فیلم «بروس رابینسون» است.
این فیلم كه قرار بود جانی دپ پس از اتمام فیلم «شانتارام»، در آن بازی كند، داستان خاطرات و تجربیات «تامپسون» در اواخر دهه ۵۰ به عنوان روزنامه‌نگار افتخاری در پورتو ریكو است.


فیلم‌های جنگی در صدر پیش فهرست نامزدهای جوایز مستند اسكار
آكادمی علوم و هنرهای سینمایی در حالی پیش‌فهرست نامزدهای این دوره از رقابت‌های اسكار در بخش فیلم‌های مستند را اعلام كرده كه فیلم‌های جنگی در صدر این نامزدها قرار دارد.

 

 

 


به نقل از خبرگزاری رویترز، در این فهرست اسامی چند فیلم با موضوعات جنگی از جنگ‌ جهانی دوم گرفته تا جنگ عراق به چشم می‌خورد.
در این فهرست در كل ۱۵ فیلم بعنوان پیش‌فهرست نامزدهای بخش مستند این دوره از جوایز اسكار معرفی شده‌اند كه در این میان ۸ فیلم به موضوعاتی جنگی چه جنگ‌های گذشته و چه جنگ‌های عصر حاضر اختصاص دارد.
البته در این میان فیلم جنجال‌برانگیز «سیكو» ساخته «مایكل مور» نیز جلب توجه می‌كند.
در این فهرست مستند‌های «لاشه جنگ» به كارگردانی «فلیپ دوناهو» و «الن اسپیرو»، «افقی پیش رو نیست» به كارگردانی «چارلز فرگاسون»، «تاكسی به گوشه‌ای تاریك» به كارگردانی «الكس گیبنی»، «نوشتن تجربیات زمان جنگ» به كارگردانی «ریچارد رابینز» به موضوع جنگ عراق پرداخته‌اند.
دیگر فیلم‌هایی كه با موضوع جنگ در این فهرست قرار دارد عبارتند از «نور سفید/باران سیاه: ویرانی هیروشیما و ناگازاكی» به كارگردانی «استیون اوكازاكی»، «تجاوز اروپا» به كارگردانی «ریچارد برگ» و «بونی كوهن»، «نانكینگ» به كارگردانی «بیل گاتنتاج» و «دن استورمن».
به گزارش رویترز، مستندهای «جنگ/پایكوبی» به كارگردانی «آندریا نیكس» و «شون فاین» ، «بركه آتش» به كارگردانی «تونی كایه»، «لطفا به من رای بدهید» به كارگردانی «ویجون چن»، «به خاطر كتاب مقدس كه به من اینچنین می‌گوید» به كارگردانی «دنیل جی.كارزلیك»، «قیمت شكر» به كارگردانی «بیل هانی»، « قولی تا سر حد مرگ: سفر تبعیدی آریل دورفمن» و «آستیم: موزیكال» به كارگردانی «ترشیا ریگان» نیز دیگر مستندهایی است كه در این دوره از رقابت‌های اسكار برای رسیدن به فهرستی با ۵ مستند و در نهایت مستند برتر با یكدیگر رقابت‌ خواهند كرد.
فهرست نامزدهای نهایی این بخش از رقابت‌ها طی ماه ژانویه اعلام شده و در نهایت نام مستند برنده اسكار این دوره از رقابت‌ها ۲۴ فوریه سال آینده میلادی در سالن كداك هالیوود اعلام خواهد شد.


آل پاچینو ایفاگر نقش بهترین گنگستر تاریخ سینما

 

شخصیت تونی مونتانا، با بازی به یاد ماندنی و درخشان آل پاچینو در فیلم «صورت زخمی» (۱۹۸۳) در نظرسنجی یك سایت سینمایی بهترین گنگستر تاریخ سینما شناخته شد

 

 

 


.
به گزارش سایت خبری Earthtimes در این نظرسنجی كه به مناسبت اكران فیلم «گنگستر آمریكایی» رایدلی اسكات در این روزها انجام گرفت، تونی مونتانا در فیلم «صورت زخمی» بر صدر فهرستی از محبوب ترین گنگسترهای سینمایی قرارگرفت. به گفته مدیر بازاریابی یك سایت پربیننده سینمایی ،فیلم های گنگستری همواره نقش مهمی را در بازار فروش هالیوود داشته اند و در این میان ماندگاری و محبوبیت شخصیت هایی همچون دون ویتو كورلئونه در فیلم پدرخوانده و یا تونی مونتانا در فیلم «صورت زخمی» دلیل این ادعاست.
گفتنی است برخی دیگر از شخصیت های گنگستری محبوب با بازی هنرپیشگان معروف سینما عبارت بودند از ساموئل ال جكسون در نقش جولز وینفیلد در فیلم «پالپ فیكشن» (۱۹۹۴)، مارلون براندو در نقش دون ویتو كورلئونه در فیلم پدرخوانده (۱۹۷۲)، رابرت دنیرو در نقش دن ویتو كورلئونه در فیلم پدرخوانده ۲(۱۹۷۴)، باب هاسكینز در نقش هارولد شند در فیلم «جمعه بلند خوب» (۱۹۸۰) 


محکومین

 

بزرگترین خلافکارهای کشورهای مختلف در یک جزیره با هم می جنگند و تنها یکی از آنها از این میدان نبرد بیرون می آید و شما می تونید با یک کلیک این نمایش بزرگ رو ببینید.میدانی برای گلادیاتورهایی از تمام نقاط زمین

امروز تصمیم به معرفی و بررسی فیلم محکوم شدگان داریم که یک اثر اکشن جدید هستش و یک مدتی هر چند کوتاه بازار فروش رو در دستش گرفته بود و میشه گفت بازگشت سرمایه ی خوبی رو نصیب کمپانیهای سازنندش یعنی دو کمپانی لایونز گیت و نیو ویو اینترتایمنت کرد. همه میدونیم که کپی برداری از آثار آمریکایی تو سینمای همه ی کشورها بویژه هند زیاد صورت میگیره،اما اینبار (که البته بار اول هم نیست) آمریکاییها پیش قدم شدن و یک کپی برداری از فیلمنامه ی یک اکشن فوق العاده ی آسیایی(چینی ) به نام رزم شاهانه کردن و این داستان رو در قالبی آمریکایی دوست دوباره روی پرده ی عریض سینما آوردند. درباره ی فیلم فیلم محکوم شدگان یا محکومین به کارگردانی کارگردان کم کار آقای اسکات وایپر که بیش از این تنها 4فیلم رو کارگردانی کرده اثری اکشن هست که با الهام گرفتن از فیلمنامه ی فیلم رزم شاهانه که یک اکشن آسیایی فوق العاده هستش کار شده و سعی کرده این داستان آسیایی رو با وارد کردن به محیطی آمریکایی و تغییر دادن شخصیتها جذابیتی دو چندان ببخشه و گیشه ها رو فتح کنه.رزم شاهانه داستان دزدیدن دانش آموزان یک دبیرستان در چین و فرستادن آنها به یک جزیره هستش،در آن جزیره افراد با هم مبارزه می کنند تا یک نفر از میان آنها با موفقیت خارج بشه و ... .اما در این فیلم دوباره نوعی قهرمان پروری رو مشاهده می کنید که شما را به یاد همان بتمن و مرد عنکبوتی و سوپر من میندازه.البته تفاوت این قهرمان آمریکایی جدید با قهرمانهای قبلی در اینه که این آقا فو العاده قابل باورتر از مرد عنکبوتی یا بتمن هستش و علت این امر هم چیزی جز نداشتن نیروی غیر قابل باور نیست.شخصیت ما بدنی آماده و ماهیچه هایی قوی داره که به اون کمک میکنه شخصیتهای دیگه رو که هر کدوم از کشورهای دیگه هستند رو نابود کنه و در نهایت خودش در قله ی افتخار بایسته. وقتی تنها از نظر سینمایی به فیلم محکوم شدگان نگاه کنید می بینید که یک کپی ضعیف نسبت به نمونه ی چینی خودش هست و چیز زیادی برای ارائه در چنته ی خودش نداره غیر از نشون دادن چند هیکل بزرگ و چند حرکت رزمی معمولی و چند سکانس تیراندازی.البته نباید از یک فیلم صرفاً اکشن انتظاری بیش از این داشت و گمان می کنم از نظر سرگرم کردن کار گروهی که این اثر رو آماده کرد خوب بوده،اما باید این نکته رو هم گفت که این کار سینمایی به گرد پای آثار اکشنی مثل تیرانداز یا جنگ هم نمیرسه و مشکلش همانا فیلمنامه هستش. فیلم محکوم شدگان پایان خیلی بدی داره و کارگردان و فیلمنامه نویس از ذره ای خلاقیت برای زیبا تمام کردن داستان استفاده نکرده. در کا کارگردانی این فیلم خیلی معمولی بودش و میشه گفت جلوه های بصری جالبی هم نداشت.فیلم در عین معمولی بودن دارای یک نقطه ی قوت بود آن هماهنگ سازی و هماهنگ بودن ضرب آهنگهای تند در هنگام درگیری میان شخصیتها بود که باعث میشد یک هیجان نسبتاً زیادی برای بیننده ایجاد بشه. بازیگری این نکته رو بارها گفتم که بازیگری در فیلمهای صرفاً اکشن معنای خاصی نداره و هر چقدر تلاش می کنم تا سکانسی پیدا کنم که در آن بازی یک بازیگر توجهم رو جلب کرده باشه نمی تونم چیزی به خاطر بیارم.بازیگرهای این فیلم به نظرم تنها کافی بود از یک بدن آماده برای انجام کارهای اکشن برخوردار باشند که حتی این مسئله هم بستگی دارد به استفاده کردن یا نکردن کارگردان از بدل.به قولی نقش آفرینان این فیلم تشکیل میشن از استیو آستین که نقش اول فیلم هست و نقش کونراد رو به عهده داره،بعد از اون وینی جونز هست که نقش مرد بد قصه یعنی مک استارلی رو داره و در نهایت رابرت مامون که نقش برکل کارگردان رو داره. داستان فیلم یک کارگردان موفق تلوزیونی به نام برکل شروع به جمع آوری مجرمان محکوم به مرگ از کشورهای مختلف دنیا میکنه تا همه ی اونها رو در یک جزیره جمع بکنه و به جون هم بندازه و در نهایت شخصی که برنده میشه به همراه مبلغ زیادی پول آزاد میشه.به پای تک تک افرادی که برای این مسابقه به این جزیره اومدند مقداری مواد منفجره ویک دستگاه مکان یاب بسته شده که هم اگر اونها خواستند در وسط بازی فرار کنند کشته بشند و هم اینکه با کمک مکان یاب دوربینهایی که در محل هستند تصویر شرکت کنندگان رو بگیرند.از طرفی این افراد وظیفه دارند این نمایش رو ظرف 30 ساعت به پایان برسونند،چون اگه تو این 30 ساعت فقط یک نفر باقی نمونه بمبها منفجر میشه.از اونجایی که این کارگردان تصمیم میگیره نمایش رو به صورت زنده از طریق اینترنت پخش کنه شکلی از مبارزات گلادیاتوری قدیم تو ذهن بیننده پیش میاد که البته اینبار مبارزان از تمام جها هستند.یک ژاپنی،دو آمریکایی،دو مکزیکی،یک انگلیسی و افراد دیگه. در هنگام برگزاری این مسابقه خاطره هایی تداعی میشه و چهره های واقعی افراد رو میشه و احساساتی برانگیخته. فکر کنم هر توضح بیشتری باعث خراب شدن داستان میشه و ضمناً پیشنهاد میکنم فیلم رو ببینید،البته برای وقت گذرونی و نه برای اینکه یک فیلم خوب دیده باشید. کارگردان ... اسکات وایپر نویسنده ... راب هیدن زمان فیلم ... 100 دقیقه


«بروس ویلیس» در آینده‌ای اسف‌بار از بشریت، پلیس می‌شود

 

 

 «بروس ویلیس» بزودی در فیلم علمی تخیلی «جایگزین» در نقش یك افسر پلیس در عصر برتری ربات‌ها ایفای نقش خواهد كرد.

 

 

 


 به نقل از سایت سینمایی ورایتی، فیلم علمی تخیلی «جایگزین» محصول كمپانی «والت دیزنی» به كارگردانی «جاناتان موستو»، از فوریه آینده در بوستون جلوی دوربین خواهد رفت.
 فیلمنامه این فیلم را «مایكل فریس» و «جان برانكاتو»، براساس رمانی تصویری نوشته‌اند، این دو كه فیلمنامه «رستگاری ترمیناتور» را در كارنامه‌ كاری خود دارند، در پروژه ترمیناتور ۳ نیز با «موستو» همكاری داشته‌اند.
 تهیه‌كنندگی این فیلم را نیز «دیوید هوبرمن»،«تود لایبرمن»،«مكس هندلمن» و «الیزابت بنكز» به عهده خواهند داشت.
 «جایگزین» داستان انزوای بشریت در آینده‌ای نزدیك است، آینده‌ای كه ربات‌های جایگزین، بسیار بهتر از نسخه‌های انسانی خود به نظر می‌رسند و كارآیی دارند.
 «ویلیس» كه ماه آینده قرار است، برای بازی در فیلم ویتنامی «پینكویل» به كارگردانی «الیور استون» جلوی دوربین برود، در این فیلم در نقش یك افسر پلیس بازی می‌كند كه از طریق ربات جایگزین خود درباره كشتار دیگر جایگزین‌ها تحقیق می‌كند. این پلیس پس از سال‌ها مجبور می‌شود تا ریسك كرده و از خانه خود بیرون بیاید تا پرده از رازی بزرگ بردار


«گاس ون سنت»

 

 

 «گاس ون سنت» خالق آثاری چون «فیل» و «پارك پارانوئیدی» تهیه فیلمی «بیوگرافیكی» با عنوان «هاروی میلك» با نقش آفرینی «شان پن» را بر عهده گرفت. به گزارش ایسنا تهیه این درام از ماه ژانویه (اوایل دی) آغاز می شود.

 

 

 


 دیگر تهیه كنندگان این پروژه سینمایی عبارتند از «دن جینكس» و «بروس كوهن» (تهیه كنندگان فیلم اسكاری «زیبای آمریكایی») و فیلم «میلك» در شركت فیلمسازی «جینكس و كوهن» آماده تولید می شود. «هاروی میلك» كه در فاصله سال های ۱۹۳۰ الی ۱۹۷۸ می زیست یك فرد فعال سیاسی به شمار می رفت.او در سال ۱۹۷۷ در انتخابات عمومی به عنوانی یكی از بازرسان شهر سانفرانسیسكو انتخاب شد.
 در سال ۱۹۸۴ نیز فیلم مستندی با عنوان «لحظاتی از زندگی هاروی میلك»توسط « راب اپستین» ساخته شده است. فیلم «میلك» نخستین اثر داستانی درباره این شخصیت موثر در امور سیاسی و شهری سانفرانیسكو می باشد. «گاس ون سنت» كه با خلق آثاری چون «ویل هانتینگ خوب» و «یافتن جنگل» مورد توجه سینما دوستان قرار گرفت؛ درباره ساخته شدن این فیلم گفته است: این فیلم یك پروژه خاص به شمار می رود و سعی كرده ایم به تمام جوانب «میلك» پرداخته شود. «بیل گروم» كه به عنوان طراح با «ون سنت» همكاری می كند، تصویربرداری «میلك» را نیز بر عهده خواهد داشت


كمك نقدی جورج كلونی به هم قطارانش

 

جورج كلونی ، بازیگر معروف سینما باهدف كمك به كارگردانان و فیلمنامه نویسانی كه دراین مدت به واسطه اعتصاب اتحادیه فیلمنامه نویسان آمریكا در مضیقه مالی قرار گرفته اند ۲۵هزار دلار به بنیاد خیریه بازیگران اهداكرده است.

 

 


به گزارش رویتر، این هنرپیشه خیر كه در گذشته با سفر به آفریقای جنوبی و مناطق محروم در دنیا به اطلاع رسانی گسترده درباره بحران ایدز و فقر پرداخته است در مصاحبه ای اعلام كرد كه تصمیم دارد به طور منظم به این بنیاد كمك كند و از دیگر بازیگران معروف نیز دعوت كرد این كار را انجام دهند.برپایه این گزارش، اعتصاب اتحادیه فیلمنامه نویسان سینمایی و تلویزیونی آمریكا كه از هفته گذشته شروع شده تاكنون ضررهای مالی هنگفتی بر پیكره صنعت فیلمسازی در هالیوود زده است. بسیاری از برنامه های زنده تلویزیونی كه هرشب به طور منظم و با حضور مجریان معروف پخش می شد تعطیل شده است و ساخت و یا ادامه طرح های بزرگ سینمایی نیز به تعویق افتاده است. كلونی درباره این اعتصابات گسترده كه در۲۰ سال گذشته بی سابقه بوده است، گفت: «برای افرادی مثل من این اعتصاب یك توفیق اجباری برای داشتن تعطیلات است اما این واهمه وجود دارد كه طولانی شدن آن می تواند به مردمی كه از این صنعت ارتزاق می كنند ضربه بزند.»

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

خبر و نقد فیلم دوشنبه پنجم شهریور 1386 23:53

مونترال امسال با بلوف آغاز میشود

رويترز- امسال جشنواره بين المللي فيلم تورنتو با حضور ستارگان مطرح هاليوود همچون «براد پيت»، «جورج كلوني» و «كيت بلانشت» برگزار خواهد شد. قرار است امسال، ٣٤٩ فيلم از ٥٥ كشور جهان طي اين جشنواره ١٠ روزه در معرض ديد علاقه مندان قرار گيرد.

 

كلوني با جديدترين فيلمش «مايكل كلايتون» بلانشت با «اليزابت: عصر طلايي»، در جشنواره حاضر مي شوند.٤١ فيلم اين دوره، آثار سينمايي كاناداست و برگزاركنندگان تلاش كرده اند تنوع و كيفيت فيلم ها را مدنظر قرار دهند. در اين دوره فيلم هاي مستندي از «مايكل مور»، و «جاناتان دمي» به نمايش درمي آيد. ٢٠ فيلم براي نمايش در بخش استادان سينما انتخاب شده است كه از ميان كارگردانان حاضر در اين بخش مي توان به «الكساندر سوكوروف»، «اريك رومر»، «يوسف شاهين»، «كلود شابرول»، «كن لوچ» و «هكتور بابنكو» اشاره كرد.اين جشنواره ٦ سپتامبر (١٥شهريور) با نخستين نمايش جهاني فيلم «قطعات فراري» ساخته «جرمي پودسوا» از كانادا آغاز مي شود و با نمايش يك فيلم كانادايي ديگر در ١٥ سپتامبر (٢٤ شهريور) به نام «محاسبه احساسي» ساخته «پائولو بازرمن» به اتمام مي رسد.از ايران فيلم «روايت هاي ناتمام» در بخش سينماي معاصر جهان و «آن سه» نقي نعمتي در بخش «اكتشاف» به نمايش درمي آيد. «حنا مخملباف» با فيلم «بودا از شرم فرو ريخت» در بخش نگاه و «پرسپوليس» ساخته «مرجانه ساتراپي» در بخش نمايش هاي ويژه اكران مي شود

تورنتو امسال پرستاره است

هاليوود ريپورتر- جشنواره فيلم مونترال كه دو سال قبل با قطع كمك هاي دولتي، در آستانه تعليق قرار گرفته بود، امسال سي و يكمين دوره خود را آغاز كرد. اثر كمدي «بلوف» فيلم افتتاحيه جشنواره بود و «سرژ لوسيك» دبير جشنواره به همراه «سوفي مارسيو» بازيگر فرانسوي در اكران افتتاحيه فيلم شركت كردند. قرار است جايزه يك عمر دستاورد هنري به «سوفي مارسيو» اهدا شود، ضمن اين كه فيلم هاي «Spinning lnto Butter» با حضور «سارا جسيكا پاركر» و «ميراندا ريچاردسون» به همراه فيلم هايي مانند «آغاز سپتامبر» براي كسب جايزه بزرگ جشنواره با يكديگر رقابت مي كنند. اين جشنواره تا ١٢ شهريور ماه ادامه خواهد داشت.


 

تپه سکوت

بازیگران :  Radha Mitchell, Sean Bean, Laurie Holden, Deborah Kara Unger, Jodelle Ferland
کارگردان: Christophe Gans
تاریخ اکران :21 اپریل 2006
استدیو: TriStar Pictures
نوع فیلم : اکشن/معمایی/ ترسناک
درجه بندی سنی : -
مدت زمان نمایش :

ازی ترسناک و پر طرفدار سایلنت هیل هم فیلم شد ولی این یکی مثل بلاد رین نمیشه (افتضاح بود)خبر های خوشایندی رسیده که کمپانی کونامی بر کیفیت و ساخت فیلم نظارت داره همچنین اقای akira yomaoke  آهنگ ساز سری بازی های سایلنت هیل در آهنگ سازی فیلم نقش دارن من در تریلر این فیلم شاهد بعضی از موجودات و شخصیت های منفی سری بازیهاش بودم شخصیت اول فیلم زن هست در هر صورت تریلرش واقعا قشنگ بود.

داستانش با داستان سری بازیهاش فرق داره در مورد بازیگراش و داستانش هم بعدا مینویسم .
 در مورد کاگردانش هم بگم 3 تا فیلم تا حالا بیشتر نساخته که معروفترینش و جدیدترینش The Brotherhood of the Wolf مال سال 2001 است



شب مردگان

این فیلم ساخت نیوزیلند است. و جزو فیلم های وحشتناک حساب میشود. اما دلیل اینکه این فیلم را من انتخاب کردم .

1- این فیلم بر عکس بیشتر فیلم های ترسناک که کاملا احمقانه و صد در صد تخیلی ساخته میشوند (مانند فیلم های ارباب آرزوها1و2و3و4 -  جزیره آدم خوارها-سیاره میمون ها-جزیره دکتر مورو1و2و.....)نیست.

این فیلم نگاهی به زندگی پس از مرگ دارد که از نظراتی بسیار عالی بیان و معرفی شده است.

فیلم با این موضوع آغاز میشود که دو جوان به قصد رفتن به کنار دریا شهر را ترک میکنند و شب هنگام با دو دختر آشنا میشوند که آنها قصد رفتن به میهمانی دارند.یکی از پسر ها با زرنگی خود را به عنوان مهمان به دختر ها معرفی میکند و قرار میشود تا رسیدن به مقصد با هم مسابقه بدهند....در مسابقه پسر ها بر اثر حادثه ای از جاده منحرف شده و ماشینشان در گل فرو میرود. به هر طریقی موفق نمی شوند ماشین را حرکت دهند در صورتی که از دختر ها خبری نیست.تصمیم میگرند به طرف یکی از خانه های دهکده بروند و از آنها کمک بگیرند.که از لای پنجره می بینند که مردی همسر خود را می کشد. مرد قاتل نیز آن دو را میبیند و آن دو فرار می کنند.مرد به طرف آنها میدود آنها دوباره به جاده میروند تا از دیگران کمک بگیرند که متوجه میشوند وانتی از دور به آنها نزدیک میشود داخل وانت چند مرد هستند آنها سعی میکنند خود را به وانت برسانند که متوجه میشوند . قاتل سوار وانت شد و به آنها دستور داد تا پسر ها را تعقیب کنند........

2-اینجا اوج استرس و بیشترین لذت از یک فیلم ترسناک خواهد بود .در شرایطی

فیلم هایی مثل جزیره آدم خوارها یا فیلم سادیسمی مانند قتل با اره برقی  فقط میتواند این استرس و ترس را به کودکان و بچه ها و یا زن ها و کسانیکه ناراحتی عصاب دارد بدهد.در صورتی که در این فیلم ها به صورت بسیار خشن و کثیفی آدم ها کشته میشوند. در صورتی که در فیلم شب مردگان اصلا اینگونه نیست.شما در اوج استرس قرار خواهید گرفت در صورتی که هیچ حرکت سادیسمی و قتل وحشیانه ای در غیلم روی نمیدهد.

3-قاتل یک انسان است  نه حیوانی عجیب الخلقه است مانند خون آشام یا مرد گرگ نما یا مترسک های ترسناک ونه موجودی است اهریمنی ویا ماورایی مانند فیلم های اشباح یا پسر جهنمی یا حتی کنستانتین

4-اتفاقات این فیلم غیرقابل حدس است.بر عکس فیلم هایی مانند زنبور ها یا مورچه ها و حتی پرندگان ساخته آلفرد هیچکاک که هرچند نمی توان آنها را جز فیلم های ترسناک به حساب آورد ولی پس از گذشت چند دقیقه از فیلم میتوانید حدس بزنید که چه کسانی در فیلم زنده میمانند.

*****در کل این فیلم یک فیلم تحسین برانگیز است که هرچند هالیوودی نیست ولی میتوان آن را یک فیلم قدرتمند تلقی کرد که نویسنده آن فرا تر ازیک فیلم برای ترساندن مردم ساخته است. میتوانیم این فیلم را تا حدود زیادی با فیلم قدرتمند دیگران به کارگردانی آلخاندرو آمانبار و بازی تحسین بر انگیز نیکول کیدمن مقایسه کرد*****


دختران رویایی

 

کارگردان: بیل کندون

بازيگران: جمی فکس(كورتيس تيلور)، بیونس نالس(دينا جونز)، ادی مورفی(جیمز ارلی)، دنی گلاور(مارتی مدیسون)

......................................................

ديگر عوامل:

نویسنده: بیل کندون، تام این
ژانر: درام ،موزیکال
مدت زمان: 131 دقیقه
محصول: آمریکا

......................................................

خلاصه داستان: افي وايت‌‍، دينا جونز و لورل رابينسون سه خواننده (دوست) از شيكاگو معروف به رويايي‌ها كه با همراهي ترانه‌نويس‌شان سي سي وايت (برادر افي) براي شركت در نمايش استعداد در تئاتر اپولو عازم نيويورك هستند. با وجود اين كه دخترها اين فرصت را براي شهرت از دست مي‌دهند استعداد آن‌ها توجه يك مدير بلندپرواز به نام كورتيس تيلور را جلب مي‌كند. تيلور از تاكتيك‌هاي غير اخلاقي براي تبديل دختران از همخوان‌هاي خواننده معروف جيمز ساندر به خواننده‌هاي پرطرفدار استفاده مي‌كند...

......................................................

سال ساخت: 1385

سال اکران: 1385 -

فروش: 101233784 ميليون دلار

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

اخبار روز هالیوود پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 4:29

 

نيكلاس‭ ‬كيج‭ ‬نويسنده‭ ‬شد

iranianactress - IMGMDC42O8C9C.jpgآسوشيتدپرس‮-‬‭ ‬‮«‬نيكلاس‭ ‬كيج‮»‬،‭ ‬از‭ ‬طرفداران‭ ‬جدي‭ ‬كتاب هاي‭ ‬كميك‭ ‬استريپ‭ ‬‮(‬داستان هاي‭ ‬مصور‮)‬‭ ‬است‮.‬‭ ‬اين‭ ‬ستاره‭ ‬هاليوود‭ ‬اينك‭ ‬به‭ ‬همراه‭ ‬پسر‭ ‬‮٦١‬‭ ‬ساله اش،‭ ‬كار‭ ‬نگارش‭ ‬و‭ ‬تهيه‭ ‬يك‭ ‬اثر‭ ‬جديد‭ ‬كميك‭ ‬استريپ‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬پايان‭ ‬برده‭ ‬است،

 

‭ ‬اثري‭ ‬به‭ ‬نام‭ ‬‮«‬كودك‭ ‬جادويي‮»‬‭ ‬كه‭ ‬براي‭ ‬نخستين‭ ‬بار‭ ‬در‭ ‬اكسپو‭ ‬فرهنگ‭ ‬پاپ‭ ‬در‭ ‬كاليفرنيا‭ ‬در‭ ‬معرض‭ ‬ديد‭ ‬عموم‭ ‬قرار‭ ‬گرفته‭ ‬است‮.‬‭ ‬‮«‬كودك‭ ‬جادويي‮»‬‭ ‬داستان‭ ‬روح‭ ‬پسر‭ ‬نوجوان‭ ‬دورگه اي‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬طوفان‭ ‬‮«‬كاترينا‮»‬‭ ‬جان‭ ‬باخته‭ ‬و‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬طوفان‭ ‬مرگبار‭ ‬كه‭ ‬شهر‭ ‬‮٣‬‭ ‬ميليون‭ ‬نفري‭ ‬‮«‬نيواورلئان‮»‬‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬خاك‭ ‬يكسان‭ ‬كرد‭ ‬به‭ ‬جنگ‭ ‬يك‭ ‬روح‭ ‬خبيث‭ ‬بازمانده‭ ‬در‭ ‬محل‭ ‬مي‮ ‬رود‮.‬‭ ‬‮«‬نيكلاس‭ ‬كيج‮»‬‭ ‬‮٣٤‬‭ ‬ساله‭ ‬در‭ ‬اين باره‭ ‬مي‮ ‬گويد‮:‬‭ ‬‮ ‬اين‭ ‬داستان‭ ‬عليه‭ ‬نژادگرايي‭ ‬است‮.‬‭ ‬كيج‭ ‬مي‮ ‬گويد‭ ‬قصد‭ ‬دارد‭ ‬تا‭ ‬به‭ ‬كمك‭ ‬‮«‬وستن‮»‬‭ ‬پسر‭ ‬‮٦١‬‭ ‬ساله اش،‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬نوشتن‭ ‬و‭ ‬تهيه‭ ‬اين‭ ‬اثر‭ ‬با‭ ‬او‭ ‬همراه‭ ‬بوده‭ ‬‮«‬كودك‭ ‬جادويي‮»‬‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬فيلم‭ ‬درآورد‮.‬‭ ‬‮«‬كودك‭ ‬جادويي‮»‬‭ ‬شامل‭ ‬‮٦‬‭ ‬داستان‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬هر‭ ‬كدام‭ ‬در‭ ‬كتابي‭ ‬جداگانه‭ ‬منتشر‭ ‬مي‮ ‬شوند‮.‬


جاني‮ ‬دپ‭ ‬در‭ ‬نقش‭ ‬ يك‭ ‬خون آشام

iranianactress - IMGORSCYFYMBS.jpg 

‬‮«‬جاني‭ ‬دپ‮»‬‭ ‬كه‭ ‬به‭ ‬باور‭ ‬بسياري‭ ‬از‭ ‬منتقدان‭ ‬و‭ ‬صاحب نظران‭ ‬توانمندترين‭ ‬بازيگر‭ ‬حال‭ ‬حاضر‭ ‬هاليوود‭ ‬است،‭ ‬با‭ ‬حضور‭ ‬در‭ ‬فيلم‭ ‬‮«‬سايه هاي‭ ‬تيره‮»‬‭ ‬باز‭ ‬هم‭ ‬به‭ ‬نقش هاي‭ ‬تيره‭ ‬و‭ ‬غمزده‭ ‬روي‭ ‬آورده‭ ‬است‮.‬‭ ‬ 

 

فيلم‭ ‬توسط‭ ‬شركت‭ ‬برادران‭ ‬وارنر‭ ‬تهيه‭ ‬مي‮ ‬شود‭ ‬و‭ ‬برداشتي‭ ‬است‭ ‬از‭ ‬يك‭ ‬سريال‭ ‬تلويزيوني‭ ‬موفق‭ ‬به‭ ‬همين‭ ‬نام‮.‬‭ ‬در‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬جاني‮ ‬دپ‭ ‬نقش‭ ‬يك‭ ‬خون آشام‭ ‬اندوهگين‭ ‬را‭ ‬ايفا‭ ‬مي‮ ‬كند‮.‬‭ ‬سريال‭ ‬‮«‬سايه هاي‭ ‬تيره‮»‬‭ ‬در‭ ‬حدفاصل‭ ‬سال هاي‭ ‬‮٦٦٩١‬‭ ‬تا‭ ‬‮١٧٩١‬‭ ‬در‭ ‬يك‭ ‬هزار‭ ‬و‭ ‬‮٥٢١‬‭ ‬قسمت‭ ‬توسط‭ ‬شبكه‭ ‬ABC‭ ‬پخش‭ ‬مي‮ ‬شد‮.‬‭ ‬جاني‮ ‬دپ‭ ‬پيش‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬نيز‭ ‬در‭ ‬فيلم هايي‭ ‬مانند‭ ‬‮«‬مرد‭ ‬مرده‮»‬،‭ ‬‮«‬دروازه‭ ‬نهم‮»‬،‭ ‬‮«‬اسليپي‭ ‬هالو‮»‬‭ ‬و‭ ‬‮«‬از‭ ‬جهنم‮»‬‭ ‬ايفاگر‭ ‬نقش هاي‭ ‬تيره‭ ‬و‭ ‬غمزده‭ ‬بوده‭ ‬است‮.


احساس مشترك لوپز و ويكتوريا

irani actress - IMGYFRKALORC1.jpg جنيفر لوپز مي‌گويد: او و ويكتوريا بكام (همسر ديويد) به‌خاطر احساسي ناامني‌شان و عدم اطميناني كه به خود دارند شبيه به هم هستند.

 

  
 

جنيفر 37 ساله مي‌گويد: با اين‌كه او و ويكتوريا بيشترين عكس گرفته شده در دنيا را در ميان زنان سرشناس دارند ولي هنوز هم درباره ظاهر خود در ترديد به سرمي‌برند. جنيفر به خبرنگار مجله گلامور گفت: «همين چند روز پيش براي اولين بار با ويكتوريا ملاقات كردم و او را زني بسيار دوست داشتني يافتم. ويكتوريا مي‌‌گفت مردم هيچ‌وقت فكر نمي‌كنند من احساس ناامني و عدم اعتماد به نفس داشته باشم ولي متاسفانه اين‌طور است. من گفتم من هم همين احساس را دارم، بعد او جواب داد «تو خيلي مطمئن به نظر مي‌رسي» اما در حقيقت درست است كه من ظاهر خود را حفظ مي‌‌كنم ولي اعتماد به نفس بالايي ندارم». لوپز و ويكتوريا تنها مشاهيري نيستند كه از عدم اعتماد به نفس رنج مي‌برند، چندي پيش كاترين زتاجونز هم اعتراف كرد، رويارويي با افراد غريبه برايش سخت است، چون احساس مي‌كند اعتماد به نفس كافي را ندارد!


‬كيدمن پس از چهل سال

irani actress - IMG470WEM0DGM.jpg نيكول كيدمن تولد چهل سالگي خود را جشن گرفت. ولي بهترين هديه او اين بود كه شوهرش كه در آن زمان در يك تور حرفه‌اي در‌ آمريكا به سر مي‌برد براي حضور در جشن او خود را به استراليا رساند.

 

اين خواننده استراليايي روز نوزدهم به سيدني رفت و سپس براي رفتن به كويينزلند يك جت اختصاصي كرايه كرد.
 كيدمن هم‌اكنون در حال بازي در فيلم جديدش با نام «استراليا» است كه در كويينزلند فيلمبرداري مي‌شود. او در اين فيلم با «هيو جكمن» همبازي است. يكي از دوستان نزديك او مي‌گويد: «كيت قصد داشت در رستوران براي همسرش جشن تولد بگيرد ولي نيكول مايل بود جشنشان خصوصي باشد كيت هم تصميمش را عوض كرد و يك سورپريز به يادماندني برايش ترتيب داد. آن شب او و نيكول به بلندي‌هاي اطراف شهر رفتند و آتش‌بازي زيبايي را كه كيت اربان ترتيب آن را داده بود از دور تماشا كردند. در انتهاي برنامه نورهاي رنگارنگ آتش‌بازي در آسمان شب جمله «تولدت مبارك نيكول» را حك كردند و اين موضوع نيكول را حسابي ذوق زده كرد.»


«ويل اسميت»

irani actress - IMG0YIC3CUWO5.jpg «ويل اسميت» ستاره فيلم «به دنبال شادي» از محيط خانوادگي خود به عنوان الگويي براي فيلم جديدش بهره گرفته است.

 

 

در اين فيلم ويل اسميت در نقش «كريس گاردنر» بازي مي‌كند، مردي كه تصميم مي‌گيرد پسرش را در كنار خود نگه دارد. او به خاطر بازي در نقش اين دستفروش دوره‌گرد نامزد جايزه اسكار شد. كريس گاردنر دست‌فروشي است كه در آخر با پسرش بي‌خانمان و بي‌سرپناه مي‌شود. ويل مي‌گويد: پدرم يك كلاهبردار واقعي بود. او هر كاري مي‌كرد تا براي بچه‌هايش غذا تهيه كند و تمام سعي خودش را به كار گيرد تا ما را پيش خودش نگه دارد. وقتي تقريبا شش ساله بودم، پدرم من و خواهر و برادرم را با خودش سركار مي‌برد. كار ما نصب يخچال سوپر ماركت‌‌ها بود. محيط كاري ما واقعا خطرناك بود. همسر ويل هم با او همكار است و در فيلم ilA با او همبازي بود. «جيدا پينكت اسميت» در مصاحبه‌ ديگري گفت: ديگر با شوهرش كار نمي‌كند چون او به هنگام كار هميشه با او مثل رييس‌ها رفتار مي‌كرد. ويل اعتراف كرد كه در آن فيلم پايش را از گليمش درازتر كرده بود و پشت سر هم سعي داشت همسرش را در بازي راهنمايي كند و افزود: «ما سعي داريم خانواده خوب و شادي باشيم به همين‌‌خاطر به تصميم همسرم احترام مي‌گذارم.»


باندراس پدري سخت‌گير

irani actress - IMG4XMZAHXO0G.jpg «آنتونيو باندراس» اجازه نمي‌دهد بچه‌هايش لوس شوند. اين ستاره اسپانيايي مي‌گويد او و همسرش «ملاني گريفيت» مي‌خواهند به بچه‌هاي‌شان ياد بدهند كه دنيا فقط هاليوود نيست.

«آنتونيو باندراس» اجازه نمي‌دهد بچه‌هايش لوس شوند. اين ستاره اسپانيايي مي‌گويد او و همسرش «ملاني گريفيت» مي‌خواهند به بچه‌هاي‌شان ياد بدهند كه دنيا فقط هاليوود نيست. او در اين باره گفت: «من هر چيزي كه آنها بخواهند برايشان نمي‌خرم. آنها خودشان بايد سعي كنند تا به خواسته‌هاي‌شان برسند. به آنها گفته‌ام دنيا فقط هاليوود نيست. وقتي براي فيلمبرداري به مكزيك و آرژانتين رفته بودم آنهارا با خودم بردم تا ببينند بچه‌هاي كشورهاي ديگر چطور زندگي مي‌كنند.
 آنها حلبي‌آبادها را هم ديده‌اند. نمي‌خواهم فكر كنند دنيا پر از اتومبيل‌ها و خانه‌هاي زيباست و هر چيزي كه اراده كنند به آن مي‌رسند.» باندراس سه فرزند دارد. «استلا» ده ساله دختر خود اوست و «داكوتا» 17 ساله و «الكساندر» 21 ساله فرزندان همسرش هستند. او مي‌گويد: «دخترم استلا شاگرد ممتاز كلاس است. نمي‌دانم به چه كسي رفته است، چون خودم وقتي هم سن و سال او بودم اصلا درسخوان نبودم. همسرم هم همين‌طور.»


آنجلينا جولي "خبرنگاران داستا ن‌سرايي مي‌كنند"

irani actress - IMGR6OM1W3BHX.jpg آنجلينا جولي در گفتگو با مجله ستاره‌هاي جهان تمامي شايعاتي كه عليه او و برادپيت بر سر زبان‌هاست را بي‌اساس خواند و گفت: من و براد به هيچ عنوان با يكديگر مشكلي نداريم و ...

 

آنجلينا جولي در گفتگو با مجله ستاره‌هاي جهان تمامي شايعاتي كه عليه او و برادپيت بر سر زبان‌هاست را بي‌اساس خواند و گفت: من و براد به هيچ عنوان با يكديگر مشكلي نداريم و اين مشكلات ساخته و پرداخته ذهن خبرنگاراني است كه داستان‌سرايي مي‌كنند. جولي مي‌گويد: من و براد روزهاي خوشي را سپري مي‌كنيم و فكرمان تنها به فرزندانمان است كه آنان را بزرگ كنيم، او مي‌گويد: فرض بر اين‌كه من و براد با هم مشكل داشته باشيم، در ابتدا سعي مي‌كنيم اين مشكلات به بيرون درز پيدا نكند، آن‌وقت چه‌طور بياييم، آنها را در اختيار نشريات بگذاريم.


نیکل کیدمن با بازی در فیلم جدید

santuri - IMGTTBHDSJS9I.jpgنیکل کیدمن با بازی در فیلم جدید استفن دالدری بریتانیایی که قرار است در برلین ساخته شود، به جمع دیگر همکاران خود از جمله سوزان ساراندون و تام کروز می‌پیوندد که برای بازی در پروژه‌های دیگر به برلین رفته‌اند.

اسکرین دیلی اعلام کرد بازیگر 40 ساله پنج سال پیش در فیلم "ساعت ها" برای نخستین بار با دالدری همکاری کرد که به خاطر آن برنده اسکار بهترین بازیگر زن شد. این بار آنها در اقتباسی از رمان پرفروش "خواننده" نوشته برنارد اشلینک با هم کار می کنند که سال 1995 منتشر شد.
 
 رمان اشلینک درباره برخورد یک نوجوان و زنی مسن تر است که نمی تواند بخواند. سال ها بعد آنها زمانی بار دیگر همدیگر را می بینند که زن به اتهام جنایات جنگی در حال محاکمه است و مرد جوان دانشجوی حقوق است و پرونده او را دنبال می کند. احتمالا نقش مقابل کیدمن در این فیلم را یوزف ماتس بازیگر 18 ساله آلمانی بازی می کند.
 
 فیلمنامه "خواننده" را دیوید هایر می نویسد و کمپانی واینستاین آن را تهیه می کند. پس از "مسابقه سرعت" برادران واچوفسکی، "ولکری" برایان سینگر و "بین المللی" توم تیکور، این چهارمین پروژه بزرگ بین المللی است که داستان آن در منطقه برلین ـ براندنبورگ روی می دهد. در حال حاضر تام کروز، همسر سابق کیدمن در برلین در حال بازی در فیلم "ولکری" است.
 
 اخبرا اعلام شد کیدمن برای بازی در کمدی رومانتیک "مونت کارلو" به کارگردانی تام بزوچا اعلام آمادگی کرده که اقتباسی از رمان "شکارچیان سر" نوشته جولز باس است. کیدمن اکنون مشغول بازی در فیلمی به نام "استرالیا" با بازی هیو جکمن است که باز لورمان آن را می سازد. او فیلم "قطب نمای طلایی" ساخته کریس وایتس را آماده نمایش دارد که در آن با دانیل کریگ همبازی است.


 


نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

بیوگرافیا ی توووووووووووووووووووووووووووووووووووپ شنبه ششم مرداد 1386 3:52
نام :مارلون براندو

تاریخ تولد : سوم آپریل 1924

محل تولد : اوهامای نبراسکا

تاریخ فوت : جولای 2004

مارلون براندو جونیور، متولد سوم آپریل 1924 در اوهامای نبراسکا از بزرگترین چهره های سینمای جهان به شمار می رود . براندو با آوردن شیوه متداکتینگ تکنیکهای جدیدی را وارد کار بازیگری کرد ،تا جایی که می گویند شیوه بازیگری او مدرن را متحول کرد . این شیوه آمیزه ای بود از یک بازی سرشاراز احساس به اضافه نمایشی از عکس العملهای طبیعی در زندگی عادی .

تراموایی به نام هوس در سال 1947 و در صحنه برادوی او را به عنوان چهره مستعد نمایان ساخت ،چهره ای که که اوایل دهه پنجاه یعنی به محض ورودش به سینما چنان اعضای آکادمی را شوکه کرد که چهار سال پیاپی او را نامزد بهترین بازیگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش مارک آنتونی در جولیو سزار (1953) ایفای نقش امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سینمایی تراموایی به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اینکه در 1954 به خاطر بازی  فوق العاده اش در فیلم «دربارانداز» این اسکار را تصاحب کرد.

در 1970 پس از مدتی سکوت ،دوباره به خاطر نقش همیشه ماندگارش در تاریخ سینما «دن کرلئونه» سرکرده مافیای فیلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاری دست یافت . بعد از آن تا سالها بعد شهرتی همپای ارسن ولز پیدا کرد . آخرین حضور او در سینما به اثر تریلر «امتیاز» باز می گردد که در آن با دیگر بازیگر شیوه متد رابرت دنیرو و چهره مستعد روز ادوارد نورتون همبازی بود.

او سرانجام در جولای 2004 به علت کهولت سن در گذشت


شون پن

می دانید چندی قبل وی به عنوان خبرنگار و تهیه خبر از انتخابات  وارد ایران شد و این باعث  شد بیوگرافی این بازیگر معروف را برای شما عزیزان بنویسم.

وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد  جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.

همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.

جوئل کلیچر (خواننده)

رابین رایت پن(هنرپیشه) ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون

اما در مورد خانواده وی :

پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.

مادر : الین رایت (هنرپیشه)

برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )

فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.

جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن  به عنوان بهترین بازیگر مرد برای  فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در سال 1998 و 2004

تحصیلات وی بازیگری  به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.

عضویت در گروه نمایش لوس آنجلس کالیفرنیا.

اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)

به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.

و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود


نام :تام هنکس

تاریخ تولد :9 ژوئیه
محل تولد : کنکورد،کالیفرنیا ، آمریکا

متولد 9 ژوئیه در کنکورد کالیفرنیا ی آمریکا . دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا . عضو «گریت لیکس شکسپیر فستیوال» کلیوندلند اوهایو. بازیگر «ریو ساید شکسپیرکمپانی »نیوویرک سیتی .

کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با  خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند   The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها  زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند


نام :ایوان مک گریگور

تاریخ تولد: 31 مارچ 1971

محل تولد : اسکاتلند

ایوان گوردون مک گریگور متولد 31 مارچ 1971 در کریف ،پرت شایر واقع در اسکاتلند در 16 سالگی زادگاهش را ترک می کند و پس از آن که آکادمی را نیمه کاره رها می کند و به گروه تئاتر ریپوتری پرت ملحق می شود . والدینش او را تشویق می کنند تا تحصیل را رها کرده و بازیگری را در کلاسهای آموزشی دنبال کند . اگر چه بعدها گفت که آن ها چندان از این مسئله راضی نبودند اما جلوی اهداف هنری اش را نگرفتند. ایوان ظرف یک سال در موسسه کرکالدی واقع در فیف درس های درام و نمایش را خواند و سپس وارد مدرسه موسیقی و نمایش گلدن هال لندن شد و سه سال در آنجا تحصیل کرد. اما به محض آن که نقش سرجوخه مک هویر را در سریال شش قسمتی برای شبکه کانالها که توسط دنیس پاتر کارگردانی می شد ، بدست آورد تحصیلاتش را دوباره نیمه کاره رها کرد. اما اولین نقش قابل توجه اش کارکتر آلکس لاو در فیلم shallow Grare سال (94) بود که توسط دنی بوئل کارگردانی شده بود. این فیلم را اندرو مک دونالد تهیه و داستانش را جان هوگ نوشته بود . دو سال بعد نقش های دیگری در Pillow book و trainsppting به دست آورد که هیچ کدانم نتوانست او را به خوبی در دید عمومی قرار دهد. اما در حال حاضر یکی از مورد تحسین واقع شده ترین بازیگر نسل جوان خود می باشد،او توانست ایفاگر نقش ابی وان کنونی در اولین سه گانه جنگهای ستاره ای باشد ،مک گریگور با طراح مجری طرح فرانسوی به نام ایو ماوراکیس ازدواج کرد که او را موقع فیلمبرداری نمایش تلویزیونی kavanagh Qc سال 94 ملاقات کرده بود . آن ها تابستان سال 95 را در فرانسه ازدواج کردند و در حال حاضر دو دختر به نام های کلارا ماتیلد و استر رز دارند.او هم چنین یک کمپانی تولید فیلم را به همراه دوستانش جان لی میلر، شون پرتوی ،جود لا و سری فراست اداره می کند که نشرال نایلون نام دارد

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

چند تا بیوگرافی سه شنبه دوم مرداد 1386 19:59


رابرت دنيرو

 
«رابرت دنيرو»ي 62 ساله، پس از بازي در بيش از هفتاد فيلم و با پيشينه چهل سال در عرصه بازيگري، شمايل بي‌همتاي يک بازيگر مولف و صاحب سبک است. «مارلون براندو»ي فقيد که روزگاري نماد کاملي از غايت بازيگري بود و همه -حتي جيمز‌دين- او را الگوي خود قرار مي‌دادند سالها بود که کم‌کار و چاق شده و بيشتر فيلمهايش را بدون وسواس انتخاب مي‌کرد. اين اواخر براندو به جاي تلاش براي ارائه نمونه‌اي از بازيهاي درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول مي‌گرفت و به همين سبب نقشش را به ساده‌ترين نحو ممکن بازي مي‌کرد. از اين‌رو دنيرو -که از همان سالهاي نخست بازيگري جانشين شايسته «براندو» به شمار مي‌آمد- جايگاه کنوني‌اش را نيز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسياري از منتقدان و تماشاگران همواره در صدر فهرست بازيگران توانمند معاصر سينماي جهان قرار مي‌گيرد. براستي چه چيزي «رابرت دنيرو» را چنين بي‌مانند ساخته است؟ تعداد اسکارهايش؟ نه. زيرا او تنها دوبار مجسمه طلايي اسکار را در دستانش گرفته و چندين بار هم نامزد دريافت اين جايزه بوده است که برخي بازيگران از اين لحاظ بالاتر از وي قرار دارند. هواخواهان بسيارش؟ باز هم پاسخ منفي است، چرا که دنيرو برخلاف موفقيت‌هاي بسيارش در زمينه بازيگري هيچگاه بازيگر موفق تجاري نبوده و تهيه‌کنندگان چندان برايش سر و دست نشکسته‌اند که دستمزد بالايي براي حضور در فيلمهايشان به او بدهند. تنها چند سال است که «دنيرو» مسير بازيگري‌اش را تغيير داده و با روي آوردن به فيلمهاي اکشن و کمدي گيشه را هم فتح مي‌کند. او در سال 1999 براي بازي در فيلم «اين را تحليل کن» هشت ميليون دلار دستمزد گرفت.

کارهاي عجيب و غريبش براي ايفاي نقش همچون 30 کيلو اضافه وزن براي بازي در فيلم «گاو خشمگين»؟ باز هم بايد گفت خير. «دنيرو» چند سالي از اين نظر رکورددار بود چون «وينسنت دانافريا» با اضافه کردن 35 کيلو براي بازي در فيلم «غلاف تمام‌فلزي» سبب شد کار «دنيرو» چندان هم غريب به نظر نيايد. در حقيقت «رابرت دنيرو» سه ويژگي دارد که او را ميان بزرگان بازيگري کم‌نظير مي‌کند. نخست اينکه سبک بازي و فرورفتن او در نقش ها به گونه‌اي است که کمترين اثري از شخصيت خودش باقي نمي‌گذارد، بدين‌معنا که او چنان شخصيت‌هاي جديد و متفاوتي خلق مي‌کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هيچ شباهتي با «رابرت دنيرو»ي واقعي ندارند.
از اين‌رو شخصيت‌هاي مختلف وي در فيلمها تفاوت چشمگيري باهم داشته و اثري از تکرار در آنها ديده نمي‌شود. برخلاف وي «آل‌پاچينو»، «جک نيکلسون»، «جين هاکمن» و برخي ديگر عليرغم بازي‌هاي بيادماندني‌شان، به گونه‌اي در نقش فرو مي‌روند که شخصيت شناخته شده‌شان تا حدي قابل تشخيص است. اما «آل‌کاپون» در «تسخيرناپذيران» جز شباهت ظاهري هيچگونه نقطه اشتراکي با «سام» در فيلم «رانين» ندارد. تماشاگري که چندان پيگير فيلمهاي دنيرو نيست ممکن است به هيچ وجه متوجه نشود که نقش «لويي گارا» در «جکي براون» و «ويتوکورلئونه» در فيلم «پدرخوانده2» را يک نفر بازي کرده است. «تراويس بيکل» عصبي و نچسب «گاو خشمگين» کجا و «نيل مکسالي» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟ «دنيرو» در چنان عمقي از نقش فرو مي‌رود که ديگر خود او را نمي‌بينيم و اين يکي از ويژگي‌هاي بي‌نظير بازيگري است. ويژگي ديگر بازيگري وي، سبک ميني‌ماليستي اوست، در حالي که بسياري از بازيگران با نمايش اغراق‌آميز و همه‌جانبه ويژگي‌هاي يک شخصيت، به معرفي فرد مي پردازند، دنيرو تا آنجا که مي‌تواند شخصيت را کمتر «نمايش» مي‌دهد زيرا بر اين باور است که: «ما در زندگي واقعي تلاش نمي‌کنيم احساسات‌مان را نشان دهيم بلکه بيشتر در پي پنهان کردن آن هستيم».

از اينروست که در عرصه بازيگري نيز در نمايش احساس و انديشه شخصيت‌ها از طريق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج مي‌دهد. بهترين نمونه براي اين سبک از بازي «دنيرو» را مي‌توان در فيلم «مخمصه» ديد. اگرچه اين سبک بازيگري وي در فيلمهاي «پدرخوانده2»، «رفقاي خوب»، «رانين» و «امتياز» آشکارتر است اما به سبب قابليت مقايسه با سبک بازي متفاوت «آل‌پاچينو» در فيلم «مخمصه» بيشتر به چشم مي‌آيد. در فيلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازيگري در مقابل هم قرار مي‌گيرند: «رابرت دنيرو» و «آل‌پاچينو». دو بازيگر هم‌نسل و تحسين‌شده که پس از منتفي شدن حضور «دنيرو» در «پدرخوانده3» سرانجام در فيلم «مخمصه» توانستند در کنار يکديگر قرار گيرند. او در «مخمصه» در نقش يک خلافکار باهوش، بازي زيرپوستي درخشاني دارد و بدون هيچگونه نمايشي از بروز احساسات تنها زرنگي، هوش، تنهايي و مسئوليت پذيري «نيل» را نشان مي‌دهد. در مقابل «پاچينو» همچون هميشه بازي خوبش را از طريق تحرک دائمي، واکنش‌هاي عصبي، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمي چشمانش نشان مي‌دهد.
به اين ترتيب در «مخمصه» فرصت مقايسه سبک ميني‌ماليستي «دنيرو» در برابر سبک متضاد «پاچينو» فراهم مي‌شود و در نتيجه ارزش کار او بيش از پيش به چشم مي‌آيد. حتي «پاچينو» که يکي از نوابغ بي‌چون و چراي بازيگري است و اتفاقا يکي از بهترين بازي‌هايش را هم در همين فيلم -مخمصه- ارائه داده مقهور بازي دنيرو مي‌شود.

«دنيرو»يي که در نهايت خست احساساتش را نمايش مي‌دهد و فيلم را از آن خود مي‌کند. صحنه رستوران و قتل پايان فيلم «مخمصه» را به ياد آوريد، صحنه‌اي که فرصت مناسبي براي تماشاي مواجهه آنان است و اينکه چطور بازي «دنيرو» بر «پاچينو» پيشي مي‌گيرد. سومين دليل موفقيت «دنيرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وي براي ايفاي بسياري از نقش‌هايش چنان تلاش مي‌کند که در توان کمتر بازيگري مي‌توان آن راسراغ گرفت او براي بازي در «گاو خشمگين» جداي از افزايش وزن، چندين ماه هم تمرينات سخت ورزشي انجام داد تا بتواند بخوبي نقش يک بوکسور را ايفا کند.
وي براي بازي در فيلم «شکارچي گوزن» ساخته «مايکل جيمينو» مدتها با کارگران اوهايو زندگي کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه‌هايشان رفت تا ويژگي‌هاي رفتاري و گفتاري‌شان را بياموزد.
حتي به خاطر نقش کوتاهي که در فيلم «دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند» با هزينه خود به ايتاليا رفت تا راجع به گروهي خاص تحقيق کند. پيش از آغاز فيلمبرداري «کازينو» کت و شلوار و جليقه مي‌پوشيد، در استوديو با تفاخر راه مي‌رفت و با خود مي‌گفت: «من مالک اينجا هستم،» حکايت وسواس‌هاي بيش از حد او هنگام ساخت فيلم، نيز زبانزد کارگردانان است. «دنيرو» به سبب سابقه تئاتري‌اش بشدت به تمرين و روخواني فيلمنامه معتقد است و هنگام فيلمبرداري هم به هر نتيجه‌اي رضايت نمي‌دهد. نماهاي او (به درخواست خودش) به برداشت‌هاي بسيار مي‌انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترين بازي ممکن را ارائه داده است. اين تلاش و سختگيري در کنار استعداد فراوان وي، «دنيرو» را در فهرست بزرگترين بازيگران تاريخ سينما جاي داده است. بسياري از نقش‌هاي او فراتر از خود فيلمها جاودان و در يادها ماندگار شده‌اند. بسياري از جمله‌هايي که در فيلمها مي‌گويد در ذهن تماشاگران يادآور لذت تماشاي قدرت بازيگري او شده است. مثل تکرار چند باره: «با من صحبت مي‌کني؟ در فيلم «راننده تاکسي» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه». دنيرو چند سالي است که در انتخاب نقش‌هايش تنوع بخشيده است. او در سال 1999 نقش «پل‌‌ويتي» را در کمدي «اين را تحليل کن» بازي کرد که به نوعي هجو شخصيت‌هاي مافيايي بود که پيش‌تر آنها را بازي کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ايفاي شخصيت کارتوني رهبر بي‌باک در فيلم «راکي و بولوينکل» رسيد. به نظر مي‌رسد که در سالهاي اخير نقش‌هاي کمدي به تدريج نسبت بيشتري از شخصيت‌هايي که او ايفا مي‌کند را به خود اختصاص داده است، هر چند که بازي خوب او در نقش‌هاي کمدي سبب بروز جنبه ديگري از استعداد فراوان او مي‌باشد، اما در مقابل حضور و بازي در آثاري چون «زمان نمايش» به اعتبار «دنيرو»ي بزرگ لطمه مي‌زند. او بايد قدر موقعيت کنوني‌اش را بداند و مثل «مارلون براندو» آن را از دست ندهد. «دنيرو» هنوز هم مي‌تواند بهترين باشد و هر صحنه و فيلمي را «حتي مقابل آل‌پاچينو» از آن خود نمايد. او هنوز هم مي‌تواند -همانطور که در فيلم «مخمصه» رو به دوربين مي‌گفت- به تماشاگر بگويد: «منو نگاه کن،» دنيرو شانس همکاري با فيلمسازان صاحب‌نام و بزرگي چون «برايان دي‌پالما»، «فرانسيس فورد کاپولا»، «سرجيو لئونه»، «برناردو برتولوچي»، «مارتين اسکورسيزي» و... را داشته است. بازي دنيرو ديده نمي‌شود که فهميده مي‌شود. از اين‌رو روح سرکش و ناآرام وي -که در کالبدي به ظاهر آرام مخفي است- تماشاگر را مجذوب بازي دروني خويش مي‌کند. شايد به همين دليل او ترجيح مي‌دهد کمتر وقتش را صرف سخن گفتن کرده و نگاه کردن و خاموشي را برمي‌گزيند. او با نگاه جستجوگرش که نگاه واقعي يک بازيگر است پيرامونش را مي‌کاود.

آنچه بيشتر در آثار دنيرو به چشم مي‌خورد بازي او در «سکوت» است درست برخلاف «آل‌پاچينو».
دنيرو گفتن ديالوگ را به خوبي ريتم و ضرباهنگ مي‌شناسد به گونه‌اي که تماشاگر هيچگاه -حتي- از مونولوگ‌هاي وي خسته نمي‌شود، گويي اين مونولوگ‌ها به صورتي شعرگونه بيان شده و با حرکاتي حساب شده همراهند.
بي‌شک رابرت دنيرو بازيگر خلاقي است که باشيوه خاص کشف و شهودش در بازيگري جاودان خواهد شد و نام خود را به عنوان اسطوره‌هاي بازيگري در تاريخ سينما به ثبت خواهد رساند.
دنيرو تاکنون همواره يک احساس وصف‌ناپذير را در جريان تماشاي فيلمهايش به تماشاگر تزريق مي‌کند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشاي فيلم تمامي لحظه‌ها با وي احساس همذات‌پنداري مي‌نمايد. اين در حالي است که خودش مي‌گويد: «من دوست ندارم فيلمهاي خودم را نگاه کنم و هنگام تماشاي آنها به خواب مي‌روم».
 

فيلمشناسي:

 سه اتاق در منهتن (ژان‌پير ملويل - 1965)، تبريکات (برايان دي‌پالما- 1968)، آواز سام (جان.سي. برودريک-1969)، جشن عروسي (برايان دي‌پالما، جان‌شيد- 1969)، سلام مادر (برايان دي‌پالما- 1970)، مادر تمام عيار (راجر کورمن- 1970)، جنيفر در ذهن من (نوئل بلک- 1971)، زاده براي پيروزي (ايوان بيسر- 1971)، دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند (جيمز گلدستون- 1971)، طبل را آهسته بزن (جان.دي. هانکوک- 1973)، خيابان‌هاي پايين‌شهر (مارتين اسکورسيزي- 1973)، پدرخوانده 2 (فرانسيس فورد کاپولا- 1974)، راننده تاکسي (مارتين اسکورسيزي 1976)، 1900 (برناردو برتولوچي- 1976)، آخرين تايکن (اليا کازان- 1976)، نيويورک، نيويورک (مارتين اسکورسيزي- 1977)، شکارچي گوزن (مايکل جيمينو- 1978)، گاو خشمگين (مارتين اسکورسيزي- 1980)، اعترافات واقعي (اولوگراسبارد- 1981)، سلطان کمدي (مارتين اسکورسيزي- 1983)، روزي روزگاري در آمريکا (سرجيو لئونه- 1984)، سقوط در گرداب عشق (اولوگراسبارد- 1984)، برزيل (تري گيليام- 1985)، ماموريت (رولند جافي- 1986)، قلب فرشته (آلن پارکر- 1987)، تسخيرناپذيران (برايان دي‌پالما- 1987)، گريز نيمه‌شب (مارتين برست- 1988)، چاقوي ضامن‌دار (ديويد.‌هيو.‌جونز- 1989)، ما فرشته نيستيم (نيل جردن- 1989)، استنلي وآيريس (مارتين ريت- 1990)، رفقاي خوب (مارتين اسکورسيزي- 1990)، بيداري‌ها (پني مارشال- 1990)، در مظان جرم (ايروين وينکر- 1991)، بک درافت (ران هاوارد- 1991)، تنگه وحشت (مارتين اسکورسيزي- 1991)، معشوقه (بري پويمس- 1992)، شب و شهر (ايروين وينکو- 1992)، سگ هار و‌گلوري (جان.مک. ناگتون- 1993)، زندگي اين پسران (مايکل کيتون جونز- 1993)، داستان برانکسي (رابرت دنيرو- 1993)، فرانکشتاين (کنت برانا- 1994)، کازينو (مارتين اسکورسيزي- 1995)، مخمصه (مايکل‌مان- 1996)، هواخواه (توني اسکات- 1996)، خوابگردها (بري لوينسون- 1996)، اتاق ماروين (جري زيک- 1996)، قلمرو پليس (جيمز مگنولد- 1997)، جکي براون (کوئنتين تارانتينو- 1997)، سگ را بجنبان (بري لوينسون- 1997)، آرزوهاي بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)، رانين (جان فرانکن هايمر- 1998)، اين را تحليل کن (هارولد رامس- 1999)، کامل (جول شوماخر- 1999)، ماجراهاي راکي و بولونيکل (دس مک‌آنو- 2000)، مردان افتخار (جورج تيلمن جرارد- 2000)، ملاقات والدين (جي روچ- 2000)، پانزده دقيقه (جان هرتزفيلد- 2001)، امتياز (فرانک اوز- 2001)، زمان نمايش (تام‌دي - 2002)، شهر کنار دريا (مايکل کيتون‌جونز- 2002)، موهبت الهي (نيک هالم- 2004)، افسانه کوسه (بيپ برگران، ويکي جانسون- 2004)، ملاقات فاکرز(Fokers) (جي،روچ- 2004)، پل سن لوئيس ري (مگ گوسکان- 2004)، پنهان کن و بجوي (جان پولسون- 2005)، چوپان خوب (رابرت دنيرو- 2006، در مرحله پيش توليد)، يکشنبه شب دوست داشتني (جاناتان گلازر- 2006، در مرحله پيش‌توليد).


نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا

لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم  پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد . به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟  انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم  می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.

سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان  می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.

یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم

 


لئوناردو ديکاپريو(جک)

نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو

قد: ۱۸۵

مليت:امريکايي

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا

نامزديهاي نافرجام:گيسله بانداچن(مدل برزيلي)

کريستين زانگ(مدل بين سالهاي ۹۶ تا ۹۷)

ونسا هايدن(مدل)

پدر: جورج دي کاپريو(فروشنده کميک استريپ)

مادر:ايرملين دي کاپريو(منشي دادگاه)

خواهر: ادام(سابقا هنرپيشه بوده)

نام مستعار: لئو

شروع شهرتش: نقش توبي در زندگي اين پسر (سال ۱۹۹۳)

در بين ساخت فيلم ساحل (۲۰۰۰) در سواحل تايلند لئوناردو و سايرين به همراه عوامل فيلمبرداري در کشتي در کشتي مشغول ساخت فيلم بودند که دچار موج سهمگيني شده و واژگون مي شوند مي شوند اين حادثه که در ??اپريل سال ???? هيچ يک از عوامل فيلم را دچار سانحه نکرد

اولين نقطه شروع کار اجتماعي او واولين بازي که توسط اجتماع ديده شد براي يگهي شير بود

مقام ۷۵را در لست صد ستاره هميشه سينما در تاريخ اکتبر ۹۷ از سوي مجله امپاير (چاپ انگلستان) به دست اورد.

توسط مجله پيپل در سال ۹۷ به عنوان يکي از ۵۰ چهره زيباي جهان انتخاب شد.

در مارچ ۱۹۹۸ به علت چاپ تصاوير نامناسب از او توسط خانمي مدل پايش به دادگاه کشيده شد

نقش روبين در فيلم افسانه تخيلي بتمن و رابين به او پيشنهاد شده بود که انرا رد کرد

پدرش فروشنده کتابهاي کميک بود.

س از دعوايي که بين دي کاريو و نويسنده فيلم نامه اي به نام روجر ويلسون در گرفت. دادگاه دي کاپريو را به پرداخت به پرداخت ۴۵ ميليون دلار محکوم کرد

قرار بود در فيلم دانشجوي هاروارد بازي کند اما اين فيلم کم بودجه از دادن دستمزد بسيار زياد او ناتوان بود بنابراين شخصي به نام ادريان گريند جايگزين وي شد.

در ژانويه ۱۹۹۹ اجازه اين مطلب را گرفت تا استفاده از اسم او داراي حق کپي رايت شود.

وقتي لئو در رحم مادرش بود مادر وي در مقابل يک تابلوي نقاشي از لئوناردو داوينچي بود که اين بچه شروع به لگد زدن مي کند اين نشانه اي شد تا مادرش نام لئوناردو را برايش انتخاب کند.

پدرش يک ايتاليايي امريکايي بود مادرش الماني امريکايي است

در دوران کودکي دوست و همبازي توبي مگواير(مردانکبوتي) و کريستو زپتي بود که پتي چندي پيش در گذشت.

کودکي را در محله پست و ناجور گزراند.

پدرش اندکي بعد از تولد او و مادرش را تنها گذاشت.

دستمزد

خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ ميليون دلار

تايتانيک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ ميليون دلار

ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار

دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش

اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلار

کيت وينسلت او گفته: دي کاپريو عين بچه هاست ولي تا با او صحبت نکنيد حس نمي کنيد بزرگ شده

جمله معروف: مردم مي خواهند تو را ديوانه ببينند? انها نمي خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها مي خواهند سقوط توست.

اولين فيلم: نقش جاش در کريترز۳ سال ۱۹۹۱

اخرين فيلم:پروژه هنوز نامگذاري نشده اسکندر(۲۰۰۵)

از فيلم ها:گيلبريت گريپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردي با نقاب اهنين٬ شهرت٬ رمئو ژوليت

به ياد ماندنيترين نقش: نقش جک در تايتانيک مقابل کيت ينسلت (۱۹۹۷)


ام : بروی ویلیس
تاریخ تولد : 19 مارچ 1955
محل تولد :ایبار اوبرشتاین آلمان غربی

بازیگرانی معدودی توانسته اند با ریشه آلمانی در هالیوود ماندگار شوند و ویلیس شاید از مطرح ترین آنها باشد ،اگر چه دوران ستاره بودنش دیری نپایید و اسطوره ویلیس به هزاره جدید نرسید . بروس ویلیس روزگاری در آلمان غربی یک ستاره موسیقی به شمار می رفت تا جایی که یکی از آلبوم هایش جزو ده کار برتر جداول فروش اروپا  آمریکا شد ،اما خیلی زود  راه خود را در سینما پیدا کرد و به عنوان ستاره آثار اکشن درخشید.

بازی بروس ویلیس پس از سریالهایی چون اولین گناه مرگبار در سال 1980 و هیات منصفه در سال 1982 به صورت جدی توسط تماشاگران و تهیه کننده های سینما دنبال شد. او توانست نقش قابل توجه در اپیزودی از  سریال میامی خبیث به عنوان یک مرد هفت تیر کش که دائم همسرش را کتک می زند به دست آورد و به خاطر همین نقش جایزه امی را که همتای تلویزیونی اسکار به شمار می رود به خانه برد. اما آنچه نام او را پیش از همه بر سر زبانها انداخت و باعث شد تا چهره اش به عنوان شخصیتی جذاب که هر شب هزاران نفر را به پای تلویزیون می کشاند مطرح شود مجموعه بلند مدت مهتاب که مابین سالهای 1985 تا 1989 پخش می شد و ویلیس در مقابل سبیل شپارد ،نقش آفرینی می کرد. بروس ویلیس در 19 مارچ 1955 در ایبار اوبرشتاین آلمان غربی است که پس ار موفقیت مجموعه مهتاب این بخت را یافت تا در آثار ارزشمندتری روی پرده سینما بازی کند.

پیشنهادها به سرعت سرازیر شد و او در یک برنامه کاری پرو پیمان روبرو شد . ابتدا با چندین فیلم معروف چون قرار کور و غروب به یفای نقش پرداخت ،اما هنوز برای هالیوودی ها ناشناخته بود و او فرصت مناسبی داشت تا در آمریکا نیز به یک چهره مطرح بدل شود . بازی در این آثار او را به هنرپیشه کارهای اکشن تبدیل کرده بود و همین باعث شد تا در هالیوود نیز کارکترهای مشابه ایفا کند و پس از مدت کوتاهی در زمره بازیگرانی چون استالونه و شوارتزینگر قرار گرفت . نقشی که بروس ویلیس را به شهرت یک شبه رساند کارکتر پلیسی در فیلم پر هزینه جان سخت بود که در سال 1988 ساخته می شود.

اکران فیلم با موفقیت غیر منتظره همراه بود که باعث شد دنباله هایی  برای آن نیز تولید شود که در همه بروس ویلیس نقش اصلی را ایفا می کرد . جان سخت 2 سال 90 و جان سخت 3 سال 95 به اکران در آمدند و ویلیس همچنین در کارهای موفق دیگر ی ظاهر شد که البته در آن حضور فیزیکی نداشت ! بلکه تنها صدایش را در اختیار یک کودک قرار داده بود. فیلم کمدی به نام ببین چه کسی حرف می زند بود . سال 1988 با فیلم در کشور برای نخستین بار شکست را تجربه می کند  اما به سرعت با دو نقش بزرگ باز می گردد. ابتدا نقش نویسنده ای در برگردان سینمایی آنش خودپرستی و سپس در پروژه با شکوه هادسون هاوک شرکت می کند. در همین اثنا نقش مکمل خوبی را در افکار مرگبار مقابل دمی مور ایفا می کند که پس از آن با او ازدواج می کند اما این ازدواج پس از 10 سال به جدایی می انجامد.

سال 92 به نقش خود در تریلر جنایی بازیگر ظاهر می شود و یک سال بعد از او برای شرکت در یک بازی کامپیوتری دعوت به عمل می آورند.تبدیل به اولین بازیگری که چهره و حرکاتش در یک بازی مورد استفاده قرار می گیرد. رنگ شب و کارکترهای قابل توجهش در زرنگ و همین طور نقش ماندگارش در قصه های عامه پسند از جمله کارهای تاثیر گذار او به شمار می روند


نام :جود لا

تاریخ تولد: 29 دسامبر 1972

محل تولد: لندن ،ا نگلستان

اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینما روهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد.

متولد لندن در 29 دسامبر 1972 که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول 1994 نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن  یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال 97 موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد .

در سال 1999 لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار  را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال 2001 به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است .

در سال 2002 همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال 2003 در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد


راسل کرو

اگر چه اوایل ورود حتی تا چند سال بعد از آن او را به خاطر ایفای نقش آدمهای گردن کلفت مانند کاراکترس در رمپراستار (1993) یا پلیس های کله شقی مانند فیلم لوس آنجلس محرمانه و حتی بازیگر مناسب نقش های حماسی مثل گلادیاتور می شناختند ،اما با بازی در فیلم هایی مانند مدرک و بعضی از ما نشان داد که می تواتند نقش های ملایم تری ایفا کند و حتی عنوان یک جنتلمن شناخته شود.مهم نیست او در قالب چه کارکتری ببنیم ،مهم این است که او کاریزمای مخلوط از توانایی ،هوش استعداد ،زیبایی را باهم دارد که می تواند نقش هایش را به یادماندنی کند. تاجایی که شارون استون درباره او گفته « فکر نکنم کسی از کار کردن با او رویگردان باشد»

راسل کرو متولد 7 آپریل 1974 در ولینگین نیوزلند می باشد که از اوایل چهارسالگی در استرالیا بزرگ شد . پدر و مادرش در کار سینما بودند و زندگی راسل کوچک در میان صحنه های فیلمبرداری شکل گرفت .آنها  اغلب او را با خود به سر کار می بردند و همانجا بود که عشق به بازیگری در وجودش ریشه کرد. اولین حضور حرفه ایش در اپیزودی از سریال تلویزیونی نیروی جاسوس در حالی ارائه داد که تنها 6 سال داشت . او از 12 سالگی به صورت جدی و حرفه ای آموزش های بازیگری را آغاز کرد و آن را تا 18 سالگی ادامه داد. اولین نقش های مهمش در درام هایی مانند تقاطع(1990) و مدرک ساخته درخشان جوی سلین مورهاوس ،شکل گرفت که به خاطرش جایزه ویژه ای از موسسه فیلم استرالیا دریافت کرد.بعد از آن با کارکتری از یک نژادپرست روانی در ساخته جنجالی فری رایت بانام رمپراستار به چهره جهانی تبدیل شد که باز هم جایزه دیگری برایش به ارمغان آورد . این شارون استون بود که به اوکمک کرد تا به هالیوود بیاید و او در نقش یک هفت تیر کش در ساخته ای از سام رینی در فیلم چابک دست مرده ( The Quick & the Dead ) (1995) به درخواست شارون ستون که خود در آن حضور داشت، اولین کار هالیوودی را بازی کرد . فیلم در گیشه موفقیت آنچنانی کسب نمی کند اما درهای هالیوود با لبخند به رویش گشوده می شود و از آن پس کارش را میان استرالیا و آمریکا تقسیم کرد. سال 1997 موفقیت عظیمی را با نقش یک پلیس در محرمانه لو آنجلس به دست می آورد و به دنبالش با دریافت تحسین های فراوانی به عنوان یک بازیگر هالیوودی تثبیت می شود.

او جدای از کارهای سینمایی به فعالیت موسیقی خود را به طور حرفه ای دنبال کرد و توانست در آن عرصه نیز موفقیت هایی به دست بیاورد . سال 2000 اما سالی بود که چهره راسل کرو به خوبی نمایان شد و سراسر دنیا نام او را به زبان آوردند و او با بازی در حماسه سالهای دور رم در فیلم گلادیاتور به یک چهره بین المللی تبدیل شد ، تاجایی که پس از آن بسیاری شروع به دیدن کارهای قبلی او کردند. سال 2001 با یک نقش برنده جایزه نوبل که بیماری شیزوفرنی و درواقع برگرفته از یک زندگی حقیقی بود در فیلم یک ذهن زیبا شاهکاری دیدنی می آفریند


تام کروز

تام کروز متولد 1962 در سیراکوز نیورک است . کودکی اش را با روئای کشیش شدن سپری گردید . تام تنها پسر از چهار فرزند خانواده ی کولی السفر بود . خانواده اش تقریبا دایما در حال سفر و نقل مکان از شهری به شهر دیگر بودند و همین موضوع سبب شد که تام از دوران کودکی خود تصویر واضح و ثابتی نداشته باشد خودش در مصاحبه ای گفته است : تا رسیدن به سن چهارده سالگی پانزده بار مجبور شدم مدرسه ام را در دو کشور امریکا و کانادا تغییر دهم. پدر و مادرش هم نهایتا از هم جدا شدند و هریک به راه خود رفتند.مادرش پس از مدتی با مردی دیگری ازدواج کرد و به همراه فرزندانش در نیو جرسی ساکن شد . پدر نیز مدتی پس از مدتی در اثر ابتلا به سرطان در گذشت.

تام که مدتی در مدارس مذهبی آمریکا تحصیل کرده بود در نیو جرسی به دبیرستان رفت و در همان دوران آهسته  آهسته به هنر هفتم به ویژه بازیگری علاقه مند گردید و برای همین در سن 18 سالگی دبیرستان را ترک کرد و برای رسیدن به آرزوی خود نیوجرسی را به مقصد نیویورک ترک کرد. اولین فیلم خود را در سال 1981 در شرایطی که هنوز 20 سالش نشده بود بازی کرد این فیلم عشق بی پایان نام داشت در فاصله زمانی 1981 تا 1986 کروز در شش فیلم سینمایی ظاهر شد ولی هیچکدام از آنها شاهکار هنری نبود  اما همگی به حضور چهره محبوبی چون  تام در گیشه با استقبال فراوان روبرو گردیدند و همین امر جایگاه او را به عنوان یک ابر ستاره در سینمای آن دوران هالیوود تثبیت کرد به خصوص فیلم تجارت پر خطر محصول 1983 ساخته پل بریکمن از فیلم هایی بود که بسیار مورد استقبال تماشا گران قرار گرفت.در فیلم دور و دورتر تام با نیکول کیدمن همبازی شد این دو در تاریخ 24 دسامبر 1990 با هم ازدواج کردند و یکی از جنجالی ترین زوج های هالیوودی را تشکیل دادند .البته تام قبل از نیکول در سال 1987 با میمی راجرز ازدواج کرده بود که زندگی مشترکشان تا سال 1990 دوام یافت بعد از ازدواج تام و نیکول هر دوی آنها بسیار مورد توجه رسانه ها قرار گرفتند این دو تا سال 2001 به طور مشترک با هم زندگی کردند و در پایان این سال از هم جدا شدند . تام و نیکول در این مدت دوفرزند به نام کانر آنتونی (متولد 1995) و ایزابلا جین (1992) را به فرزند خواندگی قبول کردند که پس از جدایی مسئولیت نگهداری آنها به نیکول سپرده شد.

بعد از جدایی این دو نیز شایعات فراوانی درباره ی آنها و زندگی مشترکشان منتشر گردید . از جمله این که تام به دلیل بچه دار نشدن نیکول از او جدا شده و یا این که تام تمایلی به زندگی با تام نداشته و از همان ابتدا هم به دلیل برخی مسائل حاشیه ای با او ازدواج کرده است.

بعد از نیکول کیدمن با  پنلوپه کروز در سال 2001آشنا شد و بعد از سه سال زندگی در ژوین 2004 از وی جدا شد.

 خواهر و مدیر تبلیغات تام کروز در این باره می گوید: این جدایی را مسالمت آمیز و دوستانه خواند.

تام کروز خود عنوان کرد که هیچ کدامشان ازدواج دیگری نخواهند داشت و دوستان خوبی برای هم خواهند ماند.

 تام برای دریافت جایزه دیوید دی نالتو که همرده اسکار است به ایتالیا  رفته بود که در این سفر خود  قصد ازدواج خودش را با کیتی  هولمز اعلام کرد.

تام برای بازی در نقش اصلی نیو در فیلم ماتریکس انتخاب شده بود  اما این نقش در نهایت به کیناریوز رسید.

هرگز به مشروبات الکلی لب نمی زند.

برای بازی در فیلم ماموریت غیر ممکن در مجموع 70 میلیون دلار در آمد کسب کرد.

دارای سه خواهر به نام های ماریان ، لی آنی و کاس است.


نیکولاس کیج

با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

بیوگرافی بازیگران زن هالیوود یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 19:26

آنجلینا جولی Honarpisheh.com

 چهارم ژوین 1975

 لس آنجلس کالیفرنیا

آنجلینا جولی

آنجلی در چهارم ژوین 1975 در لس آنجلس کالیفرنیا متولد کردید . گذران دوران کودکی در شهری که بزرگترین مرکز سینمایی جهان در آن واقع است بسیاری را وسوسه سینما دچار می کند . در مورد انجلی این موضوع جنبه دیگری داشت . او فرزند یک بازیگر اسکاری سینما جای ویت بود و طبیعی است که دوران کودکی خود  را با سینما وسوسه هنر هفتم سپری کرده باشد. مادرش مارچلینت یرتراند نیز به نوعی در تشویق او به ورود به عالم سینما نقش داشت . این خانواده سینمایی صاحب یک فرزند پسر به نام جیمز هاون نیز گردید که او هم علاقه به سینما دارد.

انجلی (که در خانه آنژی صدا می شود) به همراه برادرش کودک یتماما سینمایی را سپری کرده اند آنژی به کلاسهای تئاتر موسسه لی استراسبگ می رفت و به مکتب تئاتر آکتورز تستودیا علاقه مند گردید  و از همان دوران کودکی به بازی در نمایش های صحنه پرداخت و تجارب با ارزشی کسب کرد.

آنژی  به لحاظ عاطفی به برادرش خیلی وابسته است ولی با آنکه او دختر خانواده بود از وی بسیار خشن تر و شلوغ تر بوده .

 این طور می گوید:

من در دوران کودکی به مسابقه ماشین سواری و همچنین جمع کردن چاقو علاقه زیادی داشتم و سرگرمی هایی  که برای برادرم مفهومی نداشتند  اما علاقه به  تماشای فیلم های سینمایی در هر دوی ما وجود داشت .روزهای بسیاری را با هم به تماشای آثار کلاسیک سینما می پرداختیم.

آنژی به جز جمع کردن چاقو در دوران کودکی آرزوهای دیگری هم داشت شاید باورتان نشود اما در سالهای کودکی به شدت آرزوو داشت که مسئول مراسم تدفین شود در این باره می گوید :

خانواده ام نگران من بودند فکر می کنم تا حدودی پیش فعال بودم آرزویم این بود که مدیر مراسم خاک سپاری باشم  ان آهنگها  تابوتهای چوبی زیبا  انسانهای اندوهگین مرده هایی که گریم شدند و آخرین ژست و حالت زندگی اشان را به خود گرفته اند همه و همه برایم جذاب است. او از همان دوران کودکی به موضوع مرگ شیفتگی خاصی داشت.

او اگر چه در دوران کودکی چهره ای زیبا و جذاب داشت اما بیش از انکه به آراستن چهره خود بپردازدعلاقه مند به فلسفه های شرقی و به ویژه کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده بود توجه داشت برای من مرگ مفهوم عمیقی دارد  شاید مرگ مهمترین حادثه در زندگی است که همیشه آن را فراموش می کینم  من به مرگ بسیار فکر کرده ام در مورد مرگ چیز آرامش بخشی وجود دارد . این که شما ممکن است فردا بمیرید باعث می شود امروز را غنیمت بشمرید در مورد در فلسفه غرب کمی غفلت وجود دارد اما شرقی ها به ویژه چینی ها  هندی ها و  ایرانی ها در فلسفه خود آموزش های جالبی برای مرگ دارند.

آنژی در  شانزده سالگی از دبیرستان بورلی  هیلز فارغ التحصیل شد و پس از آن مدتی به لندن رفت و در این شهر به عنوان یک مدل مشغول به کار شد و سپس در شهر های نیو یورک و لس آنجلس در همین رشته به  فعالیت خود ادامه داد .آنژی همچنین به دانشگاه نیو یورک  رفت و در رشته بازیگری لیسانس گرفت  او در مورد مدل بودن این گونه می گوید : زمانی این کار برایم جالب بود می دانید که جولی به زبان فرانسه یعنی زیبا و من در مقطعی  از زندگی به این ویژگی شخصی ام بیش از حد توجه داشتم اما هنگامی که می دیدم که مجلات و ر سانه ها تنها از یک جنبه از شخصیت من توجه دارند از این کار خسته شدم و ژست گرفتن در برابر دوریبین عکاسان به نظرم احمقانه آمد . این بود که کوشیدم به عنوان بازیگر به فعالیت بپردازم


کایرا نایتلی

کایرا نایتلی در جنوب لندن در حومه ریچموند در 26 مارس 1985 متولد شده او دختر ویل نایتلی بازیگر و شارمن مک دونالد نویسنده است . برادر بزرگتر او کالب در 1979 متولد شد او همزمان دو کار بازیگری و نویسندگی را انجام می داد نکته جالب در مورد کایرا این است که وی در سن سه سالگی از برادرش که آژانس بازیگر یابی داشته پرسیده که آیا می تواند فیلمی بازی کند در سن 6 سالگی در اولین برنامه تلوزیونی خود در نقش دختر کوچکی در جشن شاهانه بازی کرده که در 1993 پخش شد سپس در نوجوانی در چند سکانس دهکده عشقبازی که اقتباسی از یک داستان عشقی هم جنس خواهی زنانه با نام بیل ( 1984 ) است در 1996 در برنامه تلوزیونی treasure seekers و چند برنامه تلوزیونی دیگر بازی کرد

اولین باری که نام کایرا را در تمامی دنیا به گوش رسید زمانی بود که در نقش سبا یکی از خدمه شاهزاده آمیدالا در اپیزود اول جنگ ستارگان 1999 بازی کرد

نکاتی جالب در مورد کایرا

کایرا هیچگونه تحصیلات حرفه ای بازیگری انجام نداده و این کار را از روی علاقه انجام میدهد

تمرین رقص دیده

در جنگ ستارگان به قدری کایرا نایتلی و ناتالی پورتمن شبیه هم بودند که حتی مادر کایرا نتوانسته بود آنها را از هم تشخیص دهد

از طرفداران وست هام یونایتد می باشد

به گزارش خبرگزاری تاتلر کایرا نایتلی در بین زنان مجرد انگلیس بیشترین خواهان را دارد

در نوجوانی برای خواندی عینک می زده

کمپانی royal shakespeare انگلیس در در سال 2004 نظر سنجی برگزار کرد که بینندگان فیلم دوست دارند چه کسی نقش ژولیت را در آینده بازی کند کایرا در این نظر سنجی بالاتر از کیت وینسلت ، نیکول کیدمن و اسکارلت یوهانسن در مکان اول قرار گرفت

همزمان با دایانا راس ، امی اسمارت ، استیون تیلور و تنسی ویلیامز به دنیا آمده است

کسب رتبه اول 50 زن زیبای جهان مجله new woman در سال 2004

اولین سکانس بدون لباس خود را در 16 سالگی در فیلم حفره ( 2001 ) بازی کرده

در 16 سالگی مدرسه را رها کرده

حرفهایی که زده

دختر های نوجوان زیادی هستند که حاضرند مرا بکشند بخاطر اینکه من اورلاندو بلوم رو بوسیدم

هیچ امتیازی ندارد که در آمریکا 18 ساله شوید

من همیشه مغرور بودم

اگر کفشی رو ببینم و خیلی ازش خوشم بیاد مهم نیست که اندازم نباشه من اونو می خرم

وقتی شک دارید موفق نمی شید

کاترین هپبرن و ویوین لی قهرمانهای من هستند نه بخاطر توانایی شون بلکه به خاطر پشتکار و استقامتشون

میدونم که مردم دارن از دستم خسته می شن این مصیبت نیست فقط حقیقته

مهمونی ها رو دوست ندارم از اول هم آدم معاشرتی ای نبودم

نمی تونم به خودم هنرپیشه بگم به این دلیل که فکر نمی کنم مهارتم تا این مرحله بالا رفته باشه می خوام که در هر کاری بهتر از کار قبلیم باشم ولی تا زمانی که خوب هستم می تونم بگم که دارم سعی می کنم که هنرپیشه بشم

 


نام : میلا یاوویچ

نام اصلی : میلیزتا ناتاشا یاوویچ

تاریخ تولد: 17 دسامبر 1975

محل تولد : کیو ،اوکراین

مدلی که رو به خوانندگی و سپس به حرفه هنرپیشگی روی آورد . میلا زاده مادری روسی و هنرپیشه و پدری دکترو یوگوسلاو که در مرکز کشور اوکراین (کیو) در 17 دسامبر 1975 به دنیا آمد. او به همراه با خانواده اش در پنج سالگی به اسکارمنتو کالیفرنیا نقل مکان  کرد .

او کار مدلینگ خود را به صورت حرفه ای از سن یازده سالگی شروع کرد و دیری نپایید به خاطر چهره زیبا و چشمان آبیش عکسش بر روی هزاران مجله مدل جای گرفت.

در مدتی که در حرفه مدلینگ موفق بود حرفه بازیگری خود را با فیلم زالمان کینگ با نام Two Moon Junction در سال 1988 در نقش خواهر کرچکترشریلین فن شروع می کند. سه  سال بعد در فیلم بازگشت به مرداب آبی که دامه فیلم مرداب آبی ساخته سال 1980 ایفای نقش می کند فیلم فروش خوبی داشت اما بعد از این فیلم میلا حرفه بازیگری را برای مدتی  کنار می گذارد و به جای آن  شروع به ضبط اولین آلبوم خود با نام The Divine Comedy می پردازد آلبومش با استقبال خوبی روبرو می شود .

برای مدتی کوتاه در چندین تور شرکت و سپس به کالیفرنیا باز می گردد. و در همکاری مشترک با کارگردان معروف فرانسوی لوک بسون و در مقابل بروس ویلیس در فیلم عنصر پنجم ایفای نقش می کند .

فیلم در سال 1996 تولید و با ساختاری غیر باور کردنی که در قرن بیست و سوم اتفاق می افتد و موهای نارنجی میلا و با گویشی نا مفهوم (زبان بیگانه) و لباسهای عجیب او با استقبال فراوانی روبرو می شود و میلا را دوباره به رادار هالیوودیها باز می گرداند.او در این فیلم با همسر آینده خود یعنی لوک بسون آشنا می شود و در سال 1997 با هم ازدواج می کنند اما این ازدواج دو سال بیشتر طول نمی کشد و در سال 1999 از یکدیگر جدا می شوند .

در سال 1998 میلا نقش قابل توجهی در فیلم اون مرد بازیش گرفته ایفا می کندو اما در سال 1999 در همکاری مجدد با لوک بسون در فیلم ژاندارک ظاهر می شود فیلم با استقبال روبرو نمی شود و انتقادهای زیادی  از بازی او  می شود.

در سال 2000 در فیلم ویم وندرز با نام هتل ملیون دلاری در کنار میل گیبسون در نقش یک بیمار ذهنی ظاهر می شود. اما در سال 2002 میلا در فیلمی با کارگردانی پول آندرسون ایفای نقش می کند که ساختاری متفاوت با فیلم هایی قبلی او داشت .او در فیلم رزدینت ایول در نقش آلیس ایفای نقش می کند که بر اساس بازی اش یعنی رزدینت ایول ساخته شده است.قسمت دوم این فیلم در سال 2004 تولید شد که در بیشه مو فقیتی خوبی به دست آورد.قسمت سوم این فیلم هم با نام رزیدنا ایوال ، انهدام  در دست تهیه است.که در دسامبر سال 2007 اکران خواهد شد و کارگردانی این فیلم را راسل مولاکاهی بر عهده دارد و تمام بازیگران قسمت دوم در این قسمت هم ایفای نقش می کنند و الی لارتر هم به این جمع اضافه شده است . اما دیگر فیلم  میلا فرابنفش  بود که موفقیت چندانی  کسب نکرد این فیلم با هزینه 30 میلیون دلار تهیه شد و تنها توانست 19 میلیون دلار در آمریکا فروش کند


نام کامل: JESSICA MARIE ALBA
نام مستعار:SKY ANGEL
تاریخ تولد: 29 آپریل 1981.
محل تولد: کالیفرنیای امریکا.
شغل: بازیگر.
علت شهرت: ایفای نقش در سریال DARK ANGEL.
قد: 170 سانتی متر.
نام پدر:MARK ALBA---شغل: ارتشی---مکزیکی تبار.
نام مادر:
CATHY ALBA---خانه دار----فرانسوی تبار.
برادر:
JOSHUA

دوست پسر:
MICHAEL WEATHERLY----در سـال 2001
آشنا شده و در سال 2003 از یکدیگر جدا شدند.

تحصیلات:
دارای دیپلم متوسطه از دبیرستان کلارمونت.

بیوگرافی:

جـسیـکا در یــک خـانـواده ارتشـی پـرورش یـافـت. وی از 5


سـالگی شیفـته بازیگری بود. جسیکا از سن 11 سالگی
در کـلاسـهـای بازیگری شرکت میکرد. وی در کودکی دختر
بسـیـار شـلوغ و سرکشی بود. نخستین ایفای نقش وی
در سـریـال
FLIPPER در سال 1995 صورت گـرفـت. سـپس
در نقش آفرینی در سریال
DARK ANGEL به شهرت دست
یافت.

فیلمهایی که وی در آنها ایفای نقش کرده:

Sonic (2006)
Fantastic Four (2005)
Into the Blue (2005)
Sin City (2005)
Honey (2003)
The Sleeping Dictionary (2003)
Dark Angel (VG) (2002)
Dark Angel (series) (2000)
Paranoid (2000)
Idle Hands (1999)
Never Been Kissed (1999)
P.U.N.K.S. (1999)
Too Soon for Jeff (1996)
Flipper (series) (1995)

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

معرفی فیلم حلقه شنبه بیست و سوم تیر 1386 2:54

قسمت اول

نام فیلم : The Ring
کارگردان : Gore Verbinski
بازیگران اصلی : Naomi Watts , Martin Henderson , David Dorfman , Brian Cox
محصول : 2002
ساخت : آمریکا
ژانر : Suspense / Horror
انتشار دهنده : Dream Works
-------------------------------------------------------------------
اگر تا به حال از هیچ فیلم وحشتناکی نترسیدید مطمئن باشید این فیلم لحظاتی رو در بر داره که میتونه سر جاتون میخ کوبتون کنه . مهمترین چیزی که در این فیلم وجود داره داستان بسیار جذابه این فیلمه که در قسمت دوم فیلم کاملتر میشه . بعد از اون هم میشه افکتهای ویدئویی و همچنین صوتی این فیلم رو از نقاط قوت این فیلم دونست . مطمئن باشید صداگذاری این فیلم به صورتیه که از خود فیلم بیشتر شما رو میترسونه . پس اگر واقعاً میخواید بترسید صدای تلوزیونتون رو کم نکنید . ( اگر با هدفون هم نگاه کنید که دیگه حرف نداره ) .
اگر قصد داشتید این فیلم رو تماشا کنید که البته من بهتون توصیه میکنم که حتماً ببینیدش سعی کنید که دوبله یا زیرنویسش رو تهیه کنید . چون گر زبانتون خوب نباشه هیچی از فیلم نمیفهمید و میگید چقدر مسخرست .
در پست بعدیم قسمت دوم این فیلم رو بهتون معرفی میکنم.
 


 

خلاصه ای از فیلم : قبل از اینکه بمیری حلقه را خواهی دید . تمامی این فیلم
بر روی یک نوار ویدئویی تکیه دارد که هرکس آنرا تماشا میکند بعد از هفت روز به قتل میرسد . تنها راه نجات از مرگ هم این است که یک کپی از فیلم تهیه کنند و به شخص دیگری نمایش دهند . البته قبل از نیمه شب روز هفتم . در غیر اینصورت ......

 قسمت دوم

نام فیلم : The Ring Two
کارگردان : Hideo Nakata
بازیگران اصلی : Naomi Watts , Simon Baker , David Dorfman , Elizabeth Perkins
تاریخ پخش :  March 18th, 2005
ساخت : آمریکا
زمان : 1 ساعت و 51 دقیقه
ژانر : Suspense / Horror
محصول کمپانی های:enderspink, Macari/Edelstein Films Vertigo Entertainment
لوکیشن های فیلم برداری : Los Angeles, California, USA ,Astoria, Oregon, USA ,Pasadena, California, USA ,Universal City Studios, Universal City, California, USA
انتشار دهنده : Dream Works
----------------------------------
امروز قصد دارم قبلی فیلم The Ring Two رو بهتون معرفی کنم.
همونطوری که مشخصه این فیلم نسخه دوم فیلم The Ring هستش که یه جورایی داستان فیلم اول رو کامل میکنه . یعنی اگر قسمت اول رو تماشا کردید باید حتماً این قسمت رو هم تماشا کنید. همونطوری که گفتم در ژانر ترسناک این یک فیلمه بسیار  ارزشمنده  و  با  داستان  خیلی  جالبی  که  داره  میتونه  شما  رو دو ساعت پای تلوزیون نگه داره.در ضمن بهتون توصیه میکنم که اگر قصد داشتید این فیلم رو تماشا کنید حتماً اول نسخه اول فیلم رو تهیه و تماشا کنید . در غیر اینصورت داستان اون جذابیتی رو که باید داشته باشه رو نداره.


خلاصه ای از فیلم :
شش ماه پی از اتفاقاتی که برای راشل و پسرش آیدان رخ داد , برای اینکه بتونن اون اتفاقات گذشته رو فراموش کنن از شهر Seattle به یک شهر کوچیک در Astoria تغییر مکان دادند . اما پس از مدتی راشل متوجه شد که سامارا به اونجا هم رسیده و هنوز داره به کشتن افراد ادامه میده . در طی بعضی از اتفاقات راشل متوجه میشه که فقط یک کپی گرفت از فیلم کافی نیست و باید حتماً فیلم رو به یک نفر دیگه هم نشون بده . البته خودش این کار رو قبلاً انجام داده ولی آیدان هنوز این کار رو انجام نداده و از جایی که راشل دوست نداره فرد دیگه ای رو توی دردسر بندازه خودش دست به کار میشه و باقی قضایا ...

در این قسمت کارگردان فیلم هم عوض شده ولی کیفت فیلم نه تنها هیچ افتی نداشته بلکه بهتر هم شده . در ضمن دیدن این فیلم برای افراد زیر 15 سال ممنوعه .
فیلم زیرنویس شده و بدون سانسور این کار هم توسط سایت Zirnevis.Com منتشر شده و میتونید تهیش کنید . باز هم بهتون توصیه میکنم که حتماً این فیلم رو تماشا کنید ( البته تنها نه !؟ ) ...

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 0:29
موسیقی جهان

اول می‌خواستم با عنوان ِ (رابطه ی موسیقی متال با خودکشی) شروع کنم اما نتوانستم. چون هرچه فکر کردم دیدم حقیقتا هنر زیبای موسیقی (حالا از هرگونه ی آن) هیچ ارتباط مستقیمی با موضوع سیاه ِ خودکشی نداشته و ندارد و نخواهد داشت! و تازه، کدام جوان را می‌شناسید که فی‌المثل در ایران به صِرف ِ گوش دادن به موسیقی متال یا موسیقی های غم انگیز خودکشی کرده باشد؟! آیا مشکلات ِ اساسی ِ جوانان ِ ما موسیقی های غربی ست؟! آیا وقت ِ آن نرسیده که در جامعه‌ی بحران زده ی جوانان ایرانی که روز به روز آمار خودکشی در آن بالا و بالاتر می‌رود یقه‌ی علت‌ها را بچسبیم نه معلول‌ها را؟! اما از آنجا که این نوشته را باید می‌نوشتم! پس اول سعی کردم دلایلی که از اینور و آنور و حتی از کتاب‌های مختلف در رد ِ نظر خودم شنیده و خوانده ام را بیاورم و سپس دلایل نقض آن دلایل را! آخرش هم نمی‌دانم چه نتیجه‌ای گرفتم!

***

در بین گونه‌های متنوع موسیقی تنها گونه‌ای که منتقدان بسیاری جلوش می‌ایستند و عقیده‌ی راسخی دارند که این گونه موسیقی بر روی روان انسان تاثیرات منفی می‌گذارد و انسان‌ها را به جنون‌های آنی، ناهنجاری‌های روانی و نهایتا خودکشی می‌کشاند موسیقی متال و البته بعضی از گونه‌های خشن‌تر ِ موسیقی ِ راک است.
به موسیقی متال لقب موسیقی ِ روان‌خراش داده‌اند! تازه این نهایت لطفشان به این گونه موسیقی ست. چون هستند کسانی که اصلا متال را موسیقی نمی‌دانند و به کل موسیقی ِ راک ( که متال یکی از زیر شاخه های آن است ) سر و صدا می‌گویند.
روان‌خراش بودن ِ موسیقی متال گرچه مقدار زیادی به سلیقه و عادت‌های گوش ِ شنونده برمی‌گردد اما چندان هم لقب بی‌مسمایی نیست! ریف‌های سرد و کوبنده‌ی گیتار بیس، جیغ‌های بنفش گیتار الکتریک همراه با فریادهای هولناک ِ خواننده و درامز ِ متنوع و سرعتی ِ این نوع موسیقی که بیشتر از هرچیز حسی از بدویت به شنونده القا می‌کند و ده‌ها ویژگی ِ منحصر‌بفرد ِ متال باعث شده که هرکسی نتواند این موسیقی را حتی برای ثانیه‌هایی تاب بیاورد!
کاریش هم نمی‌شود کرد! متال اینطور است! خشن، پیچیده، سیاه و معترض! اگر جز این باشد متال نیست!
تاثیرات موسیقی متال ( البته به تنهایی و بدون کمک ِ مخدرهای روان‌گردان! ) مخصوصا بر قشر جوان آنچنان شدید است که می توان گفت هرجا که یک متال باز وجود دارد حداقل یک نفر دیگر هم هست که با وحشت و انزجار به کل ماجرا نگاه کند و به هر وسیله که شده سعی کند او را از این دیوانه‌بازی‌ها برهاند؛ که قسمتی از این دیوانه‌بازی‌ها به ویژه در کشور ایران و در بین جوانان ایرانی به دلیل این است که جوانان ایرانی نیز مانند بزرگان ِ این مملکت بیشتر بدنبال ِ هیاهو و جار و جنجال‌های حاشیه‌ای ِ هر چیز هستند تا متن ِ آن.
و البته باید این مهم را در نظر گرفت که موانع متعددی که مقابل موسیقی متال مخصوصا در کشور ما، ایران، وجود دارد این موسیقی را مطرح تر می کند و به مسائل تنش‌زا و تاثیرات نابهنجار ِ آن دامن می‌زند.
مثلا این حرف شاید بظاهر مسخره باشد که موانع ِ گوش کردن و لذت بردن از این نوع موسیقی بسیار بیشتر باعث روان خراشی ِ جوانان ِ ایرانی ِ متال باز است تا خود ِ موسیقی متال!! از طرف دیگر جوانی که از متال نفی می‌شود ممکن است برود آنچنان خودش را در این موسیقی حبس کند که بالاخره دیستورشن‌ها و ریف‌های خشن متال بزنند اعصاب مرکزی و سپس جان عزیزش را درب و داغان کنند! چون بهرحال همه‌ی ما می‌دانیم که زیاده‌روی در هر کاری باعث ضرر است! مثلا اگر یکهو بنشینی به مقدار ِ زیاد ماست یا آلبالو ببلعی، غول هم که باشی سردی‌ات می‌کند و به تهوع دچار می‌شوی!
منتقدان ِ این موسیقی می‌گویند موسیقی متال باعث ناهنجاری‌های روانی، اجتماعی و خودکشی ِ قشر جوان می‌شود. اما توجه نمی‌کنند که نه موسیقی و نه هیچ هنر و نه هیچ چیز دیگری بجز آفریننده‌ی ما نمی‌تواند چیزی را از هیچ خلق کند! همانطور که مطالعه‌ی آثار صادق هدایت یا یک فیلسوف ِ نیهیلیست هر کسی را به خودکشی نمی‌رساند موسیقی متال نیز هیچ جوان نرمال و درست و حسابی را به مواد مخدر یا خودکشی متمایل نمی‌کند. این جوان ِ مادرمُرده ای(!) که همراه ِ موسیقی متال به مواد مخدر یا قرص‌های روان گردان یا خودکشی روی می‌آورد حتما یک مرگیش بوده که اولا از بین اینهمه موسیقی ِ متعارف و الکی‌خوش رفته خفن‌ترینشان را انتخاب کرده و ثانیا خودش را توش اینطور دارد خفه می‌کند. موسیقی تشدید‌کننده‌ی احساسات ِ انسان است اما آن‌ها را از هیچ بوجود نمی‌آورد! اگر یک جوان متعارف از موسیقی متال بدش بیاید خب کنارش می‌گذارد و موسیقی ِ متعارفی گوش می‌کند. پس اگر بشدت اذیتش می‌کند اما کنارش نمی‌گذارد و اگر از این موسیقی استفاده‌ی درست نمی‌کند نباید به متال ایراد گرفت؛ کار از جای دیگری می‌لنگد.
شعر نیز در موسیقی متال نیمی از تاثیرگذاری را به عهده دارند و چه بسا تمرکز زیاد روی اشعار پوچ‌گرایانه‌ی برخی از گروه‌ها خطرناک باشد. البته اگر شنونده به آنچه که خواننده می خواند اهمیت بدهد! ( که معمولا در ایران اینطور نیست! خنده‌دار نیست که در ایران جوانان ِ بسیاری از موسیقی بدون کلام بیزارند و در عین‌حال توجهی به اشعار خوانده شده در موسیقی ندارند؟! مثلا برای خیلی‌هاشان فرقی نمی‌کند معر(!) مزخرف: خیلی خونسردی!/ دیوونه‌م کردی! و شعر ساده و زیبای: اگه یه روز بری سفر/ بری ز پیشم بی‌خبر! انگار که فقط باید یک‌نفر باشد که وسط موسیقی عر بزند!... زدم به جاده خاکی انگار! )
اشعار در موسیقی متال با اعتراض به ناهنجاری‌های سیاسی، نژادی، خانوادگی و غیره همراه است و اشعار عاشقانه جایی ندارند و یا ناخودآگاه به ضد عاشقانه‌هایی بسیار تلخ و نومید‌کننده و کنایه‌آمیز تبدیل می‌شوند. البته نباید پنداشت که این موسیقی بجز ناامیدی و سیاهی چیزی برای عرضه به مخاطب ِ خود ندارد! متال به همان اندازه که ناامید می‌کند به همان اندازه هم به فکر هم وامی‌دارد و امید می‌دهد. موسیقی متال می‌کوشد اشتباهات جمعی و فردی را با غلوی که ویژگی ِ موسیقی متال، چه در موسیقی و چه در اشعار، است به انسان‌ها گوشزد کند و آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
بیشتر اشعاری که هم‌اکنون در گروه های متال ِ دنیای غرب خوانده می‌شود گاه درباره‌ی سیاستمداران ِ فریبکار، گاه درباره‌ی مذهب ِ ریاکارانه و گاه نیز در مورد اشتباهات و غفلت‌های انسان ِ خوشگذران و هوا و هوسی ست. که باز هم صد البته نباید با این حرف که این‌ها فقط، مشکلات ِ دنیای غرب است از چنگ این موسیقی فرار کرد! چه بسا این مشکلات در ما بیشتر از غربی‌ها باشد! به این قسمت از شعر Inner self خویش ِ درون از گروه برزیلی ِ سپولترا توجه کنید:

Walking these dirty streets
With hate in my mind
Feeling the scorn of the world
I wont follow your rules
Blame and lies, contradicitions arise

Nonconformity in my inner self
I only guide my inner self

این اشعار حدیث ِ نفس ِ چند نفر از جوانان ِ سرگردان ایرانی است؟...
تمرکز روی موضوعات آزاردهنده و تفکربرانگیز پایه و اساس ِ اشعار متال است. و این را هم گفتیم که زیاده روی در هر موضوعی مضر است. پس تمرکز در این اشعار که از موضوعات سنگین و سیاه آکنده‌اند می‌تواند بخصوص انسان‌های حساس را حساس‌تر کند و گاه نیز آن‌ها را به سوی مأمنی برای تسکین ِ حساسیتشان بکشاند. این مأمن می تواند مذهب و معنویت و محبت و مهربانی به اطرافیان و تلاش برای رفع ِ اشکالات ِ دنیا باشد و یا مواد مخدر، الکل یا خودویرانگری و خودکشی! انتخابش دیگر با اوست!
بهرحال من فکر می‌کنم نباید عالم ِ زیبای موسیقی را هم مانند ِ سیاستمان به این آسانی جناح‌بندی کنیم و نقایص پیدا و پنهان ِ مادی و معنوی ِ جامعه مان را ساده انگارانه به گردن ِ هنر موسیقی بیاندازیم.


پس‌گفتار: مقاله‌ی(مقاله؟!) بسیار آشفته‌ای شد! خیلی از گفتنی‌ها هم این وسط گم شدند! ببخشید دیگه! درست عین ذهن ِ خودم شده؛ آشفته و گیج و بی‌سرانجام! بهرحال از کوزه همان برون تراود که در اوست! البته شاید هم به این دلیل باشد که وقت نوشتن ِ این مقاله قطعات متالِ بسی خفن گوش می‌دادم!...

 

 

نمونه‌هايی از يادداشت‌های خودكشی افراد معروف

با نگاهی به زندگی‌نامه‌ی شاعران، نویسنده‌ها و هنرمندان جهانی مطمئنا از تعداد بسیار ِ افرادی که از میان آنها با خودکشی جان سپرده‌اند، شگفت‌زده خواهیم شد. بزرگانی چون ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، صادق هدایت و...
برخی از این افراد، پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشته‌اند که در زیر بخش‌هایی از این یادداشت‌ها، و نحوه‌ی خودکشی نویسندگان آنها را می‌خوانیم:


«باید تموم‌اش کنم. هیچ امیدی برام نمونده. هیچ‌کی مسئول مرگ من نیست. همه‌ش تصمیم خودمه.»

فردی پراینز (Freddie Prinze)
22 ژوئن 1954 – 29 ژانویه 1977


کمدین. بازی در فیلم «مرد و چیکو».
مشکلات ناشی از افزایش وزن و دورگه بودن‌اش باعث احساس تنهایی و بیگانگی‌اش بود: «من حتی یه اسپانیایی لعنتی واقعی نبودم. یه یهودی واقعی هم نبودم. هیچ کوفتِ واقعی‌ای نبودم. یه بی‌شعور ِ چاقالو بودم با عینک و تنگی نفس.» با وجود یادداشت خودکشی پرایز، علت مرگ زودهنگام او، شلیک تصادفی گلوله ناشی از مصرف قرص‌های افسردگی «کوالد» گزارش شد.


«آنگاه که دیگر من از دنیا رفته‌ام، ماه زیبای آرویل موهای خیس از باران‌اش را پریشان می‌کند و تو دل‌شکسته بر روی پیکر بی‌جان من خم می‌شوی. و من اهمیتی نمی‌دهم. چرا که می‌خواهم در آرامش به‌سر برم. به‌سان درختان سرسبز، هنگاهی که قطرات باران شاخه‌های نازک‌شان را خم می‌کند. و من ساکت‌تر و سنگ‌دل‌تر از اکنونِ تو خواهم بود.»

سارا تیسدیل (Sara Teasdale)
1933- 1884


شاعره‌ی آمریکایی. متولد سنت‌لوئیس.
وی چندین جلد کتاب شعر شامل «هلن از تروی» و «رودخانه‌های در راه دریا» از خور به جای گذاشته‌است. اشعار تیسدیل بسیار ظریف، احساسی و شخصی هستند.
او خود زنی بسیار احساساتی و گوشه‌گیر بود. و سرانجام در 48 سالگی پس از نوشتن یادداشت خودکشی‌اش خطاب به عاشقی که ترک‌اش کرده‌بود، خود را غرق کرد.



«فرانسیس و کورتنی، من به خاطر شماها می‌رم. کورتنی، ادامه بده. به خاطر فرانسیس. اون بدون من خیلی خوشبخت‌تر می‌شه؛ دوستتون دارم. دوستتون دارم.»

کرت کوبین (Kurt Cobain)
20 فوریه 1967- 8 آوریل 1994


خواننده‌ی اصلی گروه نیروانا، که سرتاسر کودکی‌اش بیمار و مبتلا به برونشیت بود.
جسد کرت را یک برق‌کار که برای نصب سیستم امنیتی به خانه‌ی او رفته‌بود پیدا کرد. وقتی کسی در را به روی برق‌کار باز نکرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهی انداخت. تا قبل از اینکه لکه‌های خون را کنار گوش جسد ببیند، فکر می‌کرد آنچه روی زمین افتاده‌است یک عروسک چوبی است.
وقتی پلیس در خانه را شکست، هنوز اسلحه در دست کرت به سمت چانه‌اش نشانه رفته‌بود. یادداشت خودکشی او ـ که با جوهر قرمز نوشته‌ شده‌بود ـ کمی آن‌سوتر روی پیشخان آشپزخانه قرار داشت.



«شماها این قمار رو باور می‌کنین؟»

جون اریک هکسوم (Jon Erik Hexum)
5 نوامبر 1957- 18 اکتبر 1984


هنرپیشه‌ی نقش فیناس باگ در فیلم «مسافران» در مقابل مینو پلوس. آنچه از هکسوم به جای مانده دقیقا یک یادداشت خودکشی نیست. ولی از ادبیات ارزشمندی برخوردار است. مرگ هکسوم بر اثر یک تصادف در هنگام بازی در سریال تلویزیونی «مخفی‌کاری» رخ داد. آنجا که هکسوم می‌بایست با یک تفنگ مشقی به سر خود شلیک می‌کرد. ضربه‌ی ناشی از شلیک گلوله‌ی مشقی باعث شکسته‌شدن بخشی از جمجمه‌ی هکسوم و فرو رفتن استخوان‌های خرد شده به مغز وی شد. او شش روز بعد از این حادثه درگذشت.

«برام مهم نیست که مردم می‌گن من زیاد با دخترها بیرون می‌رم یا نه، برام مهم نیست که فکر می‌کنن من هم‌جنس‌بازم یا می‌گن که استرالیایی‌ام. کی اهمیت می‌ده! مسلمه که ترجیح می‌دادم مردم نگن هم‌جنس‌بازم. ولی حالا که می‌گن، خب بذار بگن. اونقدرهام مهم نیست. از اینکه چند دفعه هم با رفقام به بار ِ هم‌جنس‌بازها رفتم نگران نیستم.
می‌دونم خیلی‌ها از شیوه‌ی کمپانی اکسون خوش‌شون نمیاد. ولی من که خیلی خوشحال و ممنون‌ام که اینجا هستم.»



«احساس می‌کنم باز به یکی از حمله‌های دیوانگی‌ام نزدیک می‌شوم. دیگر نمی‌توانم به این وضعیت وحشتناک ادامه دهم. این بار بهبود نخواهم یافت. صداهایی در سرم می‌شنوم و نمی‌توانم روی نوشته‌هایم تمرکز کنم. تا به حال مبارزه کرده‌ام ولی دیگر نمی‌توانم.»

ویرجینیا وولف (Virginia Woolf)
1941- 1882


نویسنده‌ی صاحب‌نام انگلیسی که سبک جدیدی را در رمان‌نویسی آغاز کرد. وولف تعداد زیادی مقاله‌ی فمینیستی نوشته‌است. «اگر قرار باشد یک زن داستان بنویسد باید پول داشته‌باشد. و اتاقی از آن خود.»
وولف جیب‌هایش را از سنگ پر کرد و خود را در رودخانه‌ی اوز، نزدیک خانه‌اش در ساسِکس غرق کرد.

 




«خدانگهدار، دوست من! خدانگهدار/ تو در قلب من خواهی بود، عزیز من/ جدایی مقرر شده‌است/ و ملاقاتی در آینده را نوید می‌دهد.»

سرجی اسنین (Sergei Esenin)
1925- 1895


شاعر روس. همسر رقاص معروف، ایزادورا دونکن.
خود را از لوله‌های آب گرم سقف اتاقش حلق‌آویز کرد. روز قبل از آن، شعر خودکشی‌اش را با خون خودش نوشت.

 


 

 



«دنیای عزیز! دارم ترک‌ات می‌کنم. چون حوصله‌م سر رفته. فکر می‌کنم به قدر کافی زندگی کرده‌م. می‌خوام تو رو با همه‌ی نگرانی‌هات توی این چاه مستراح خوشگل، ترک کنم. موفق باشی!»


جورج ساندرز (George Sanders)
1906- 25 آوریل 1972


هنرپیشه‌ی فیلم‌هایی چون «تصویر دوریان گرِی»، «شبح و خانم مویر» و «همه چیز درباره‌ی ایو». صدای «شِر خان» در انیمیشن «کتاب جنگل» شرکت دیسنی.
با مصرف تعداد زیادی قرص خواب خودکشی کرد.

 


 

 



«خداحافظ همگی!»

هارت کرین (Hart Crane)
1932- 1899


از تاثیرگذارترین شاعران مدرنیست آمریکایی. با رفتارهای آزارنده و مخرب (حملات ناگهانی خشم، زیاده‌روی در نوشیدن الکل، بی‌بند و باری جنسی)
در سن 32 سالگی خود را از عرشه‌ی کشتی به خلیج مکزیکو انداخت. جسد کرین هیچ‌وقت پیدا نشد.

 


 

 



«به هارولد:
شاید خدا من و تو رو ببخشه، ولی من ترجیح می‌دم جون خودم رو بگیرم. و جون بچه‌مون رو. قبل از اینکه مجبور بشم با شرمندگی به دنیاش بیارم یا بکشم‌اش.
لوپ»

لوپ ولز (Lupe Velez)
18 جولای 1908- 13 دسامبر 1944


هنرپیشه‌ی پرشور مکزیکی. با سابقه‌ی کار در چند تئاتر کمدی موزیکال، که به کارش در سینما منجر شد. ولز در زمان زندگی‌اش در قریب به 50 فیلم بازی کرد. ولی هیچ‌گاه نتوانست به ستاره‌ای که همیشه آرزویش را داشت تبدیل شود.
ولز با خوردن تعداد زیادی قرص‌ خواب‌آور خودکشی کرد و در دو یادداشتی که از خود به جای گذاشت، از عشق نافرجام و بارداری ناخواسته‌اش نوشته‌است.

 


 

 



«آینده، تنها پیری است و بیماری و درد... من باید در آرامش باشم. و این تنها راه است.»

جیمز ویل (James Whale)
29 مه 1957- 22 جولای 1893


کارگردان فیلم‌هایی چون «فرانکنشتین»، «عروس فرانکنشتین» و «مرد نامرئی». در اوایل دهه‌ی 40 با از رونق افتادن فیلم‌های ترسناک در هالیوود، فیلم‌سازی را ترک گفت.
بعدها در فیلم «خدایان و هیولاها» (1998) سِر ایان مک‌کلان به ایفای نقش ویل پرداخت.
ویل با نوشیدن مقدار زیادی الکل، پریدن در استخر خانه‌اش و کوبیدن سرش به کف استخر خودکشی کرد.

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

بیوگرافی یکی از نویسنده های وبلاگ,مینا پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 0:31

مینا.ع در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۷۲ در یک خانواده ی فرهنگی به دنیا امد.پدرش دبیر ریاضی و مادرش مدیر مدرسه بود.او فرزند اخر خانواده وقبل از او ۳فرزند دیگر به ترتیب حمید -صوفیا-علی بود.چون در نیمه ی دوم سال به دنیا امده بود اورا در سن ۷ سالگی به مدرسه فرستادند.به همین دلیل کلاس سوم دبستان را به اصرار پدرش و به کمک دختر خاله اش نیلوفر که فقط ۶ ماه از او بزرگتر بود و جهشی خواند و از کلاس دوم با معل ۲۰ وارد کلاس چهارم شدو با نیلو هم کلاس شد ابتدا برای مینا این جهش سخت بود و به دلیل شلوغی هایش سر کلاس همیشه مورد سرزنش معلمش قرار میگرفت ولی با کمک نیلو موفق شد و با معدل ۲۰ کلاس چهارم را گذراند.در همین سالها بود که برادرش حمید و خواهرش صوفیا هر دو راهی دانشگاه شدندو حمید در رشته مهندسی کامپیوتر سخت افزار دانشگاه صنعتی اصفهان و خواهرش صوفیا در رشته ریاضی محض مشغول به تحصیل شدند.  حالا تنها دوست او در خانه علی بود .  مادرش مدیر دو مدرسه بود و باید شبها تا ساعت۹ در مدرسه مشغول به مدیریت میشدو پدرش هم به دلیل علاقه اش به مزرعه داری هر روز بعد از اتمام دبیرستان به مزرعه میرفت و مینا مجبور بور هر روز تا ساعت ۹ در مدرسه پیش مادرش بماند به همین دلیل چون نمیتوانست درمدرسه درس بخواند یاد گرفت که سر کلاس هرچه معلمش درس میداد را یاد بگیردومشق هایش را زنگ تفریح مینوشت به همین دلیل هیچ وقت در اوقات فراغت و خارج از وقت مدرسه اش کتاب به دست نگرفت.سر انجام با معدل ۲۰ وارد مقطع راهنمایی شد و این بار در کلاس دوم راهنمایی و به اجبار خانواده و این بار نه با انگیزه ی همکلاسی شدن با دختر خاله اش بلکه به انگیزه ی داشتن لپتاپ مدل بالایی که برادرش حمید به او قول داده بود جهشی خواند دختر خاله اش اعتقاد داشت که جهشی خواندن به ضررش است و به همین دلیل نمیخواست جهشی بخواند اما فکر راحت شدن از ان پنتیوم ۴(کامپیوتر دوران کودکی مینا)و به دلیل روحیه پول پرستی که داشت جهشی خواند. او دوست نداشت از دختر خاله اش جدا شود ولی اینکار را کرد و با معدل ۶۶/۱۹ از کلاس اول وارد کلاس سوم راهنمایی شد کلاس سوم راهنمایی را با معدل ۲۰ گذراندو وارد کلاس اول دبیرستان شد.اطرافیان او اعتقاد دارند که او از هوش سرشاری به خصوص در درس ریاضی برخوردار است گرچه به نظر خودش این چنین نیست به نظرش دیگران خنگ بودند نه او نابغه. سال ۱۳۸۵ وارد کلاس اول دبیرستان شد.تست ریون را کامل گرفت(از ۶۰ نمره ۶۰ گرفت) و ضریب هوشی او ۱۲۳ شد(ضریب هوشی افراد تیز هوش). در سال اول دبیرستان وقتی معدل ترم اولش ۸۵/۱۹ شد کاملا روحیه اش را از دست داد به همین دلیل هنگام شرکت در المپیاد ریاضی چون اعتقاد داشت دانش اموزان دیگری که معدلشان از او بیشتر است رتبه می اورند هیچ سعیی نکرد و اصلا درس نخواند و هنگام بازگشت از محل المپیاد به دو دوست دوقلویش که بهترین دوستان او بودند یعنی ندا و نادیا گفت که امتحانش را گه زده است اما هنگام امدن نتیجه ها کاملا متعجب شد چون او در شهرستان دوم شده بودو این نتیجه ای غیر قابل باور بود.برادر دیگرش علی هم وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی دریا مشغول به تحصیل شد.این بار ترم دوم را با روحیه ای جدید اغاز کردومعدل ترم دومش ۲۰ شد وتوانست ترم اول را جبران کندو معدل کل او ۹۸/۱۹ شد.اکنون او در مدرسه برای تحصیل در رشته ریاضی نام نویسی کرده است و یا مهندس it میشود یا مهندس کامپیوتر.

رنگ مو:قهوه ای روشن

رنگ چشم:قهوه ای روشن

رنگ پوست:سفید

قد:۱۶۵س.م

وزن:۶۰

رنگ مورد علاقه:سیاه(چون خیلی از رنگ کفن دوره)

بازیگر مورد علاقه:رابرت دنیرو

فیلم مورد علاقه:ملاقات با فاکرهاــــ پادشاهی بهشت

حواننده مورد علاقه :الویس پرسلی

ارزوی او در زندگی:پسر بودن(چون تمام ارزوهای دیگه ش زیر مجموعه همینه)

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه دهم تیر 1386 18:50
هی اخبار با حالی واستون گذاشتم بخونین حال کنین خواهشا نظر بزارین منم قول میدم به وبلاگتون سر بزنم .

وزير دفاع آلمان به تام کروز ويزا نداد.

 وزير دفاع آلمان اعلام کرد: به عوامل فيلم «والکيري» که قصد فيلمبرداري در مناطق نظامي کشورمان را دارند، اجازه ورود نداده ايم زيرا بازيگر اصلي اين فيلم «تام کروز»، يکي از پيروان مذهب «سينتولوژي» است که با هدف کسب پول و ثروت مراسم مذهبي برگزار مي کنند و اين از نظر ما کاملا مردود است.
 

«برتهود اشتافنبرگ»72 ساله به شدت به بازي «کروز» در نقش پدرش اعتراض کرده و از او خواسته تا دست از سر پدرش بردارد. 
 
 «کروز» که علاوه بر بازيگر، يکي از تهيه کنندگان فيلم نيز هست، يکي از اعضاي کليساي مذهب «سينتولوژي» است که دولت آلمان آن را بعنوان يک کليسا به رسميت نمي شناسد.«پائولا وگنر»،ديگر تهيه کننده اين فيلم در اينباره گفت: اعتقادات شخصي مطلقا ربطي به موضوع و محتواي يک فيلم ندارد.
 سخنگوي وزارت دفاع آلمان نيز بعنوان آخرين پاسخ دولت اين کشور به سازندگان فيلم «والکيري» گفت: ما با عوامل اين فيلم مشکلي نداريم ولي تا زمانيکه «تام کروز» که عضو جمعيت «سينتولوژي» است، بخواهد نقش «اشتافنبرگ» را بازي کند، به عوامل فيلم به هيچ وجه اجازه ورود به مناطق نظامي آلمان داده نخواهد شد.
 «والکيري» براساس داستان واقعي زندگي «کنت کلاوس شينک ون اشتافنبرگ» که رياست يک گروه از افسران نازي را بعهده داشت، ساخته شده است، «اشتافنبرگ»، 20 جولاي سال 1944 با گذاردن يک بمب در يک کيف دستي و قرار دادن آن زير ميز هيتلر سعي کرد تا وي را ترور کند ولي اين اقدام با شکست روبرو شد.
 «برتهود اشتافنبرگ»72 ساله نيز به شدت به بازي «کروز» در نقش پدرش اعتراض کرده و از او خواسته تا دست از سر پدرش بردارد.

 

يك بازيگر ايراني در نقش همسر صدام

سريال چهارقسمتي «بين‌النهرين» به تهيه‌‌كنندگي «بي‌بي‌سي» و با بازي «شهره آغداشلو» در نقش همسر صدام به زودي ساخته خواهد شد.
 در اين سريال چهار قسمتي «ييگال نائور»، بازيگر اسرائيلي كه بيش از همه براي بازي در فيلم «مونيخ» به كارگرداني «استيون اسپيلبرگ» شهرت دارد، در نقش «صدام حسين» ايفاي نقش خواهد كرد

 

در اين سريال چهار قسمتي «ييگال نائور»، بازيگر اسرائيلي كه بيش از همه براي بازي در فيلم «مونيخ» به كارگرداني «استيون اسپيلبرگ» شهرت دارد، در نقش «صدام حسين» ايفاي نقش خواهد كرد.
 در اين فيلم كه تهيه‌كنندگي آنرا دو شبكه ماهواره‌اي «BBC» و «HBO» به عهده دارند، «شهره آغداشلو»، در نقش «ساجده»، همسر صدام حسين، «كريستين استفان دالي»، بازيگر استراليايي در نقش «سميرا» همسر ديگر صدام و «يوري گاوريل»، در نقش «علي حسن المجيد» معروف به علي شيميايي، پسر عموي صدام بازي خواهد كرد.
 سريال «بين‌النهرين»، به جزيئات امورات دروني خانواده صدام حسين و رابطه او با نزديكترين مشاورانش خواهد پرداخت. اين سريال اين تابستان در آفريقاي شمالي كليد خواهد خورد. 

 

مصاحبه

مصاحبه با اورلاندوبلوم

ازدواج کرده ای؟

نه !تا ازدواج فاصله بعیدی دارم

ایا اینکه مردم تو را به راحتی می شناسند دردسر ساز نیست؟

بیاید صادق باشیم ،من اصلا به این نکته توجه نمی کنم که مسیر پیش می رویم مثبت شده یا منفی ،در حقیقت من کارکترم در میانز بالین را دوست دارم ،چون او از آن دست از افرادی است که روز به روز زندگی می کند ،آدم لحظه هاست مردی است که فقط می خواهد کارهای درست انجام بدهد و به روزهای گذشته کاری ندارد و خوشبختانه درباره انسانیت به نظرم در چشم خداوند همه ما یکسان هستیم.

هوادارنت کجا می توانند تو را ملاقات کنند؟

پیش از اینکه همراه با گروه فیلمبرداری در هتل بودیم ،اما از وقتی که چندین نفر ما را شناسایی کردند و مقابل هتل سر و صدا راه انداختند ،مجبور به تغییر مکان عادت کرده ایم چون هر جا که چند چهره مطرح سینمایی باشند انتظار جیغ هوادارشان نیز می رود.

چطور برای فیلم سلطان آسمان پذیرفته شدی؟

آنها فیلم نامه را به من دادند ،در اصل زمان ساخت تروآ بود که فیلم نامه به دستم رسید و آن را خواندم ،بعد از اینکه از مکزیکو برگشتم اعلام کردم جذب پیام و اصلا خود وجودی داستان شده ام و خب شانس بزرگی بود من داشتم با مرد بزرگی چون رایدلی اسکات برای یک نقش اصلی قرار داد می بستم.

کار با رایدلی اسکات چطور بود؟

او کارگردانی تاثیر گذار است،به نظرم به راحتی می فهمیدم چه چیزی از من می خواهد،ما برای انجام تستها ساعتها با هم وقت صرف  کریدم ،انتظار طولانی کشیدم تا اینکه بالاخره با من تماس گرفت و گفت که نقش مال تو شده.

 

مصاحبه با جانی دپ

  • آیا هنوز دندان طلای خود را دارید؟

بله آن هاا هنوز هستند و نمی خواهم شانس داشتن آنها را از دست بدهم

  • جنس آنها از چیست ؟

از طلای ناب و پلاتینیوم

  • روکش هستند دیگر؟

بله روکش هستند . از دندانهای من قالب گرفته شد و برایشان ساخته شد و بعد روی داندانهایم گذاشتند.

  • چه لزومی دارد که شما به کارکترهایتان یک عنصر بیرونی اضافه کنید؟

من از لحاظ فکری  دیوانه چنین کارهایی هستم ، این یعنی یک راه تا شما کمک کنید به آنچه می خواهید نزدیک شوید چیزی که باعث می شود تا مردم یواشکی درباره  شما صحبت کنند این کار خیلی کوچکی است اما من همیشه مفید و کار آمد بوده یک جور حس قدرتمند بودن به آدم دست می دهد.

  • آیا تا به حال به خاطر این کارها از سوی تهییه کنندگان مورد تمسخر قرار گرفته اید؟

خب آن اوایل چرا ولی حالا دیگر کسی به من نمی خندد.

  • طریقه راه رفتن شما در فیلم دزدان دریایی کاراییپ خیلی جالب بود چطور به آن رسیدید؟

به چند دلیل آن طور راه می رفتم خودم پیش خودم شخصیت را این طور دیده بودم که مدت های بسیاری را در کشتی وروی اقیانوس در حال مبارزه بوده او بیشتر در حالات خاصی روی کشتی و روی عرشه آن ایستاده و همه این ها تاثیر می گذارد تا او نتواند درست و حسابی روی زمین سفت راه برود . او از آن دست آدم هایی است که به عقب و جلو می رود به نظرم او از اینکه روی زمین باشد متنفر است.

  • شما چه طور به کمدی و کارکترهای کمیک نزدیک  می شوید؟

همیشه راهی پیدا می شود که بدانم این کاراکتر چگونه بامزه می شود البته کار چندان دشواری نیست چون به هر حال می توانید نوع رفتار های کمدی را در هر نوع آدمی ببنید. هر آدمی در هر نوع کاری می تواند یک تیک تاش کمدی داشته باشد.

  • رابطه شما با هالویود تغییر پیدا کرده است.

برای پنج سال من  در فرانسه زندگی کرده ام وای چون مقیم فرانسه نیستم هراز گاهی به ایالات متحده می آمدم داشتن فرزند مرا مجبور می سازد تا به نوعی از هالیوود دور شوم چون جای مناسبی برای رشد آنها نیست یعنی هیچکس دیگری را نمی بینم که از آنجا رضایت داشته باشد . من به شهرت یا عدم شهرت در محلی که زندگی می کنم فکر نمی کنم ثروت ، فقر ، موفقیت ، اعتیاد  این ها در هالیوود بیداد می کند و من می خواهم فرزندانم در جایی آرام زندگی کنند.

  • کدام یک از فیلم های شما را دختر تان دیده ؟

کدام را دیده ؟ ادوارد دست قیچی را تماشا کرده . البته زمانی که من نبوده ام .

  • آیا او متوجه شده که شما چه کار می کنید؟

هنوز نه ! او هنوز به درستی نمی داند که بابایش بازیگر است یعنی یک بار خانمی  در رستوران از او پرسید که پدرت چه کاره است  لیلی رز جواب داده" خب مادرم یک خواننده است" بعد خانم گفت منظورم پدرت است او چه کاره است . و او جواب داده است " پدرم دزد دریایی است"

  • آیا موقع فیلم دیدن با فرزندانتان صحنه غیر اخلاقی را برایشان سانسور می کنید؟

من اصلا اجازه نمی دهم آن ها فیلم  تماشا کنند و اصلا عادت ندارم روی چشم و گوششان پوششی بگذارم.

 

مصاحبه با اعظم علی خواننده ایرانی فیلم ۳۰۰

خواننده ايرانی فیلم 300: "فیلم را جدی نگیرید"

اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم - که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده - سخن گفته است. خانم اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند. گفتگویی با اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس انجام دادیم که در زیر می خوانید:

مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید.

من در تهران به دنیا آمدم و از چهارسالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به آمریکا آمدم.

بعد از ورود به آمریکا با استاد منوچهر صادقی که شاگرد صبا بود کار موسیقی کردم و هشت سال از او تعلیم گرفتم.

بعد موسیقی کلاسیک غربی خواندم و از آنجا وارد کار موسیقی شدم. سال 1997 اولین سی دی ام را بیرون دادم. با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بستم و هشت سی دی تاکنون از من عرضه شده است.

سبک کارتان را به سبک "نیو ایج" نزدیک می دانند، درست است؟

بله توی ایران آن را به این اسم می شناسند، من در کارهایم خیلی از موسیقی هندی استفاده می کنم با ترکیب های مختلفی موسیقی جدیدی خلق می کنم، الان یک گروه جدید هم دارم به اسم "نیاز" که با همسرم رامین ترکیان شروع کرده ام.

توی این گروه ما هم موسیقی هندی داریم هم ایرانی و هم الکترونیک و از شعرهای مولانا و یا رباعیات اردو استفاده می کنیم.

در چهار سی دی اول بیشتر از صدایم به عنوان یک ساز استفاده کرده ام و کلامی در کار نیست. به همین دلیل بود که برای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها به من آوازخوانی پیشنهاد شد.

چطور شد که وارد کار آوازخوانی برای فیلم و تلویزیون شدید؟

من در لس آنجلس زندگی می کنم که فیلم های زیادی در آن ساخته می شوند و حدود هشت سال پیش اولین کارم را در این زمینه انجام دادم و چون همه اینجا همدیگر را می شناسند به من پیشنهاد کار در این زمینه شد.

چند تا از کارهایی را که انجام دادید را نام ببرید.

ماتریکس که همه می شناسند، قصه میلاد مسیح (The Nativity Story) که شهره آغداشلو هم در آن بازی می کند، سریال الینز و خیلی سریال های تلویزیونی دیگر.

چطور شد که برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟

آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز در باره آن نمی دانستم....

اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه هایی که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است.

من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم، وگرنه این کار را نمی کردم.

مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا بدون دخترم هرگز که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود در باره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است.

چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم.

پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟

نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است.

ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم.

شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟

 

 

من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم.

بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟

چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند.

الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟

سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ما ایرانی ها بتوانیم با هم صحبت کنیم. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم.

کسانی که با کارهای من در این ده سال آشنایی دارند می دانند که من خودم را به عنوان یک زن ایرانی به اینجا رسانده ام و به فرهنگمان احترام می گذارم و همیشه هم در فعالیت هایی مثل جمع آوری کمک مالی برای زنان افغانستان یا زلزله زدگان بم فعال بوده ام.

اما بعد از این فیلم ایمیل های زیادی حاوی فحش دریافت کردم که این خیلی برای من تاسف بار است.

به نظر شما در این فرصتی که برای گفتگو بین ایرانی ها پیش آمده روی چه نکاتی باید تکیه کرد؟

من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم.

ایراد گرفتن و انتقاد کردن کار آسانی است ولی چرا حتی یکی از این کسانی که این ایمیل های حاوی ناسزا را برای من می فرستند حتی ماه پیش که من در فیلم قصه میلاد مسیح آواز خواندم، به من ای میل نزد که بگوید: ما افتخار می کنیم که تو ایرانی هستی و داری در اینجا کار می کنی."

در حالی که ایرانی ها در آمریکا یکی از ثروتمندترین گروه ها هستند من خودم در لس آنجلس یک خانمی را می شناسم که ده سال است تلاش می کند یک مرکز فرهنگی درست کند که در آن کلاس زبان بگذارند برای نسل جدید بچه های ایرانی که فارسی بلد نیستند حرف بزنند و فرهنگ ما را معرفی کند ولی موفق نشده حمایت مالی ایرانی ها را جلب کند.

 

 

 

ببیند من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟

من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد.

من توی مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند.

من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.

ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود.

آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهیه کنندگان آن هم منتقل شده است؟

من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه آمریکایی در باره این موضوع مصاحبه کردم.

خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدئویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟

من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرید، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت.

بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است.

کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و از آنها عذر می خواهم. اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ مان به دیگران انجام بدهیم

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه دهم فروردین 1386 0:31
 

بیوگرافی(سینما)..........

 

مورگان فریمن

تاریخ تولد: اول ژوین 1937

محل تولد :ممفیس، تنسی، آمریکا

نام تولد: مورگان فریمن

بازیگر بلند قد و سیه چرده سینما با سابقه ای طولانی در نقش های مکمل و دوم توانسته به عنوان یکی از قطب های کاراکترهای فرعی در هالیوود خودش را تثبیت کند . خیلی بیش از آنکه سینما روهای حرفه ای با چهره او آشنا شوند این بچه ها بودند که او را در نقش های ایزی ریدر در مجموعه عامه پسند شبکه پی بی اس با نام شرکت برقی شناختند.پس از مدتها مدید کسب تجربه در صحنه نمایش و صفحه کوچک تلویزون فریمن  با اولین حضور خود در اثری به نام زبل خیابان گرد تماشاگران را شوکه کرد و به خاطر همین نقش نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل سال 1987 شد. پس از آن نقش های کوچکی در فیلم هایی چون بربیکر 1980 ، چشم شاهد 1981، معلمین 1984 ماری ، یک قصه حقیقی و آنطور بود اینطور شد هر دو محصول 1985 ایفا کرد. از آن پس کوشید تا به جایگاه یک ستاره واقعی سینما برسد فیلم هایی چون شیک و پیک 1988 ، آتش خود پرستی و رابین هود و شاهزاده دزدان 1991 در راستای همین هدف بودند که اما آنچه باعث شد فریمن در نقش منتقدان نیز بدرخشد بازی اش در نقش شوفر یک خانم پیر در فیلم رانندگی برای خانم دیزی بود که به خاطر آن برنده اسکار شد.

او با نقش یک پلیس فاسد در فیلم جانی خوش تیپ مسیر جدیدی را در بازیگری آغاز کرد. پس از به خاستگاه دیرینش نمایش بازگشت و کمتر آثار هالیوودی ظاهر شد تا اینکه سرانجام نابخشوده در سال 1992 ساخته کلینت ایستوود به پرده نقره ای بازگشت. او یک نامزدی اسکار دیگری نیز به خاطر جان بخشیدن به یک زندانی در فیلم تحسین شده در رستگاری در شاوشنگ به دست آورد . از جمله نقش های به یاد ماندنی او می توان به کارکتر پیر فیلم هفت اشاره کرد.

 

نام :جود لا

تاریخ تولد: 29 دسامبر 1972

محل تولد: لندن ،ا نگلستان

اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینما روهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد.

متولد لندن در 29 دسامبر 1972 که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول 1994 نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن  یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال 97 موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد .

در سال 1999 لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار  را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال 2001 به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است .

در سال 2002 همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال 2003 در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد. 

 

نام :آلن دلون

تاریخ تولد :8 نوامبر 1935

محل تولد : دهکده ای به نام شوئه

 

وی در نوامبر سال 1935 دز شهر کوچکی در حوالی پاریس به دنیا آمد . نام پدرش فایبان و مادرش ادیت ...زمانی که 4 سال بیشتر سن نداشت از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی اش به خانواده ای دیگر واگذار شد . او در خانه ای رشد کرد که روبه روی یک زندان بود آلن با بچه های نگهبان زندان هم بازی بود . هنگامی که پس از چند سال پدر و مادر خوانده اش بر اثر حادثه ای کشته شدند وی دوباره تحت سرپرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت . او در دوران کودکی به دوچرخه سواری فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت .او دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر پرشروشوری بود ده دوازده بار از مدرسه اخراج شد و در 15 سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد اما آلن هیچ علاقه ای به این حرفه نداشت و در سن 17 سالگی خانه را ترک کرده و به ارتش پیوست .

وی در ارتش در یگان تفنگداران دریای به عنوان چتر باز به خدمت ادامه  داد و در سال 1954 در جنگ هند و چین حضور داشت . او در دوران خدمت خود را در ارتش با اشتیاق ادامه داد  در مورد خاطراتش در آن زمان می گوید : در آنجا دوستانی پیدا کردم کسانی که با آنها حرف می زدم و به حرفهایم گوش می دادند.

آلن در 1956 از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر له آل و سپس نیز به عنوان پیش خدمت در کافه های مختلف پاریس به کار پرداخت . او در آمد ثابتی نداشت و مستقل از خانواده اش زندگی می کرد . طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه های محل کارش رفت و آمد داشتند ،آشنا شد یکی از بازیگران ژان کلود بریالی بود . آنهایی که درباره او زندگی تحقیق کردند می گویند که او با دنیای زیر زمینی جنایتکاران در ارتباط بوده و مدتی هم با آنها زندگی می کرد. این دو دوست در سال 1957 تصمیم گرفتند با هم به جشنواره ی فیلم کن بروند . این تصمیم زندگی آلن را برای همیشه تغییر داد . آلن که یک آدم معمولی بود و هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه ای به جشنواره رفته بود اما پبش از بازگشت از جشنواره به یک سوپر استار تبدیل شده بود. چهره ی فوق العاده جذاب او در آن مجلس کاملا سر آمد همگان بود در آنجا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند او بیشتر در نقش در نقش آدم دزد یا آدم کش اجیر شده را بازی می کرد.

 در دهه 1970 علاوه ر بازی در فیلم دومین کمپانی تولید فیلم خود را تاسیس کرد و به جمع آوری ثروت پرداخت .وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلم هایی که تهیه می کرد و آرم AD را داشتند. او سپس یک شرکت هواپیمایی تاسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه ی مورد علاقه ش ،یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسبهای  مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم نظیر است و صاحب عتیقه هایی است که بساری از آنها در موزه ها به تماشا گذاشته شده است . او در دهه ی 1980 به سوئس نقل مکان کرد و گفت که زندگی در حکومت سوسیالستی فرانسه را دوست ندارد.

اما در رابطه با خانواده آلن:

اولین نامزد او رومی اشنایدر بازیگر معروف بود که قبل از آنکه کارشان به ازدواج کشیده شود از هم جدا شدند ، آلن دلون سپس در سال 1964 با ناتالی کانوواس ازدواج کرد و از او صاحب یک پس به نام آنتونی شد اما در سال 1969 این دو از هم جدا شدنداما یک حاثه مهم در زندگی الن دلون ،در سال 1968 به وقوع پیوست . در این سال جسد استفن مارکوویچ در گاراژ خانه وی پیدا شد ،شایعات حاکی از آن بود که آلن دلون وی را به دلیل علاقه به ناتالی کشته ،به هر حال هیچ گاه زاویه تاریک آن قتل روشن نشد و آلن هم تبرئه شد .آنتونی در حال حاضر بازیگر سینماست ،اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود . البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد، خود دلون هم می گوید : پسرم با من متفاوت است .

آلن دلون در سال 1990 در سن 56 سالگی با رزالی وان بیرمن که یک مدل آلمانی بود ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام آنوشکا و پسری به نام فابیانی شد ، آلن در سال 1998 در فیلم نیمه شانس در کنار ژان پل بلوموندو بازی کرد و سپس اعلام بازنشستگی کرد و گفت :من در اکثر فیلم هایی که بازی کرده ام یا دزد بوده ام یا پلیس ،اما جالب این است که فرقی نمی کرده است که چه کاره بوده ام ،در همه فیلم ها تنها بوده ام . نمی دانم اما فکر می کنم کارگردانها و حتی تماشاگران همیشه دوست دارند مرا تنها ببینند

 

نام :تام هنکس

تاریخ تولد :9 ژوئیه
محل تولد : کنکورد،کالیفرنیا ، آمریکا

متولد 9 ژوئیه در کنکورد کالیفرنیا ی آمریکا . دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا . عضو «گریت لیکس شکسپیر فستیوال» کلیوندلند اوهایو. بازیگر «ریو ساید شکسپیرکمپانی »نیوویرک سیتی .

کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با  خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند   The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها  زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند

 

نام :برد پیت
نام اصلی :ویلیام برادلی پیت
تاریخ تولد : 18 دسامبر 1963
محل تولد : شاونه ، اوکلاهاما  ، آمریکا

برد پیت متولد 18 دسامبر 1963 در اوکلاهاما می باشد. برد تحصیلات ابتدایی خود رادر مدرسه"مان" در"اسپرینگ فیلد" گذراند. اولین حضور اجتماعی او مربوط به گروه کلیسای"ساوت هون" بود که در نمایشهای کیسا به نقشهای فرعی بسنده می کرد. اما او هم شانسهای پیاپی برای ستاره شدن بدست آورد. یکی از دوستان هم کلاسی او در مدرسه بازیگری از او خواست که در امتحان هنرپیشگی وی برای یک نقش تلویزیونی او را همراهی کند و نقش مقابلش را بازی کند. در کش و قوس یک سری اتفاقات او به جای دوستش قبول شد و در طی چند ماه بعد او نقش های کوچک گوناگونی را در سریال های مختلف تلوزیونی بازی کرد.

در سال 1991 قرار بود ویلیامبالدوین در نقش جی.دی در فیلم"تلما و لوییز" ظاهر شود. اما این نقش را بخاطر درگیر بودن در یک فیلم دیگر نپذیرفت و برد بجای او انتخاب شد تا اولین درخشش خود را در هالیوود شاهد باشد. حضور کوچک اما تحسین برانگیز او در این فیلم به نقش یک جوان جذاب و زیبا تئکه همگان را جلب کرد. ویلیام بالدوین در این مورد می گوید: بزرگترین اشتباه زندگی هنری او رد کردن پیشنهاد بازی در این فیلم بوده و از این بابت سرزنش های زیادی را از طرف برادربزگش (آلک بالدوین) شنیده است و ادامه میدهد که بعد از پی بردن به اشتباهش در صدد گرفتن این نقش برآمده ولی چه فایده که دیگر آن نقش به جوانی خوش چهره داده شده بود.

البته لازم به ذکر است که اولین نقش سینمای بردپیت در فیلم "نیمه تاریک خورشید" در سال 1988 بوده که در نقش یک بیمار پوستی ظاهر شده است. او در این فیلم تا دقیقه 30با داشتن ماسکی بر چهره ظاهر شده و بیننده را منطظر دیدن جهره خود می گذارد و در نهایت قبل از آنکه صبر بیننده لبریز شود ماسک از صورت برداشته و بینندگان با چهره جوان و بسیار جذاب او آشنا می شوند.

در سالهای بعد فیلم"جانی سود" به کارگردانی تام سیسیلیو و"تماس" در کنار الیزابن مک گاون و نیمه انیمیشن "دنیای جالب" اعتبار زیادی را برای او کسب نکرد ولی با درخشش در فیلم "رودخانه به آنطرف می رود به کارگردانی رابرت ردرفورد در نقش یک جوان ماهیگیر و ماجراجو به اوج رسید.

رابرت ردرفورد بعدها می گفت که به خاطر شباهت چهره برد با خود، او را انتخاب کرد ولی با دیدن بسیار عالی او از انتخاب او بسیار رازی و خشنود بوده است.

اما نقش آفرینی برد پیت در فیلم "مصاحبه با خون آشام" برای او بسیار سخت بود و باز ی در نقش یک خون آشام افسرده روی روحیه او اثر منفی گذاشت. فکر خودکشی دایم آزارش می داد و او شیوه ای را که نقشش از این فیلم وارد ضمیر ناخودآگاهش کرده بود را دوست نداشت.

در این فیلم اختلافات عمیقی بین دو هنرپیشه اصلی فیلم وجود داشت. خلق و قوی و رفتار خونسرد و بی تفاوت برد پیت با شیوه قانونمند و وسواسی تام کروز که در تضاد و کشمکش بود و این دو بازیگر همانگونه که در فیبم با هم روبرو می شدند در پشت صحنه نیز با هم اختلاف داشتند. مشکلات دیگر بخاطر رقابت دو بازیگر بود. ضمن اینکه گفته می شود که تام کروز کفشهایی با پاشنه بلند بر پای داشت تا هم قد حریف 183 سانتیمتری خود شود.

مشکل دیگر این فیلم بخاطر انتقلدلت نویسنده فیلم(رایس) بود که از انتخاب بازیگران ناراضی بود و بیان می کرد که انتخاب تام کروز و برد پیت در کنار هم همانند بازی گرفتن از هاک بری فین و تام سایر در مقابل هم است . البته بعد ها خود رایس از فیلم دفاع کرد. بردپیت نیز از مشکلات بوجود آمده در پشت صحنه بسیار ناراحت بود و دایما خود را ملامت می کرد. او اظهار کرد که این مشکلات نتیجه روش اشتباه خود او بوده است. او گفت که به تام کروز احترام می گذارد و بیشتر تنشها هم بخاطر شخصیتهایی بوده که آنها ایفاگر آن بودند.

تام کروز نیز از کار برد پیت تعریف کرده ولی بیان کرده است که دیگر حاضر نیسف با او همبازی شود.

با تمام این مشکلات این فیلم یک موفقیت چشم گیر برای برد پیت بودو بسیاری از منتقدان قدرت فیلم را در بازی بدون نقص برد پیت بیان کردند.

تلاشهای بعدی او، موفقیت برد پیت را به عنوان یک ستاره پول ساز در سینما تثبیت کرد. در سال 1994 برد پیت با بازی در ملودرام "افسانه های خزان"در کنار آنتونی هاپکینز در نقش یک قهرمان رمانتیک با موهای طلایی بلند که علاقه ی زیادی به انجام حرکات خودخواهانه و فداکادانه دارد، به اوج رسید. برد پیت بعد از این فیلم اعلام کرد که در این فیلم آنقدر از آنتونی هاپکینز تجربه کسب کرده است که او را استاد مسلم خود می داند.

او بعد از این فیلم در نقش یک کاراگاه جوان و خونسرد که درگیر پرونده قتلهای زنکیره ای است، در فیلم "هفت" ظاهر شد و با بازی قابل قبول در کنار ستاره ای همچون کوین اسپیسی به محبوبیت خود افزود.

فیلم هفت توانست دوباره توجه همگان را به برد پیت جلب کند و بار دیگر مهارت خود را در بازیگری به اثبات رساند. همچنین این فیلم باعث آشنایی او با بازیگر هم تایش یعنی گووینت پالترو که در آن زمان بازیگر گمنامی بود، شد. آنها که دو سال و نیم با هم رابطه داشتند و همگان آنها را به عنوانیک زوج عالی هالیوودی قلمداد می کردند در سال 1997 درست بعد از گذشتن 7 ماه از نامزدیشان به دلیل نامعلومی از هم جدا شدند.

در همان سال برد  پیت در نقش یک بیمار روانی در تریلر روانشناختی تریگیلیام یعنی فیلم "دوازده میمون" ظاهر شد و جایزه گلدن کلاپ را برای بهترین بازیگر نقش دوم را از آن خود کرد. سپس در فیلم "خوابگردها" در کنار بازیگرانی چون رابرت دنیرو و ئاستین هافمن ظاهر شد و سپس در فیلم "متعلق به شیطان" در کنار هریسون فورد بازی کرد.

برد پیت در سال 1997 به آرژانتین رفت تا در پروژه بلند مدت "هفت سال در تبت" ظاهر شود که بعدا این فیلم با نقدها . اظهارنظرهای عجیبی همراه شد.

فیلم بعدی او "با جوبلک ملاقات کن" با زمانی بیش از 3 ساعم ساخته شد و برد پیت در کنار استاد خود یعنی آنتونی ها پکینز بار دیگر بازی عالی از خود نمایش داد.

برد درسال 1999 پس از یک غیبت کوتاه از هالیوود بار دیگر با کارگردان موفق هالیوود یعنی دیوید فینچر برای بازی در فیلم "باشگاه مشت زنی" همراه شد. این فیلم با بازی برد و همچنین ادوارد نورتون برای خالی کردن عقده های مردان جوان به تصویر کشیده شد و محبوبیتی دیگر برد پیت رقم زد.

برد در سال 2001 در یک کمدی جنایی به نام" قا پزنی" ساخت کشور انگلستان و به کارگردانی ریچی ظاهر شد و بنیسیو دل توره در این فیلم با برد همراه بود.

در همین سال برد پیت در یک کمدی رمانتیک در کنار جولیا رابرتز ظاهر شد که موفق شد در این فیلم با نام "مکزیکی" چهره خوبی از خود به نمایش درآورد. همراهی برد پیت با رابرت ردرفورد در فیلم "جاسوس بازی" از دیگر فیلمهای برد محسوب می شود..


با نام ویلیام برادلی پیت متولد 18 دسامبر 1963 در شاونه ،اوکلاهاما ،آمریکا. دانش آموخته رشته روزنامه نگاری با گرایش تبلیغات در دانشگاه میسوری که در سال 1986 کمی بیش از فارغ التحصیلی آن را ترک کرد . آموزش بازیگری را نزد روی لندن دیده است. کسب موفقیت در سال 1991 با فیلم تلما و لوئیز نامزد اسکار در سال 1992 برای فیلم کوتاه تماس و همچنین برنده جایزه گلدن گلاب بازیگر نقش دوم برای فیلم دوازده میمون. برد پیت با هفت چهره در نقش های اصلی ،که چهار تای آنها فیلم جنجالی بود،طی چهار سال 92 تا 95 خود را به یک فوق ستاره تبدیل کرد. او پای جیمز دین و دیگر مردان شورشی قیافه می گذارد. اگر دین و مارلون براندو مملو از اضطراب بشری اند، پرسونای استیو مک کوئین و پل نیومن تهی تر به نظر می رسد . تصویر رابرت ردفورد هنوز تهی ظاهر می شود. شخصیتهای پیت هم هم نوعا اصل تهی بودن را می پذیرند  ولی اجازه ورود به مسیر دوران خوش آنها را ندارند. در میان کارهای تلویزیونی ،پیت نقش خود را شناسایی کرد :آشفته ولی جذاب بر روی هر دو جنبه آن کار کرد تا اندازه نقش هایش به سرعت رشد کرد.در هر اجرای کلیدی پیش از رسیدن به اوج هنرپیشگی او وقتش میان ایفای نقش پسرهای خوبی که تلاش می کند تا دنیا را  رشد دهند (مثل روزهای افتخار و Acroos The Tracks ) و پسرهای بدی که تلاش می کند تا انتقام بگیرند  (شاه جاده  و بسیار جوان برای مردن ) تقسیم می کند در تلما و لوئیز شخصیت دی جی که درهای اوج هنرپیشگی را برای پیت گشود متعلق به گروه دوم است. ولی قالب دوران حرفه اش در مقام بازیگر نقش اول نشان می دهد که در دهه 1990 خطوط جدا کننده عادی مرد جوان مبارز ،شورشی،جنایتکار ،روانی و قربانی به سختی آشکار می شوند . نه تنها پیت هر چهار نقش را در لحظات متفاوتی بازی می کند،او معمولا عوامل را در یک جا با یکدیگر ترکیب می کند. پیت با موفقیت فیلم های پر هزینه و موفق به  لحاظ  فروش چون تلما و لوئیز ،رودی از میانش می گذرد، مصاحبه با خون آشام ،افسانه های پاییزی به راهش ادامه می دهد. شخصیت او در جریان مخالف با ویژه گی های حذف شده حرکت می کند ،فردی مخالف باورهای مردم و متوجه خانواده،آزرده ولی ویرانگر ،متزلزل ولی شجاع . انتخاب پروژه های پیت پرسونای کلی اش را از میان خطوط مشابه شکل داده است. برای هر شخصیت اصلی دو گانه دو نقش دوم آرام جستن و خشن و جود دارد. شخصیتهای دومی که ایفای آن برای نخستین نامزدی اسکار را به همراه آورد جفری گویینز در دوازده میمون بود. این نقش پیت را به صورت مرد جوان عصبانی نسلش در بر می گیرد. پیت با ایفای چندین نقش اصلی غیر عادی نشان داد که به هنر و تجارت به یک انداره علاقه دارد.

براد پیت آشکارا نقطه انفجار طرز فکرهای اجتماعی ،مغایرت ها مردانگی شده است. وفاداری گسترده او به هنرش نشان داده است که تا مدتهای زیادی بر روی پرده سینما مرکز چنین مغایرتهایی خواهد بود.

همسر سابق وی جنیفر آنیستون بود که چندی پیش از هم جدا شدند . از آخرین کار های او دوازده یا اوشن ،تروی و آقا و خانم اسمیت می باشد که آخرین جنجالی زیاد ایجاد کرد شایعه ازدواج او با آنجلینا جولی . داستان فیلم از این قرار است که خانم و آقای اسمیت زن و شوهر هستند و هر دو قاتل حرفه ای که هردو از این موضوع بی خبر هستند و در ماموریتی ،مامور به قتل یکدیگر می شوند...

 

 

نیکولاس کیج

با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.  

 

 

 

ام : بروی ویلیس
تاریخ تولد : 19 مارچ 1955
محل تولد :ایبار اوبرشتاین آلمان غربی

بازیگرانی معدودی توانسته اند با ریشه آلمانی در هالیوود ماندگار شوند و ویلیس شاید از مطرح ترین آنها باشد ،اگر چه دوران ستاره بودنش دیری نپایید و اسطوره ویلیس به هزاره جدید نرسید . بروس ویلیس روزگاری در آلمان غربی یک ستاره موسیقی به شمار می رفت تا جایی که یکی از آلبوم هایش جزو ده کار برتر جداول فروش اروپا  آمریکا شد ،اما خیلی زود  راه خود را در سینما پیدا کرد و به عنوان ستاره آثار اکشن درخشید.

بازی بروس ویلیس پس از سریالهایی چون اولین گناه مرگبار در سال 1980 و هیات منصفه در سال 1982 به صورت جدی توسط تماشاگران و تهیه کننده های سینما دنبال شد. او توانست نقش قابل توجه در اپیزودی از  سریال میامی خبیث به عنوان یک مرد هفت تیر کش که دائم همسرش را کتک می زند به دست آورد و به خاطر همین نقش جایزه امی را که همتای تلویزیونی اسکار به شمار می رود به خانه برد. اما آنچه نام او را پیش از همه بر سر زبانها انداخت و باعث شد تا چهره اش به عنوان شخصیتی جذاب که هر شب هزاران نفر را به پای تلویزیون می کشاند مطرح شود مجموعه بلند مدت مهتاب که مابین سالهای 1985 تا 1989 پخش می شد و ویلیس در مقابل سبیل شپارد ،نقش آفرینی می کرد. بروس ویلیس در 19 مارچ 1955 در ایبار اوبرشتاین آلمان غربی است که پس ار موفقیت مجموعه مهتاب این بخت را یافت تا در آثار ارزشمندتری روی پرده سینما بازی کند.

پیشنهادها به سرعت سرازیر شد و او در یک برنامه کاری پرو پیمان روبرو شد . ابتدا با چندین فیلم معروف چون قرار کور و غروب به یفای نقش پرداخت ،اما هنوز برای هالیوودی ها ناشناخته بود و او فرصت مناسبی داشت تا در آمریکا نیز به یک چهره مطرح بدل شود . بازی در این آثار او را به هنرپیشه کارهای اکشن تبدیل کرده بود و همین باعث شد تا در هالیوود نیز کارکترهای مشابه ایفا کند و پس از مدت کوتاهی در زمره بازیگرانی چون استالونه و شوارتزینگر قرار گرفت . نقشی که بروس ویلیس را به شهرت یک شبه رساند کارکتر پلیسی در فیلم پر هزینه جان سخت بود که در سال 1988 ساخته می شود.

اکران فیلم با موفقیت غیر منتظره همراه بود که باعث شد دنباله هایی  برای آن نیز تولید شود که در همه بروس ویلیس نقش اصلی را ایفا می کرد . جان سخت 2 سال 90 و جان سخت 3 سال 95 به اکران در آمدند و ویلیس همچنین در کارهای موفق دیگر ی ظاهر شد که البته در آن حضور فیزیکی نداشت ! بلکه تنها صدایش را در اختیار یک کودک قرار داده بود. فیلم کمدی به نام ببین چه کسی حرف می زند بود . سال 1988 با فیلم در کشور برای نخستین بار شکست را تجربه می کند  اما به سرعت با دو نقش بزرگ باز می گردد. ابتدا نقش نویسنده ای در برگردان سینمایی آنش خودپرستی و سپس در پروژه با شکوه هادسون هاوک شرکت می کند. در همین اثنا نقش مکمل خوبی را در افکار مرگبار مقابل دمی مور ایفا می کند که پس از آن با او ازدواج می کند اما این ازدواج پس از 10 سال به جدایی می انجامد.

سال 92 به نقش خود در تریلر جنایی بازیگر ظاهر می شود و یک سال بعد از او برای شرکت در یک بازی کامپیوتری دعوت به عمل می آورند.تبدیل به اولین بازیگری که چهره و حرکاتش در یک بازی مورد استفاده قرار می گیرد. رنگ شب و کارکترهای قابل توجهش در زرنگ و همین طور نقش ماندگارش در قصه های عامه پسند از جمله کارهای تاثیر گذار او به شمار می روند.

 

 

 

 نام : جودی فاستر

تاریخ تولد :19 نوامبر 1962

محل تولد :لوس آنجلس

لیسا کریستین فاستر بازیگر،تهیه کننده ،کارگردان ، برنده دو دوره جایزه اسکار و مادر دو پسر متولد 19 نوامبر 1961 در لوس آنجلس  .

پدر و مادر جودی کمی قبل از اینکه او به دنیا بیاید از یکدیگر جدا شدند و جودی با مادرش که تهیه کننده بود زندگی کرد . او دختر باهوش ،زیرک و زیبا بود که نامش که با دو تعریف اول که گفته شد هم معنی است. او از سن سه سالگی در فیلم های تجاری ایفای نقش می کرد و با درآمدی که از این فیلم ها به دست می آورد به خانواده خود کمک می کردو کمک خرج خانواده بود.

جودی دانش آموخته رشته ادبیات در شهر لوس انجلس است و به عنوان دانش آموز ممتاز از دبیرستان فارغ التحصیل شد و در سال 1980 در دانشگاه ایالی ثبت نام کرد وبعد از چهار سال با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد.

او در نقش های کوچکی در فیلم های تلویزیونی به عنوان بازیگر مهمان ظاهر می شد .و در سن 10 اولین بازی خود را  درفیلم سامانتا و ناپلئون ایفا کرد.و بعد از آن در فیلم های متعدد دیگری ظاهر شد اما آنچه همگان را به تعجب واداشت بازی او در فیلم راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی بود برای آن جایزه ای دریافت کرد.او سه بار دیگر جایزه گلدن گلاب را از آن خود کرد . اما بازی او در سکوت بره ها جایزه اسکار را برای او در بر داشت.او فقط در قسمت اول این فیلم ایفای نقش کرد و قسمتهای بعدی این  جولینا مور بود که  به جای جودی  در این نقش ظاهر شد.جودی اولین فیلم خود را در سن 28 سالگی با نام مرد کوچک کارگردانی کرد

 

 

نام كامل:JOHN JOSEPH TRAVOLTA
تاريخ تولد: 18 فبريه 1954.
محل تولد: نيوجرزي آمريكا.
شغل: بازيگر، تهيه كننده.
قد: 188 سانتي متر.
تحصيلات: ترك تحصيل كرده دوره متوسطه.
پدر: SALVATORE TRAVOLTA­----شغل: فوتباليست-----در سال 1995 فوت كرده است.
مادر: HELEN BURKE----شغل: شناگر-----در سال 1978 بر اثر ابتلا به سرطان فوت كرده است.
برادر: JOEY TRAVOLTA----بازيگر.
برادر ناتني: SAM TRAVOLTA----بازيگر.
خواهرها:ELLEN-ANN-MARGARET ----هر سه بازيگر هستند.

همسر:
KELLY PRESTON ---بازيگر---ازدواج: 1991.
دختر:ELLA BLEU ----5 ساله.
پسر: JETT---3 ساله.



روابط ديگر:
DIANA HYLAND ---بازيگر--- بر اثر سرطان سينه درگذشت.


جوايز دريافتي:
يك بار نامزد دريافت اسكار-چندين جايزه
مختلف ديگر.



فيلمها:

The Devil's Rain (1975)
Carrie (1976)
Saturday Night Fever (1977)
Grease (1978)
Moment by Moment (1978)
Urban Cowboy (1980)
Blow Out (1981)
Two of a Kind (1983)
Staying Alive (1983)
Perfect (1985)
The Experts (1989)
Look Who's Talking (1989)
Look Who's Talking Too (1990)
Eyes of an Angel (1991)
Shout (1991)
Boris and Natasha (1992)
Look Who's Talking Now (1993)

Pulp Fiction (1994)
White Man's Burden (1995)
Get Shorty (1995)
Broken Arrow (1996)
Orientation: A Scientology Information Film (1996)
Phenomenon (1996)
Michael (1996)
She's So Lovely (1997)
Face/Off (1997)

Mad City (1997)
Off the Menu: The Last Days of Chasen's (1997)
Primary Colors (1998)

Junket Whore (1998)
The Thin Red Line (1998)

A Civil Action (1998)
The General's Daughter (1999)
Battlefield Earth (2000)
Lucky Numbers (2000)

Welcome to Hollywood (2000)
Swordfish (2001)

Domestic Disturbance (2001)
Austin Powers in Goldmember (2002)
Basic (2003)
The Punisher (2004)
A Love Song for Bobby Long (2004)
Ladder 49 (2004)
Be Cool (2005)
Lonely Hearts (2006) (COMMING SOON)

* وي خلبان جت بوده است.
* جان صاحب 5 فروند هواپيما بوده كه يكي از آنها بوئينگ
707 ميباشد.
* منزل وي در فلوريدا داراي باند هواپيما نيز ميباشد.
* جان فعاليت هنري خود را از سال 1975 آغاز كرد.
* وي آلبوم موسيقي نيز منتشر كرده است. 
* درآمد وي از فيلم  BASIc در سال 2003: 20 ميليون دلار

 

سیلوستراستالونه:
محل تولد:امریکا
سال تولد:1946

سیلوستر استالونه:
محل تولد:امریکا
سال تولد:1946
همسر:جنیفر فلاوین تالیتا شر
فرزندچهارم خانواده
جوایز:کاندیداسکار97
کاندید کره ی طلایی77
کاندید بریتیش
اکادمی87
گزیده ایی از فیلم ها:پلیس اباد97-مورچه ی زی صدش98-روشنایی روز 96-قاضی درد95-ادم کش ها 95-متخصص94-صخره نورد93-اسکار91-راکی(4)90-تانگو کش89-رامبو(3)88-کبرا86-اولین خون(3)85
فیلمه پر فروش بالای 100 ملیون:4
فیلم های نقش اول:28مجمع فیلم های بازی شده:34
متوسط فیلم فروش هر فیلم :44.279
متوسط فروش 10 فیلم اخر:44.485
مجموع فروش همه ی فیلم ها:1.330.470

زندگي استالونه
(سيلوستر گاردنز استالونه) متولد ششم جولاي 1946 بازيگر، كارگردان، تهيه‌كننده و فيلمنامه‌نويس آمريكايي است كه اغلب با نام مستعار (اسلاي( )آب زيركاه) ناميده مي‌شود. او بيشترين موفقيت خود را مديون سري فيلم‌هاي اكشن (راكي) و (رمبو) مي‌باشد. لبخند استهزاءآميز، چشمان تنبل و گويش خاص او كه برخي حروف را ادا نمي‌نمايد نتيجه فلج شدن سمت چپ صورتش به هنگام تولد مي‌باشد.استالونه در نيويورك‌ ‌سيتي به دنيا آمد. پدرش فرانك استالونه مي‌باشد و مادرش ژاكلين (ژاكي) لابوفيش فالگير است. پدر استالونه يك مهاجر سيسيلي است و مادرش آمريكايي مي‌باشد ولي يكي از مادربزرگ‌هاي مادري استالونه اوكرايني‌تبار است. وقتي پانزده ساله بود هم‌كلاسي‌هايش مي‌گفتند در بين بچه‌ها از همه بيشتر احتمال موفقيت دارد. در دهه شصت وارد دانشگاه ميامي شد و سه سال در آنجا درس خواند ولي پس از آن تحصيل را رها كرد و به بازيگري روي آورد. اولين كار سينمايي او بازي در فيلم (مهماني در خانه كيتي و استاد) بود كه در آن هم صحنه‌هاي اكشني به چشم مي‌خورد. بعدها وقتي استالونه به موفقيت‌هاي زيادي دست يافت و به شهرت رسيد، سازندگان اين فيلم آن را با نام جديد (مرد ايتاليايي( )اشاره به نام مستعار راكي بالبوآ) روانه بازار كردند.

نقش‌هاي اوليه او مختصر و كوتاه بودند. از جمله آنها مي‌توان به فيلم (موزها)1971( ) ساخته (وودي‌آلن)، (كلوت)1971( ) و (مالكان فلت بوش)1974( ) اشاره كرد. در سال 1975 در فيلم‌هاي (خداحافظ كاپون)، (مسابقه مرگ )2000 و سريال‌هاي (داستان‌هاي پليس) و (كوجاك) بازيگر نقش دوم بود. اولين فيلم (راكي) در سال 1976 ساخته و برنده جايزه بهترين فيلم شد.
يك شب براي ديدن مسابقه بوكسور معروف آن زمان (علي چاك ونپر) رفته بود. همان شب به محض رسيدن به خانه قلم و كاغذ برداشت و نوشتن فيلمنامه (راكي) را شروع كرد و آن را سه روزه به پايان رساند. سپس سعي كرد فيلمنامه خود را بفروشد و تصميم داشت خودش نقش اول را بازي نمايد ولي كارگردان و تهيه‌كننده مايل بودند (برت رينولد) و يا (جيمزكان) آن نقش را ايفا نمايند. اما استالونه بالاخره موفق شد آنها را متقاعد كند و نتيجه اين شد كه (راكي) برنده ده جايزه آكادمي فيلم شد كه دو تا از اين جوايز به خود او تعلق گرفت. يكي به عنوان بهترين هنرپيشه و ديگري بهترين فيلمنامه.در ميان بهترين قهرمانان فيلم‌هاي هاليوود نام استالونه در نقش (راكي بالبوآ) پس از گريگوري پك (آتيسوس فينچ)، هريسون فورد (اينديانا جونز)، شون كانري (جيمزباند)، هامفري بوگارت (ريك بلين)، گاري كوپر (ويل كين) و جودي فاستر (كلاريس استارلينگ)، در مقام هفتم قرار دارد.


يك هنرپيشه جدي
بعد از اين‌كه با اكران فيلم (راكي) محبوبيت استالونه جهاني شد، (روجر ابرت) منتقد سينماي هاليوود اظهار داشت كه او مي‌تواند مارلون براندوي ثاني باشد زيرا هنرپيشه‌اي جدي است. هر چند كه استالونه ديگر چنين لقب‌هايي به دست نياورد ولي هميشه محبوب دوستداران فيلم‌هاي اكشن بود. به جز (راكي) و سه فيلم (رمبو)، استالونه در فيلم (سرزمين پليس) كه در آن با (رابرت دنيرو) و (ري ليوتا) هم بازي بود، مورد تشويق و تحسين همگان قرار گرفت ولي اين فيلم فروش بالايي نداشت. او كارگرداني را با فيلم (كوچه بهشت) در سال 1978 آغاز كرد و فيلمنامه‌نويس و بازيگر آن نيز بود. پس از آن فيلم‌هاي (تب شنبه شب)، (زنده ماندن) و (راكي 2، 3 و)4 و (راكي بالبوآ) را كارگرداني كرد.


زندگي خانوادگي

خانواده استالونه شامل برادرش (فرانك جونيور استالونه) خواننده و بازيگر سابق، مادرش ژاكلين استالونه كه يك فالگير بود و پسرش (سيج استالونه) كه در فيلم (راكي)5 در نقش پسر او بازي كرد، مي‌باشد.استالونه سه بار ازدواج كرده است. همسر اولش (ساشاچاك)1974- 1985( ) بود. او در نگارش فيلمنامه (راكي) كمك‌هاي شاياني به استالونه كرده است و يك عكاس نيز بود. وقتي تست بازيگري داد براي بازي در نقش اول فيلم play it as it lays انتخاب شد ولي استالونه به او اجازه خروج از نيويورك را نداد و بهانه‌اش هم اين بود كه براي تايپ فيلمنامه‌هايش به او نياز دارد.همسر دوم استالونه (بريجيت نيلسون)1985-1987( ) نام داشت كه در فيلم (راكي )4 با استالونه هم‌بازي بود. ازدواج اول بريجيت با (كاسپر ونيرنيگ) موزيسين دانماركي بود. او پس از جدايي از استالونه نيز با (مارك گاستينو) فوتباليست آمريكايي نامزد شد و يك پسر از او دارد. بريجيت پس از آن با (سباستين گوپلند) كارگردان و عكاس كه پسرعموي (اوراندوبلوم) بود عروسي كرد و در ماه مارس 2005 و در ازدواج پنجم خود با (ماتيا دسي) يك كافهدار 28 ساله ايتاليايي پيوند زناشويي بست. ولي اين ازدواج هيچ‌گاه رسمي قلمداد نشد زيرا در آن هنگام او رسما از همسر چهارمش طلاق نگرفته بود.
همسر سوم استالونه كه همسر فعلي او نيز مي‌باشد، (جنيفر فليون) نام دارد كه در سال 1997 با وي ازدواج كرد. جنيفر كه بسيار جوان‌تر از سيلوستر استالونه مي‌باشد در چهارده اگوست سال 1968 در شيكاگو به دنيا آمده است. او دو خواهر هنرپيشه به نام‌هاي (جولي و تريشيا فليون) دارد و مدرك دانشگاهي وي در رشته اقيانوس‌شناسي مي‌باشد. استالونه پنج فرزند دارد. پسر ارشد او (سيج استالونه) و پسر دومش (سرجو) فرزندان (ساشا چاك) هستند و در سال‌هاي 1976 و 1979 به دنيا آمدند. دختران استالونه (سوفيا رز) كه بيماري قلبي مادرزادي دارد و يك سوراخ در قلب اوست، (سيستين رز) و (اسكارلت رز) فرزندان مشترك او و جنيفر فليون مي‌باشند كه به ترتيب در سال‌هاي 1996، 1998 و 2002 متولد شدند. او و فليون كه يك آمريكايي ايرلندي است در قصر (بلنهايم) واقع در (آكسفورد شاير) انگلستان ازدواج نمودند. اين قصر محل تولد (وينستون چرچيل) نيز مي‌باشد.
از نكات قابل توجه زندگي خصوصي استالونه اين است كه او به همراه (بروس ويليس) و (آرنولد شوارتزنگر) مالك رستوران‌هاي (پلنت هاليوود) بودند ولي اين اواخر شوارتزنگر سهم خود را فروخت. استالونه فعاليت‌هاي سياسي نيز داشته است ولي براي يك جناح خاص كار نمي‌كند و تاكنون هم به نفع كانديداهاي جناح دموكرات تبليغ كرده است و هم به نفع كانديداهاي جناح جمهوري خواه.

 

300 به عنوان هنر فاشیستی

راجر مور، منتقد سینمایی نشریه اورلاندو سنتینل ، فیلم 300 را نمونه‌ای از آنچه قبلا سوزان سانتگ، نویسنده آمریکایی، هنر فاشیستی نامیده بود، به حساب می‌آورد.
بازبینی مجدد اقتباس سینمایی مجلل شرکت برادران وارنر از کتاب کمیک استریپ فرانک میلر درباره تاریخ "نبرد ترموپیل" – فیلم 300- کاملا روشن می‌کند که چه چیز باعث شد تماشاگران در جشنواره فیلم برلین ماه قبل آن را هو کنند

 

اخبار........

 

تنفر هال بری از ازدواج

هال بری هنرپیشه پر آوازه ای که تا به حال دو بار از همسران خود طلاق گرفته بیان داشت که قصد ازدواج با گابریل آربری را ندارد. هنرپیشه فیلم " مهمانی هیولا " بر این باور است که هیچ مرد دیگری قادر نخواهد بود او را به ازدواج ترغیب کند.

 

انتقاد کریس راک از هرزگی هنرپیشه های سینما

کریس راک هنرپیشه نقش های کمدی از کلیه هنرپیشگانی که بدون پوشش مناسب در بین طرفدارانشان حاضر میشوند انتقاد و آن ها را متهم به تن فروشی کرد. او به مجله " Maxim " گفت :" من به شدت مخالف این رفتارها هستم. اگر قرار است هنرپیشه ها قسمت های حساس بدن خود را بیرون بیاندازند پس بهتر است اصلا لباس نپوشند.

 

تاريخ اكران فيلم"هري پاتر و فرمان ققنوس" مشخص شد

جديدترين فيلم سينمايي ساخته شده از مجموعه هري پاتر با عنوان"هري پاتر و فرمان ققنوس" از 13 جولاي 2007 (22 تير 86 ) در سينماها اكران مي شود. اين فيلم براساس يكي ديگر از كتاب هاي پرفروشي"جي كي رولينگ" نويسنده انگليسي با همين نام ساخته شده است.

 

 

لوهان از اعتیادش میگوید

لیندسی لوهان حاضر شد در مصاحبه ای در مورد اعتیاد خود صحبت کند و عکس های قبل و بعد از اعتیادش را به نمایش بگذارد. لوهان همچنین افزود بعد از آشنایی با دو جوانک خود نما تصمیم گرفت اعتیاد خود را کنار بگذارد و از زندگی بی بند و بارش دست بردارد.

 

 

دستگیری کینو ریوز به جرم قتل عمد

کینو ریوز روز گذشته بعد از این که یک عکاس را زیر گرفت و تلاش نمود از صحنه فرار کند توسط پلیس دستگیر شد و با دست بند به اداره پلیس منتقل گشت. عکاس و خبرنگار را زیر گرفته و اصلا متوجه چنین حادثه ای نشده است."
با این وجود این خبرنگار مصدوم ادعا میکند ریوز از قصد به سمت وی رانده و هدفی جز زیر گرفتن او نداشته است.

 

 

پایان دردناک عشق پاریس هیلتون

پاریس هیلتون یک بار دیگر به رابطه خود با استاوروس نیارکوس وارث بزرگترین خطوط کشتی رانی پایان داد. این پسر ثروتمند یونانی ماه گذشته برای پاریس جشن تولد بسیار باشکوهی در لاس وگاس برگزار کرد و پاریس شک نداشت که پایان این عشق به ازدواج ختم خواهد شد.

 

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه یکم فروردین 1386 22:0

آرام خاچاطوریان، موسیقی ارمنی برای تمام دنیا
آرام خاچاطوریان، موسیقی ارمنی برای تمام دنیا

آرام خاچاطوریان (Aram Khachaturian) آهنگساز برجسته که بخش عمده ای از موسیقی کلاسیک قرن بیستم به آثار او تعلق دارد، نامی آشنا در عرصه موسیقی جهان است که امروزه آثارش را به کرات از رادیو، تلویزیون و سینما می شنویم. یونسکو نام این هنرمند بزرگ را در زمره سرشناس ترین آهنگ سازان قرن بیستم ثبت نموده و اثر “رقص شمشیر Sabre Dance” از باله معروف ” Gayaneh” او در ابتدای لیست محبوب ترین قطعات هنری عصر ما قرار دارد.

ادگارد وارز : پدر موسیقی الکترونیک
ادگارد وارز :  پدر موسیقی الکترونیک

ادگارد ویکتور چارلز وارز Edgard Victor Charles Varèse ، آهنگساز فرانسوی الاصل، در 22 دسامبر سال 1883 متولد شد و در ششم نوامبر 1965 چشم از جهان فرو بست. وارز مخترع واژه “نوای سازمان یافته” در موسیقی است، بدین معنا که آهنگ ها و طنین های متفاوت می توانند با یکدیگر در یک گروه قرار بگیرند و ترکیب صوتی جدیدی بوجود بیاورند.

سمفونی شماره 9 گوستاو مالر
سمفونی شماره 9 گوستاو مالر

آثار گوستاو مالر آهنگساز برجسته دوره رمانتیک را نمونه هایی کمال یافته در این مکتب میدانند . موسیقی رمانتیک که مهمترین شعار آن بیان احساسات و عواطف انسانی بود با آثار انقلابی بتهون آغاز شد . به دنبال او بزرگانی چون برلیوز شوپن مندلسون برامس و … این مکتب را پی گرفته و ادامه دادند . به علت هدف رمانتیزم در بیان عواطف و افکار بشری آهنگسازان این دوره سعی در آزاد ساختن موسیقی از قید و بندهای دوره کلاسیک از جمله قواعد کم وبیش ثابت نظم های کم استثنا و … کردند و توجه خود را بیشتر معطوف به محتوای موسیقی کردند .

گریگوریان: حضوری دربرگیرنده
گریگوریان: حضوری دربرگیرنده (قسمت دوم)

درباره فرهنگ ارمنی از گریگوریان سئوال میکنم. خیلی حرف میزنم. درباره ویژگی های آن میپرسم، درباره خط مشترکی که در شکل های مختلف فرهنگ و هنر ارامنه وجود دارد، درباره استحکام شخصیت فرهنگی ارامنه، در مورد پایگاهش، تاثیراتی که گرفته است، تاثیراتی که داشته است و چیزهای دیگر. اما تمام اینها از آن رشته سئوال هائیست که گریگوریان در پاسخ آن، حرف خودش را میزند:

سرمالکولم آرنولد CBE آهنگساز برجسته انگلیسی درگذشت
سرمالکولم آرنولد CBE آهنگساز برجسته انگلیسی درگذشت

مالکولم آرنولد (2006-1921) یکی ازچهره های بزرگ موسیقی قرن بیستم با مجموعه ای قابل ملاحظه از آثار برجسته و ماندگار می باشد. این آثار شامل نه سمفونی هفت باله دو اپرا یک کار موزیکال بیشتر از پنجاه کنسرتو دو کوارتت زهی و غیره می باشد.

جایگاه رهبری (II)
جایگاه رهبری (II)

یکی رهبر حرفه ای غیر از اینکه در دوره های آموزشی با روشهای حرکت دست ( با چوب یا بدون آن) آشنا شده است و میداند چه حرکتی حواس نوازنده را به خود جلب کرده و چه حرکتی اشتباه است و نوازنده را گیج میکند، آشنایی کلی ای با روشهای مختلف نگارش و اصطلاحات نوشته شده توسط آهنگساز (به زبانهای مختلف و البته معروف) دارد. این اشراف بخاطر دیدن نت های مختلف و آموزشهای قبلی او حاصل شده و از عهده یک نوازنده ساده و غیر پی گیر(در این زمینه) خارج است.

فرانز اشمل، نوازنده ای که اجرای قطعات کلاسیک با سازدهنی را معنا بخشید
فرانز اشمل، نوازنده ای که اجرای قطعات کلاسیک با سازدهنی را معنا بخشید

نام فرانز اشمل Franz Chmel به منزله انقلابی در نوازندگی سازدهنی است و هنرش متعلق به آن دسته از نوازندگان است که اجرای موسیقی کلاسیک با این ساز را باور داشته و دارند. او با شکستن متدهای قراردادی، تکنیک بدیعی خلق کرد و امکان نواختن مشکل ترین قطعاتی را که حتی غیرممکن به نظر می رسید، فراهم نمود. چیره دستی او در نواختن این ساز به استعداد ذاتی اش برنمی گردد، بلکه نتیجه سالها سخت کوشی، ممارست و تجربه اوست.

خوانندگان ایتالیایی-آمریکایی )
خوانندگان ایتالیایی-آمریکایی (قسمت دوم)

در مدتی که دین مارتین و فرانک سیناترا در حال به وجود آوردن گروه هنری rat pack (گروهی از هنرمندان مشهور دهه 50 و 60 که با حضور جمعی در فیلمها، نمایشهای موزیکال صحنه ای شهرت فراوانی کسب کردند) بودند و پری کومو مشغول بازی در چند فیلم در رسانه جدید آن زمان، تلویزیون، بود، علاقمندان جدی تر موسیقی به صدای یک خواننده جدید ایتالیایی-آمریکایی گوش فراداده بودند.

رابرت فارنون : افسانه ای در عرصه موسیقی لایت )
رابرت فارنون : افسانه ای در عرصه موسیقی لایت ( بخش اول)

رابرت فارنون را می توان بزرگترین آهنگساز موسیقی لایت نیمه دوم قرن بیستم در جهان به شمار آورد. این آهنگساز کانادایی الاصل که آثار برجسته ای در زمینه موسیقی فیلم نیز ارائه کرده، بدون شک در صورت اقامت در هالیوود به شهرت و ثروت قابل توجهی دست می یافت، اما در کمال ناباوری و برخلاف تصور همگان، کشور انگلستان را به عنوان محل اقامتش برگزید.

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 9:59

سرگذشت کوتاهی از

« جان فیلد » مبتکر « نوکتورن »

« نوکتورن » به معنی « آهنگ شب » ، قطعه ی لطیف و زیبایی است که به نظر می آید ،آهنگساز در تصنیف آن از منظره ی مرغزار یا دریا ، در زیر انوار ستارگان و مهتاب الهام گرفته است . اما گذشته از این تصورات ، در این « فرم سه بخشی » موسیقی ، صفات و مشخصات مخصوصی وجود دارد که تنها خاص «نوکتورن » است که آن را ، مثلا از « منوئه » یا یک مارش متمایز می سازد . غالب شنوندگان موسیقی و حتی برخی از نوازندگان و اجراکنندگان ، « نوکتورن » را از ابداعات « شوپن » می دانند ، در حالی که مبتکر این سبک و فرم در موسیقی « جان فیلد » آهنگساز ایرلندی است که زمانی اشتهاری بسزا داشت و امروزه بندرت اسمی از او به میان است. وی هنگامی به تصنیف نوکتورن دست می زند که شوپن هنوز کودکی بیش نبوده ، با این وصف نام او اینک در خطر زوال و فراموشی است.

« فیلد» به سال 1782 در « دوبلین » پا به عرصه ی حیات گذاشت ، در این دوره « هایدن » نامی بلند آوازه داشت و « بتهوون » طفلی خردسال به شمار می رفت ، وی پس از پنجاه و پنج سال ، در سال 1837 مقارن با تاجگذاری ملکه ی ویکتوریا ، رخت از جهان بربست. در این سال « شوبرت » و « بتهوون » قریب 8-9 سالی بود که در گذشته بودند و « شوپن » ، « شومان » و « مندلسن » همه در سنین 27 و 28 سالگی بودند.

پدر و پدربزرگ فیلد با یکدیگر در دوبلین می زیستند و مدیریت یک مدرسه ی کوچک موسیقی را بر عهده داشتند. پدربزرگ جان پیانیست و نوازنده ی ارگ و پدرش نوازنده ی ویلن در ارکستر تئاتر شهر بودند. دیری نپایید که هر دو به تعلیم همت گماشتند و آن چنان وی را تحت فشار و ملامت قرار دادند که عرصه بر او تنگ شد و از خانه گریخت و مدتی به حال اختفا به سر برد تا اینکه سرانجام دوباره او را به منزل بازگرداندند . چندی بعد تصمیم گرفتند او رابرای فراگرفتن پیانو به نزد « جیوردانی » پیانیست معروف ایتالیایی که در « دوبلین

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 9:56
هِوی مِتال زیرگونه‌ای از موسیقی موسیقی راک است که با جدا شدن شاخه هارد راک از راک آغاز شد. گروه‌ها و نوازندگانی همچون جیمی هندریکس نوازنده توانای گیتار، رونی جیمز دیو و گروههایی همانند لِد زپلین، بِلَک سَبَث و وَسْپ در گسترش و تشکیل این شاخه موسیقی تأثیر داشتند.

سازهای استفاده شده در این سبک موسیقی به طور عمده گیتار برقی، گیتار باس و درامز هستند که در شاخه‌های مختلف سازهای دیگر همانند ویولن، ویولن‌سل ,كيبورد و گيتار هاي آكوستيك به این مجموعه اضافه می‌شود. پس از چند سال که از تشکیل اولین گروه‌ها در این سبک گذشت متال نه تنها به صورت یک موسیقی قوی بلکه به ساختاری برای بیان عقیده‌های افراد که معمولا ساختار اعتراضی داشت مبدل شد. متون قوی و تأثیر گذار پینک فلوید اگرچه در آن زمان در سبک متال اجرا نشدند اما پایه گذار مکتب اعتراض در موسیقی بودند که توانست هدف اصیل موسقی بلوز را از ابتدا با گیتارهای سیاه پوستان شنیده می شد را زنده کند. پس از ورود این ساختار به موسیقی متال افراد زیادی با مقاصد سیاسی اجتماعی و فرهنگی و مذهبی شروع به نواختن کردند.

موسیقی هوی متال خود به چند شاخه دیگر گسترش یافت که گاه به این مجموعه «موسیقی متال» یا بطور خلاصه «متال» نیز گفته می‌شود.

از زیر شاخه‌های این سبک می‌توان از:

  • هوی متال
  • اسپید متال
  • ثرش متال
  • بلک متال
  • ملوديك دث متال
  • بروتال دث متال
  • دوم متال
  • متال اسکاندیناوی
  • گوتيك متال
  • پاور متال
  • پروگرسيو متال
  • موج نوي هوي متال انگليسي (NWOBH)

نام برد.

هوی متال این سبک در اواسط دهه ۷۰ و پس از نفوذ هارد راک موجود در بریتانیا به امریکا شکل گرفت و در واقع همان هارد راک ولی با سلیقه امریکایی بود که در آنجا به آن کورد‌های سنگین تر و شعرهای اعتراض آمیز تر اضافه کردند و سبک جدیدی به نام هوی متال را به وجود آوردند. این سبک ریشه گرفته از بلوز و راک است که در آن بلوز کمرنگ شده و دیگر فراز و نشیب ریتمها در آن از بین رفته ولی همان اثر روانی و حتی قویتر رو در شنونده به وجود می‌آورد. در این سبک هم مانند بقیه سبکهای راک گیتار نقش محوری دارد.

از گروههای موفق این سبک می‌شود به این موارد اشاره کرد:

Ozzy Osbourne - Manowar - Black Sabbath - Motorhead - Iron Maiden - WASP


ترش متال Thrash Metal: این سبک را اصلی‌ترین سبک مشتق از هوی متال می‌دانند. گیتاری پرخاشگر، سرعتی، تکنیکی، جوی سنگین که عموما چیزی نا موزون و فراتر از ملودی آهنگ مینوازد. چیزی که شاید در اوایل کار با Speed Metal یکسان به حساب می‌آمد. اما گروههای مثل متالیکا و مگادت که جزو بهترین‌های این سبک هستند چیزی فراتر از این را به نمایش گذاشتند که شامل ریفهای قوی گیتار بود.

از گرههای موفق و معروف این سبک می‌شود به موارد زیر اشاره کرد :

Megadeth - Metallica - Slayer - Testament - Sepultura - Pantera - Kreator


پاور متال Power Metal :پاور متال سبكي بسيار ريتميك و ملوديك و با سرعت نسبتا بالا در جمع سبك هاي موسيقي متال به شمار مي آيد. از ويژگي هاي اين سبك مي توان به آواز بسيار ملوديك با صداي نسبتا زير و شفاف, استفاده از گيتار سولو هاي همزمان و به كار بردن Double Bass Drum اشاره نمود. البته گروه هايي نيز چون Children of Bodom يا Kalmah موسيقي ملوديك اين سبك را با سبك آوازي موسيقي ملوديك دث متال درآميخته اند.فضايي اين موسيقي عموما حالتي حماسي و سرشار از انرژي دارد و داستان‌ها فانتزي از جمله مهمترين تم هاي مورد علاقه موسيقي دان هاي پاور متال به شمار مي آيد.

Hammerfall- Blind Guardian - Symphony X - Children Of Bodom - Mob Rules


دوم متال Doom Metal: سبکی که سهم تکنیک را در آن بسیار بالا می‌دانند. سبکی بسیارآرام، وحشت آور و با یک حس سنگین. از گیتاری سنگین برای القا این حس در این سبک استفاده می‌کنند. از گروههای خوب این سبک می‌شود موارد زیر را نام برد:

Morphia -Anathema - Desire - Paradise Lost - My Dying Bride - Dawn of Dreams


آلترناتیو متال Alternative Metal: به عقیده بسیاری از کارشناسها Alternative را شاید بشود مستقل تر از باقی سبکهای متال در نظر گرفت. سبکی که از دل هوی متال که در حقیقت هسته مرکزی موسیقی متال است بیرون آمده است. سبکی که همان گیتار هوی متال را دارد اما کمی با خواست عمومی منطبق تر است. با توجه به نوع موسیقی که ارایه میدهد از سبکهای دیگر متال بیشتر در دید عموم مطبوع واقع می‌شود. سبکی که در بدو ورودش در بر دارنده Garage Punk، Funk، Rap، Industrial و چندی دیگر بود. این سبک رو به درست یا غلط گاه NU METAL و یا AGGRO METAL هم نام می‌برند.ريشه اصلي موسيقي Alternative Metal برخلاف ساير سبك هاي اصيل موسيقي متال در موسيقي Grunge نهفته شده است و بدين سبب بسياري آن را به عنوان يك زير شاخه از موسيقي اصيل متال نمي شناسند.

از گروههای برجسته این سبک می‌شود به موارد زیر اشاره کرد:

Korn - System Of A Down - Slipknot - Godsmack - Static-X


دت متال Death Metal: سبکیه که از دل Thrash بیرون آمده. موسیقی که سعی بر نشان دادن جنبه‌های مرگ، درد و وحشت از نظام اخلاقي يهودا - مسيحي دارد. موسیقی که اشعار حزن انگیز آن با صدای بلند و خشن ادا می‌شود. موسیقی که سرشار از ملودی‌های زیبا و قوی است. این موسیقی شاید در دید عموم دارای هوادارن زیادی نباشد اما جزو قوی‌ترین سبکهای موسیقی متال به حساب می‌آید. این سبک خود را بی شک مدیون گروه Death میداند.

از گروههای موفق این سبک میشه به موارد زیر اشاره کرد :

Death - Opeth - Deicide - Six Feet Under - The Crown


اینداستریال متال Industrial Metal: سبکی که به خاطر وجود ریتمهای سنگین که به صورت مستمر تکرار می‌شوند و Distortion بالا که یادآور کار یکنواخت و پرسروصدای ماشینها در محیط صنعتی است Industrial نام گرفته و تلفیقی از موسیقی Electronic و متال است. از گروههای موفق در این زمینه به موارد زیر میشه اشاره کرد :

Rammstein - Marylin Manson - Rob Zombie / White Zombie - Ministry - Devin Townsend


اسپید متال

Speed Metal: سبکی که شاید در اوایل دهه ۸۰ جزو پرطرفدارترین مشتقات Heavy به حساب می‌آمد. سبکی که طبق نامش سرعت اصلی‌ترین خصیصه آن به حساب می‌آید. سوزش و خشونت خاص خودش و حمله‌های سریع و دقیق به گیتار دارد. چیزی که به سرعت با Thrash قرین شد و گروههای بزرگی مثل Metallica، Slayer، Megadeth و Anthrax ازش سود بردند.


گاتیک متال

Gothic Metal: سبکی که جو سرد و غم انگیز Goth Rock را با صدای بلند و خشن هوی متال پیوند میزند. از ويژگي هاي اين سبك مي توان به استفاده گسترده از صداي زنان و سازهايي چون ويولون, هارپسيكورد و فلوت اشاره كرد. موسيقي گوتيك متال كه عموما در گام هاي مينور ساخته مي شود فضايي بسيار ملودراماتيك و غمناك دارد. تم هاي عاشقانه و مذهبي و مسائل مربوط به مرگ و پس از مرگ, از موضوعات مورد علاقه موسيقي دان هاي اين سبك به شمار مي آيد. در بخش هاي نمايشي اين سبك به وفور از عناصر داستان هاي كهن اروپايي مانند جادوگران, خون آشام ها, اژدها و غيره استفاده مي گردد

 

 

کلیپ تصویری از اجرای نوازندگان برجسته برادران اسد که یکی از مشهورترین گروه های دونفره در زمینه نوازندگی گیتار کلاسیک میباشند و نکته جالب و بنوعی عجیب در این کلیپ اجرای این دوئت گیتار تنها با یک گیتار میباشد .

دانلود ( کلیک کنید )

منبع: guitar4all.com

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه هفتم آذر 1385 19:34




جانی کش ستاره سبک کانتری

 

جانی کش ستاره سبک کانتری در دهه ۱۹۵۰ ميلادی به شهرت رسيد اما نسل جديد با تماشای شبکه ام تی وی در دهه ۱۹۹۰ ، دوباره اين خواننده و آهنگساز را کشف کرد.

(بیشتر از این نتونستم درباره ی جانی کش پیدا کنم.اما خودتون فیلم عبور از خط رو ببینید.خواکین فینیکس و ریز ویترسپون توش بازی میکنه.هر دو شونم به خاطر بازی تو این فیلم نامزد اسکار شدن اما شنیدم فقط ریز اسکار گرفته دیگه خواکینو نمیدونم.این فیلم زندگینامه جانی کشه.خواکین فینیکس نقش جانی کشو بازی میکنه و ریز ویترسپون نقش جون کارتر.



بیوگرافی داستین هافمن

نام كامل:DUSTIN LEE HOFFMAN
تاريخ تولد: 8 آگوست 1937-كاليفرنيا.
شغل: بازيگر.
قد: 168 سانتي متر.
تحصيلات: ترك تحصيل كرده دانشگاه سانتا مونيكا.
برادر:RONALD HOFFMAN---شغل:وكيل.

همسران:

1-ANNE BYRNE---شغل: بالرينا (رقصنده باله)---سال ازدواج:1969---سال طلاق:198.

2-
LISA GOTTSEGEN---شغل: وكيل-سال ازدواج:1980.

 

 

 

فرزندان:4 دختر و يك پسر.

جوايز دريافتي:
دو بار نامزد دريافت اسكار
دو بار برنده اسكار براي ايفاي نقش در فيلمهاي
KRAMER VS. KRAMER و RAIN MAN
5 بار برنده GOLDEN GLOBE-EMMY AWARDS.

 

فيلمها:

The Tiger Makes Out (1967)
The Graduate (1967)
Madigan's Millions (1968)
Sunday Father (1969)
Midnight Cowboy (1969)

John and Mary (1969)
Little Big Man (1970)
On Location: Dustin Hoffman (1971)
Who Is Harry Kellerman and Why
Is He Saying Those Terrible Things About Me? (1971)

Straw Dogs (1971)
Alfredo, Alfredo (1972)
Papillon (1973)
Lenny (1974)
The Magic of Hollywood.Is the Magic of People (1976)
All the President's Men (1976)

Marathon Man (1976)
Straight Time (1978)
Agatha (1979)

Kramer vs. Kramer (1979)
Tootsie (1982)
Private Conversations (1986)
Ishtar (1987)

Rain Man (1988)
Common Threads: Stories from the Quilt (1989)
Family Business (1989)

Dick Tracy (1990)
Billy Bathgate (1991)
Hook (1991)
Hero (1992)
Jonas in the Desert (1994)
Outbreak (1995)

American Buffalo (1996)
Sleepers (1996)
Mad City (1997)
Wag the Dog (1997)
Sphere (1998)
The Messenger: The Story of Joan of Arc (1999)
Tuesday (2001)
Goldwyn (2001)
Moonlight Mile (2002)

The Shakespeare Sessions (2003)
Confidence (2003)

Runaway Jury (2003)
Freedom2speak v2.0 (2004)
Finding Neverland (2004)

I Heart Huckabees (2004)
Meet the Fockers (2004)
Lemony Snicket's A Series of Unfortunate Events (2004)
Racing Stripes (2005)
The Lost City (2005) (COMMING SOON)

Perfume: The Story of a Murderer (2005) (COMMING SOON)
Stranger Than Fiction (2006) (COMMING SOON)
Car Wars (2006) (COMMING SOON)
The Berkeley Connection (2006) (COMMING SOON)
 

* وي پيش از آنكه بازيگر گردد آرزو داشت پيانيست و پزشك گردد.

* وي بسيار كمالگرا ميباشد.

* درآمد وي از فيلم RAIN MAN  در سال 1988 : 6 ميليون دلار

 

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه هفتم آذر 1385 19:33
مهربانی را
در کودکی یافتم
که ابنباتش را
به دریاچه انداخت  

تا شیرین شود.....Love me tendeaudio filer
.

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385 20:39

اینم بیو گرافیه اوانسنس

 

 

گر به دنبال معنای لغوی evanescence باشین شاید تو بعضی از دیکچنریها همچین کلمه ای رو پیدا نکنین ولی در لغت evanescence به معنای به تدریج محو شدن هستش.
گروه evanescence نه سال پیش توسط ben moody و amy lee که هم مدرسه ای بودن به طور کاملا اتفاقی تشکیل شد.
amy lee خواننده و آهنگساز21 ساله و ben moody هم گیتاریست و آهنگساز 28 ساله گروه هستن که البته ben moody حدود 1 سال پیش بنا به دلایلی از گروه جدا شد. دیگر اعضای این گروه john lecompt که گیتار میزنه william boyd که بیسیست هستش و rocky gray درامر گروه هستن terry blasmo هم از گروه the cold جایگزین ben moody شد.
زادگاه این گروه هم ارکانزاس و شهر کوچک لیتل راک هستش.
قبل از آلبوم جاودانه fallen چند آلبوم ديگه هم درست شده بود كه public نشدن و فقط حدود 200 كپي از آنها تهيه شد.
در مورد سبك آهنگها هم بايد بگم gothic rock هستش . آلبوم fallen حدود 17 ماه پيش release شد و 43 هفته در top 10 بيلبورد بود .5.3 مليون كپي تو آمريكا و 12 مليون كپي هم در كل دنيا فروش داشت . من خودم 15 ماهه كه دارم 11 تا آهنگ fallen رو گوش ميكنم ولي هنوز هم آهنگهاش برام جذابن و تكراري نشدن
يكي از مهمترين دلايل موفقيت fallen اينه كه 7 سال رو اين آلبوم كار شده به طور مثال آهنگ my immortal مربوط به سال 98 هستش
خصوصيت منحصر به فرد آهنگهاي evanescence كه اونها رو از هر نظر با بقيه آهنگها متمايز ميكنه شعر هاي فوق العاده پر معني و عميق اونهاست . آهنگهايي مثل my immortal و tourniuet و imaginary و ... داراي بالاترين سطح محتوا هستن . به نظر من amy lee و ben moody قبل از اينكه آهنگساز خوبي باشن شاعرهاي قابلي هستن.

اين بخش اول معرفي evanescence بود اگر از اين متنم خوشتون اومد بهم بگين تا بخشهاي بعديش رو هم بنويسم
اگر هرجور سوالي در هر موردي كه به evanescence مربوط بشه داشتين من در خدمتم
در مورد آلبوم fallen همونطور كه گفتم 11 تا آهنگ داره كه آهنگهاي bring me to life,hello,my last breath , taking over me , going under ,haunted رو amy lee نوشته و آهنگهايimaginary , every body’s fool , my immortal ,whisper رو ben moody نوشته كه متن آهنگهاش از آهنگهايي كه amy lee ساخته بهتره آهنگ tourniquet رو هم rocky gray درامر گروه نوشته كه مال گروه سابقش يعني soul embraced هستش كه يك گروه christian metal بوده و اصطلاحا اين آهنگ cover شده (به اجراهاي يك artist از يك artist ديگه ميگن cover )
در سايت www.evanescence.com ميتونيد دست نوشته هاي amy lee رو پيدا كنيد.

شايد يكي از دلايلي كه evanescence در ايران خيلي طرفدار نداره اينه كه تا معناي آهنگها رو نفهمي از آهنگاشون خوشت نمياد . يعني نقطه قوت آهنگاشون متن شعرهاشون هستش و نه موسيقي آهنگاشون ولي به محض اينكه متن آهنگاشونو براي خودت ترجمه ميكني ديوونه اين گروه ميشي
در ضمن آلبوم بعديشون هم قراره اوايل سال جديد (ميلادي) به بازار بياد
در مورد amy lee هم بايد بگم دوست پسرش shaun morgan از گروه seether هستش كه آهنگ broken رو هم با هم خوندن.
amy lee به گروه korn خيلي علاقه داره و جديدا آهنگ thoutless اونها رو تو كنسرتهاشون اجرا ميكنن.
ben moody هم كه از band جدا شد براي avril lavigne و jessica simpson چند تا آهنگ ساختش.
حالا ميرسيم به آهنگ bring me to life كه احتمالا همتون شنيدينش:
اين آهنگ sound track فيلم evil dead هم هستش و paul mccoy از گروه stones 12 هم در اون خونده و خيلي راحت evanescence رو به اوج شهرت رسوند هفته ها در صدر چارتها بود و خيليها از جمله من رو جذب اين گروه كرد.
نكته جالب هم اينكه amy lee در يكي از مصاحبه هاش گفته بود كه اين آهنگ باعث شده كه يك نفر از خودكشي كردن منصرف بشه
ويديو اين single بينهايت عالي ساخته شده و در كشور روماني و در ژانويه 2003 درست شده
براي download اين ويديو و همچنين پشت صحنه اون ميتونين به سايت www.evanescence.com مراجعه كنين .
نكته جالب در مورد ساخت اين ويديو اينه كه amy بايد واقعا از يك ديوار صاف بالا ميرفته كه البته اون هم اين كار رو ميكنه!
ويديو بعدي اونها going under بود كه در آلمان و همچنين LA ساخته شد ويديو موفق بعدي my immortal بود كه در بخش قديمي شهر بارسلون اسپانيا ساخته شد و من هنوز هم وقتي به اون گوش ميكنم گريم ميگيره ويديو آخرشون هم every body’s fool بود كه در LA ساخته شد. هر چند من معتقدم هر 11 تا آهنگ fallen توانايي single شدن رو داشتن
در مورد جوايزي كه evanescence دريافت كرد بايد يك توضيح مقدماتي بدم:
همونطور كه ميدونيد در امريكا جشنواره هاي زيادي در مورد موسيقي بر گزار ميشه و يكي دو تا نيست مثل : AMA american music awards – VMA video music awards – teen choices awards – much music awards – billboard – grammy – WMA world music awards و خيليهاي ديگه ولي بايد بهتون بگم اسكار موسيقي و پر ارزش ترين جوايز در دنياي موسيقي grammy هستش كه جايزش به شكل يك شيپور طلاييه بعد از اون هم VMA كه مال mtv هستش
evanescence تقريبا در تمامي فستيوالهاي بالا nominee (كانديدا) شده بود. در grammy هم تو 5 بخش كانديدا بودن كه 2 تاشو بردن best new artist – best hard rock performance

اينم بخش دوم نوشته هاي بي ارزش من در مورد گروه بزرگ evanescence بود . ازتون ميخوام تمام كاستي هاي متنهاي من رو با بزرگواري خودتون بيخيال شين و اگه موردي به ذهنتون رسيد حتما تذكر بدين. در ضمن من به تايپ كردن خيلي عادت ندارم و به خاطر همين خيلي زود خسته ميشم پس بازم بايد منو ببخشين فقط اينو بدونين براي اين نوشته ها بينهايت زياد از انگشتام و همچنين مغز و حافظه و اعصاب و درس و وقت و ... مايه ميزارم و تنها هدفم هم راضي بودن و خوشحال شدن طرفداران evanescence در ايران هستش

 

بیو گرافی متالیکا

 

 

 

 

 

 

 

 

  متن خودکشی کرت کوبین




ای بودا از زبان یک ساده دل با تجربه که آشکارا به یک اخته و بچه غرغرو تبدیل شده صحبت میکنم.این یادداشت باید کاملا"راحت فهمیده شود. همه اخطارهایPunk-rock 101 طی این سالها از اولین آشنایی ام با اخلاقیاتی که همراه استقلال می آید و تحقیرهای جامعهء شما ثابت شده است که صحیح است. مثلا"وقتی بشت صحنه هستیم و چراغ ها خاموش می شود و فریاد دیوانه وار جمعیت شروع می شود آن گونه که فردی مرکوری را تحت تاثیر قرار می داد بر من اثر نداشت به نظر می رسید که او از عشق و تحسین جمعیت لذت میبرد لذتی که من کاملا" اجر می گذارم و به آن حسادت می کنم.حقیقت این است که من نمی توانم شما را تحمیق کنم هیچ کدام از شما را.این اصلا"برای شما یا خود من منصفانه نیست.بد ترین جنایتی که فکرش را می توانم بکنم این است که مردم را با جعل و وانمود کردن این که من صد در صد حال می کنم بچابم.گاهی اوقات احساس می کنم باید بیش از اینکه از روی سن بایین بروم کارت خروج بزنم.من با تمام قوا سعی کردم که قدر بدانم(و خدایا این کار را کردم باور کنید کردم اما کافی نیست).به این واقعیت که من و ما بسیاری از مردم را تحت تاثیر قرار دادیم و سر گرم کردیم اجر می گذارم.من باید از آن دسته آدم های خود شیفته ای باشم که وقتی چیزی گذشته تازه قدرش را می دانند.بسیار حساس هستم و احتیاج دارم تقریبا"بی حس باشم تا دوباره آن اشتیاق را که در دوران کودکی داشتم باز یابم. در طول سه تور اخیر نسبت به مردمی که می شناختم و هواداران موسیقی مان قدردانی بهتری داشتم.اما هنوز نمی توانم از احساس یاس گناه و همدلی ای که نسبت به همه دارم عبور کنم.در همه ما جنبه های خوب وجود دارد و من فکر می کنم مردم را بسیار دوست دارم آنقدر زیاد که من را وحشتناک غمگین می کند.هی مرد!متولد برج حوت غمگین کوچولو حساس قدر نشناس!چرا لذت نمی بری؟؟نمی دانم..!! همسری بسیار خوب دارم که از او بلند بروازی و همدلی تراوش میشود دختری که مرا بسیار به یاد آنچه خودم بودم ما اندازد.سرشار از عشق و لذت.هر کسی را که می بیند می بوسد چون همه خوبند و هیچ اسیبی به او نمی رسانند.و این مرا به هراس می اندازد تا جایی که کنترل خود را از دست می دهم.نمی توانم این خیال را تحمل کنم که فرانسیس هم بینوا و خودویرانگر و مرگ غلطانکی شبیه به انچه من شدم بشود. دوران خوبی داشتم و من بسیار خوب و من خوشحال و مفتخرم.اما از سن هفت سالگی به کلی از تمام انسان ها متنفر شدم.تنها به این دلیل که به نظر می رسید برای مردم بسیار آسان است که ادامه بدهند و همدلی داشته باشند.فکر می کنم تنها به این دلیل که من مردم را دوست دارم و برای آنها احساس تاسف می کنم! برای نامه ها و توجه تان در طی این سالها از ته چاله سوزان و بیچان شکو خود تشکر می کنم.من دمدمی و ویری هستم دلبندم!دیگر هیچ شور و سودایی ندارم.بیاد داشته باشید که بهتر است به یکباره خاموش شد تا ذره ذره محو شد.! صلح-عشق-همدلی کرت کوبین فرانسیس و کرتنی من در محراب شما خواهم بود. کرتنی خواهش می کنم ادامه بده!به خاطر فرانسیس. برای زندگی اش که بدون من بسیار شادتر خواهد بود. دوستت دارم!دوستت دارم
__________________
مهربانی را
در کودکی یافتم
که ابنباتش را
به دریاچه انداخت
تا شیرین شود......

 

LOVING YOU   

Loving You


LOVING YOU

دوست  داشتن  تو  دومین فیلمی است که الویس در سال   1957 در  سن 22سالگی  در  آن  نقش آفرینی کرده است . این فیلم در استدویو پارامونت پیکچر تهیه شده  و اولین فیلم  از  نه فیلمی است که الویس با پارامونت پیکچر   همکاری داشته است همچنین این فیلم اولین  فیلم  رنگی الویس نیز به حساب می آید و نیز اولین فیلمی که الویس در آن موفق شد به  خوبی  استعداد خود را در  بازیگری نمایان کند.نامی که در ابتدا برای این فیلم انتخواب شده بود  کابوی تنها  بود . این نام ترانه  ایست که الویس  در فیلم  اجرا  میکند .اما بعد از اتمام فیلم برداری  نام  فیلم به دوست  داشتن تو تغییر  کرد . موضوع  این  فیلم  به نوعی بیو  گرافی از  زندگی الویس است والویس در آن ایفا گر نقش دیک ریور است .راننده کامیونی که مبدل به یک سوپر استار میشود.فیلمنامه نویس و کارگردان فیلم هال کانتر است و نوازندگانی که الویس را در ترانه  های این فیلم همراهی  میکردند  همان نوازنگان  گروهش بودند یعنی:اسکاتی مور- بیل بلک و دی جی فونتاناو.....آنها  در  فیلمهای دیگر الویس  هم  او را  دراجرا ی ترانه ها همراهی کردند . ترانه هایی  که  در  این  فیلم اجرا میشود عبارتنداز : cowboy ovin you-teddy bear- mean woman blue-lone someا این فیلم برای مدت 10 هفته درکل آمریکا بر اکران سینماها بوده است. و آهنگ خرس عروسکی teddy bear به عنوان بر ترین ترانه آمریکا انتخواب شد.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


مشخصات فیلم:

نام فیلم: LOVING YOU   دوستتداشتن تو (1957)

فیلم قبلی:  Love Me Tender

طبقه بندی: موزیکال

ساخت استدیو: PARAMOUNT  پارامونت

محصول سال: 1957

زمان پایان فیلمبرداری: 9  ژوئیه 1957

طریقه فیلمبرداری: رنگی

مدت : 101 دقیقه

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عوامل تهیه:

کارگردان: Hal  Kanter  هال کانتر

تهیه کننده: Hal B. Wallis هال بی. والیس

فیلمنامه نویس: Mary Agnes Thompson  مری اگنس نامپسون / نویسنده متن داستان/

Herbert Baker& Hal  Kanter  هربرت باکر و هال کانتر / نویسنده متن سینمایی/


موسیقی متن: Walter Scharf   والتر اسچارف

فیلمبرداری: Charles Lang  چارلز لانگ

ویرایش: Hovard A.Smith  هوارد ای. اسمیت


بازیگران:

ELVIS PRESLEY.......................در نقش دیک ریورز

Dolores Hart.................................در نقش سوزان جیساپ

Lizabeth Scott...............................در نقش گلندا مارکل

Wendell Corey..............................در نقش تکس وارنر

James Gleason..............................در نقش کارل مید

Ralph Dumke.................................در نقش جیم تالمن


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ترانه های اجرا شده در این فیلم:

نام ترانه مدت آهنگساز اجرا و کر
True love (2:07) Cole Porter The Jordanaires / Elvis Presley
Party (1:31) Jessie Mae Robinson The Jordanaires / Elvis Presley
Mean Woman Blues (2:18) Claude Demetrius The Jordanaires / Elvis Presley
Loving You [Uptempo Version] (2:18) Jerry Leiber / Mike Stoller The Jordanaires / Elvis Presley
Lonesome Cowboy (3:07) Roy Bennett/ Sid Tepper The Jordanaires / Elvis Presley
I Need You So (2:37) Ivory Joa Hunter The Jordanaires / Elvis Presley
Hot Dog (1:17) Jerry Leiber / Mike Stoller The Jordanaires / Elvis Presley
Have I Told You Lately That I Love You (2:33) Scotty Wiseman The Jordanaires / Elvis Presley
Got a Lot O' Livin' to Do! (2:34) Aaron Schroeder/ Benjamin Weisman Elvis PRESLEY
Don't Leave Me Now (2:06) Aaron Schroeder/ Benjamin Weisman The Jordanaires / Elvis Presley
Blueberry Hill (2:40) Al Lewis/Vincent Rose/ Larry Stock Elvis PRESLEY
(Let Me Be Your) Teddy Bear (1:52) Bernie Lowe/ Kal Mann The Jordanaires / Elvis Presley


خلاصه داستان:

دیک ریورز راننده کامیونی است که تبدیل به یک سوپر استار میشود.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 audio file Love me tender

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385 19:56

شون پن

می دانید چندی قبل وی به عنوان خبرنگار و تهیه خبر از انتخابات  وارد ایران شد و این باعث  شد بیوگرافی این بازیگر معروف را برای شما عزیزان بنویسم.

وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد  جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.

همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.

جوئل کلیچر (خواننده)

رابین رایت پن(هنرپیشه) ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون

اما در مورد خانواده وی :

پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.

مادر : الین رایت (هنرپیشه)

برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )

فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.

جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن  به عنوان بهترین بازیگر مرد برای  فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در سال 1998 و 2004

تحصیلات وی بازیگری  به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.

عضویت در گروه نمایش لوس آنجلس کالیفرنیا.

اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)

به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.

و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود.

نام :مارلون براندو

تاریخ تولد : سوم آپریل 1924

محل تولد : اوهامای نبراسکا

تاریخ فوت : جولای 2004

مارلون براندو جونیور، متولد سوم آپریل 1924 در اوهامای نبراسکا از بزرگترین چهره های سینمای جهان به شمار می رود . براندو با آوردن شیوه متداکتینگ تکنیکهای جدیدی را وارد کار بازیگری کرد ،تا جایی که می گویند شیوه بازیگری او مدرن را متحول کرد . این شیوه آمیزه ای بود از یک بازی سرشاراز احساس به اضافه نمایشی از عکس العملهای طبیعی در زندگی عادی .

تراموایی به نام هوس در سال 1947 و در صحنه برادوی او را به عنوان چهره مستعد نمایان ساخت ،چهره ای که که اوایل دهه پنجاه یعنی به محض ورودش به سینما چنان اعضای آکادمی را شوکه کرد که چهار سال پیاپی او را نامزد بهترین بازیگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش مارک آنتونی در جولیو سزار (1953) ایفای نقش امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سینمایی تراموایی به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اینکه در 1954 به خاطر بازی  فوق العاده اش در فیلم «دربارانداز» این اسکار را تصاحب کرد.

در 1970 پس از مدتی سکوت ،دوباره به خاطر نقش همیشه ماندگارش در تاریخ سینما «دن کرلئونه» سرکرده مافیای فیلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاری دست یافت . بعد از آن تا سالها بعد شهرتی همپای ارسن ولز پیدا کرد . آخرین حضور او در سینما به اثر تریلر «امتیاز» باز می گردد که در آن با دیگر بازیگر شیوه متد رابرت دنیرو و چهره مستعد روز ادوارد نورتون همبازی بود.

او سرانجام در جولای 2004 به علت کهولت سن در گذشت.

 

 

آنتونیوبانداراس

 امروز دیگر کسی نیست که آنتونیوبانداراس را نشناسد . این بازیگر جوان اسپانیایی که روزی در  تئاتر و سینمای اسپانیا بازی می کرد، حالا در تمام جهان شناخته شده است و میلیون ها نفر به خاطر دیدنش به سینما می رووند . آنتونیو اولین بار با حضور سر صخنه فیلم مو در سال 1972 به بازیگری علاقه مند شد به همین خاطر تحصیلاتش را در مدرسه هنرهای دراماتیک مالاگا در اسپانیا ادامه داد و دراین مدت در نمایش هایی از برشت ،مارلو و شکسپیر بازی کرد . بازی در سینما را هم در سال 1982 با فیلم مطرح و موفق هزار توی احساس ساخته پدروآلمودار شروع کرد و خیلی زود به مطرح ترین چهره بازیگری سینمای اسپانیا تبدیل شد. او بازی در اسپانیا را ادامه داد و در فیلم های زیادی ظاهر شد که یکی از بهترین آنها کمدی سیاه گاو باز بازهم ساخته پدروآلموداربود. همکاری دیگر بانداراس پدروآلموداریک سال بعد در کمدی سوررال قانون هوس بود . دراین مدت او در فیلم های متعارف تر اسانیایی هم بازی می کرد . مثل چوب های زیر بغل ساخته کارلوس سائورا لذت کشتن فیلم ترسناک و میخکوب کننده فیلیکس روتانتا و رژلب ساخته رافیل مولیون ( دستیار سایق پدروآلمودار). اما مطرح شدن او در سطح جهانی و به خصوص هالیوود بیشتر با فیلم های پدروآلمودار و به ویژه زنی در آستانه فروپاشی عصبی در نقش برادرزاده کارمن مائورا و من راببنید !من را باز کن! در نقش یک بیمارروانی بود.به این ترتیب و باموفقیت این دو فیلم در سالهای 1988 و1990 پای بانداراس به هالیوود باز شد و نخستین بار در فیلم سلاطین مامبو نقش یک ترومپت نواز کوبایی را که در سالهای 1950 به آمریکا می آید ،ایفا می کند.هرچند که این فیلم فروش قابل توجهی نداشت ،اما راه برای بانداراس باز کرد تا در چهار فیلم بسیار مطرح نقش های مکمل ایفا کند. در فیلادلفیا دوست مهربان تام هنکس ، خانه ارواح انقلابی بود که با گلن کلوز و وینونا دوستی داشت، در مصاحبه با خون آشام که نقش خون آشامی را بازی میکرد ، اما در سایه بردپیت و تام کروز گم شده بود. و بالاخره راپسودی میامی عاشق میافارو بود.

پس از این چهار فیلم بود که راه برای اولین درخشش و نقش اصلی بانداراس در هالیوود باز شد . رابرتز رودریگز که می خواست با حمایت کوئینتین تارامتینو ادامه بر فیلم کم خرج موفقش دسپرادو بسازد نقش تیرانداز دوره گرد ....عاشق و گیتار نواز را به او داد . آنتونیو علاوه بر بازی قابل توجهش در این فیلم در تیتراژ ابتدایی آهنگ ساخته لوس لوبوس را هم با گیتار نواخت و خواند. و در همان سال 1995 در فیلم اکشن ریچارد دانر به نام قاتلان در کنار سیلوراستالونه و جولین مور حضور داشت که آن هم موفقیت زیادی برایش داشت و به این ترتیب تا پایان سال 1995 ، دیگر آنتونیو بانداراس نامی شناخته شده و معتبر در سینمای جهان بود. یکی از یه یادمانی ترین شخصیت هایی که بانداراس ارایه داد ، پدر سختگیر اپیزود برفتاران (ساخته رودریگز) از فیلم چهار اتاق است.بازی به یادمانی دیگر او در فیلم کمدی دوتا زیاد است بود که تا حد یاداور تجربیات کمدی او با پدروآلمودار است.در سال 1998 با به هم آمیختن کمدی و جدی نقش زورو را در فیلم نقاب زورو بازی کرد که موفقیت بسیار این فیلم باز هم بر محبوبیت و اعتبار او افزود. همچنین قرار بود او در فیلمی نقش آتاتورک را ایفا که به علت اعتراض مردم ترکیه کنار کشید

نام :آل پاچینو

تاریخ تولد:25 آپریل 1940

محل تولد: نیویورکنام :آل پاچینو

تاریخ تولد:25 آپریل 1940

محل تولد: نیویورک

اکثر مردم فیلم پدر خوانده را دیده اند و هنر نمایی آل پاچینو را در آن تحسین کرده اند . او یکی از هنرپیشه های بنام آمریکایی است که با بازی در فیلم پدر خوادنده به شهرت جهانی رسید.

وی در 25 آپریل 1940 در نیویورک پسری در یک خانوداده ایتالیایی تبار چشم به جهان گشود که نامش را آلفرد جیمز نهادند. مادرش رز (خانه دار) و پدرش سالواتره (کارمند شرکت بیمه) پاچینوایتالیایی بودند که برای زندگی به نیویورک مهاجرت کردنمد و آلفرد نیز در آنجا متولد شد . متاسفانه آلفرد نتوانست طعم محبت پدر را بچشد ،زیرا در حالی که او 2 سال داشت پدرش از دنیا رفت . در نتیجه آنها برای یافتن خانه ای ارزانتر به همراه مادر ،پدر بزرگ و مادربزرگش به حومه شهرنیویورک نقل مکان کردند. او به بازیگری علاقه داشت و مادرش نیز در این راه او را تشویق می کرد . آلفرد اصلا درس و مدرسه را دوست نداشت و همیشه از مدرسه فرار می کرد . بعد از پدر حامی او مادرش بود اما آلفرد آن قدر به بازیگری علاقه مند بود که در سال 1957 در مدرسه هنرهای زیبایی ثبت نام کرد ،اما از شانس بد او مادرش نیز در سال 1962 وقتی او 22 ساله بود ،بر اثر یک بیماری از دنیا رفت و آلفرد را تنها گذاشت او طبق خواست مادر و علاقه خودش به رشته بازیگری را ادامه داد و در تئاتر معرف برادوی نیویورک مشغول به اجرای نقش های مختلف شد . آلفرد در سال 1969 یعنی 7 سال بعد از مرگ مادرش در فیلم « من ،ناتالی » ایفای نقش کرد و مورد تحسین کارگردانان معروف قرار گرفت . وی در سال 1970 در فیلم «وحشت در نیدل پارک » بازی کردکه بازی در این دو فیلم  وی را چندان راضی وخشنود نکرد تا اینکه در سال 1972 هنگامی « فرانسیس فورد کاپولا» تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدر خوانده گرفت نقش « مایکل کورلئوته » به وی یعنی پاچینوی کبیر واگذار شد.  .بازی بی عیب و نقص او در فیلم همگان را مات و مبهوت ساخت و آغاز خوبی برای آلفرد بود و در این فیلم وی نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد شد که البته به او  نرسید او بعد از این فیلم در فیلم های مترسک و سرپیکو را بازی کرد و روز به روز به موفقیتش افزوده شد.در مترسک نقش آدمی سرگشته که به دنبال هویت  خود بود را بازی کرد و در سرپسکو که یکی دیگر از شاهکارهای او بود ، نقش یک افسر پلیس که فساد مافوق های خود را افشا کرد را بازی کرد  در این فیلم دوباره کاندید جایزه اسکار شد ولی باز هم نصیب او نشد. ولی جایزه گلدن گلاب را به خاطر در خشانش به وی  اهدا کردند.

صدای دلگرم و دلنشین وی در بازی کمک فراوانی به آلفرد می کند ،گویی که اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعا بازیگرند

آلفرد با دی آنجلو هنرپیشه معروف هالیوود ازدواج کرد و آنها صاحب دو فرزند به نامهای آنتون و الیویا شدند.

آلفرد اکنون در حال کارگردانی است. او تا به امروز دو فیلم به نامهای کارآموز و بی خوابی را کارگردانی کرده است وی در کتاب خاطراتش می گوید :

«زندگی ام را مدیون مادرم هستم »

فیلم شناسی:

 ناتالی و من 1969،حشت در نیدل پارک 1969،پدر خوانده 1 1972  کاندید جایزه اسکار، مترسک 1973،  سرپیکو 1973   کاندید جایزه اسکار،  دریافت جایزه گلدن گلاب، پدر خوانده2  1974، بعد از ظهر سگی 1975    کاندید جایزه اسکار،  عدالت برای همه  1979   کاندید جایزه اسکار، دیر فیلد 1979 ، انقلاب 1985، دریای عشق 1989، دیک تریسی 1990، پدر خوانده 3  1990، بوی خوش زن  1992   دریافت جایزه اسکار ، فرانکی و جان 1991، گلن گری گلن راس 1992، راه کارلیتو 1993، وکیل مدافع شیطان 1997 دریافت جایزه گلدن گلاب، دنی براسکو 1997، فیلم خودی 1998، بی خوابی 2002، تاجر ونیزی 2004 بهترین اثر وی بعد از وی بعد از سال 2000

 

نام: جك نيكلسون    

نام اصلي: جان جوزف نيكلسون

سال تولد: 22 آوريل 1937

نام: جك نيكلسون    

نام اصلي: جان جوزف نيكلسون

سال تولد: 22 آوريل 1937

محل تولد: نپتون / نيوجرسي                 

برنده اسكار:- ديوانه اي از قفس پريد (1975)- دوران مهرورزي (1983)- بهترين شكل ممكن (1997) 

نامزد اسكار:- ايزي رايدر (1969)- پنج قطعه آسان (1970)- آخرين گروه (1973)-

 محله چيني ها (1974)- سرخ ها (1981)- شرافت خانواده پريتسي (1985)- آيرون ويد (1987)

- چند آدم خوب (1992)

------------------------------------------------------------------------

 

بيوگرافي:

مادرش صاحب يك پيرايشگاه و پدرش خانواده را ترك گفته بود. در سن 17 سالگي و در كاليفرنيا به عنوان يك پادو در كمپاني M.G.M مشغول به كار شد . همانجا بازيگري آموخت. و در بسياري از نمايشها و برنامه هاي تلويزيوني بازي كرد.

براي اولين بار در سال 1958 در فيلمي به نام كودك كش فرياد بزن (راجر كورمن) بازي كرد. اما با بازي در ايزي رايدر (دنيس هاپر، 1969) بود كه به شهرت رسيد و كانديد جايزه اسكار شد.

اما مجسمه طلايي اسكار را براي اولين بار براي بازي در فيلم ديوانه اي از قفس پريد در سال 1975 بدست آورد.او تا به حال در نقشهاي متفاوتي ظاهر شده است.جك نيكلسون در سال 1971 به كارگرداني روي آورد. بازي بسيار ديدني او در فيلم درباره اشميت (الكساندر پين) چشمها را بسوي خود خيره كرده است. او يكي از بخت هاي مسلم اسكار 2003 است.

------------------------------------------------------------------------

بخشي از فيلمشناسي:درباره اشميت (الكساندر پين، 2002)قول (شون پن، 2001)

بهترين شكل ممكن (جيمز ل. بروكس)خون و شراب (بابا رافلسن، 1997)

ستاره شب (رابرت هارتلينگ، 1996)مريخ حمله ميكند (تيم برتون، 1996)

عابر نگهبان (شون پن، 1995)گرگ (مايك نيكولز، 1994)هافا (دني دوويتو، 1992)

چند آدم خوب (راب راينر، 1992)دردسر مردانه (باب رافلسن، 1992)

دوجيك (+ كارگرداني، 1990)بتمن (تيم برتون، 1989)آيرون ويد (هكتور بابنكو، 1987)

اخبار سراسري (جيمز ل.بروكس، 1987)جادوگران شهر ايستويك (جرج ميلر، 1987)

سوزش دل (مايك نيكولز، 1986)شرافت خانواده پريتسي (جان هيوستون، 1985)

دوران مهروزي (جيمز ل.بروكس، 1983)سرخ ها (وارن بيتي، 1981)

پستچي هميشه دوبار زنگ مي زند (باب رافلسن، 1981)مرز (توني ريچاردسون، 1981)

تلالو (استنلي كوبريك، 1980)آخرين نواب (اليا كازان، 1976)آبخيزهاي ميزوري (آرتور پن، 1976)

ديوانه اي از قفس پريد (ميلوش فورمن، 1975)تامي (كن راسل، 1975)

حرفه: خبرنگار (ميكل آنجلو آنتونيوني، 1975)تقدير (مايك نيكولز، 1974)

محله چيني ها (رومن پولانسكي، 1974)آخرين گروه (هال اشبي، 1973)

سلطان ماروين گاردنز (باب رافلسن، 1972)مكاني امن (هنري جاگلوم، 1971)

معرفت جسم (مايك نيكولز، 1971)پنج قطعه آسان (باب رافلسن، 1970)

در يك روز آفتابي براي هميشه مي تواني ببيني (وينسنت مينه لي، 1971)

ايزي رايدر (دنيس هاپر، 1969)Psych-Out (ريچارد راش، 1968)

موتورسواران هلز انجلز (ريچارد راش، 1967)

تيراندازي (+ تهيه كننده شريك، مانتي هلمن، 1966)

از در پشتي به جهنم (مانتي هلمن، 1964)ناوبان دوم پولور (جاشوا لوگان، 1964)

ترس (راجر كورمن، 1963)كلاغ (راجر كورمن، 1962)زمين تكه شده (جان بوشلمن، 1961)

فروشگاه كوچك وحشت (راجر كورمن، 1960)استادز لونيگن (ايروينگ وينكلر، 1960)

گردش وحشيانه (راجر كورمن، 1960)براي دلبستگي خيلي زود است (ريچارد راش، 1959)

كودك كش، فرياد بزن (جاس آديس، 1958)  

 

 

نام :پل نیومن

تاریخ تولد : 26 ژانویه 1915

محل تولد: کلیو لند اوهایو

 

پل نیومن ،اسطوره بازیگری هالیوود را معروف ترین بازیگر چشم آبی طول تاریخ سینما لقب داده اند. بازیگری که با مارلون براندو افسانه ای قیاسش می کنند .

نیومن با نام کامل پل لئوناردو نیومن در تاریخ 26 ژانویه در 1915 کلیولند اوهایو متولد گردید. خانواده اش مرفه بودند و پدرش تاجری موفق در زمینه فروش لوازم ورزشی بود. در دوران کودکی کمتر کسی از اعضا خانواده گمان می کرد که که پل در آینده به بزرگترین بازیگر سینما در عصر خود مبدل شود. مادرش معتقد بود که پل چهره مناسی و فیزیک دوست داشتنی ای دارد و ممکن است بتواند به عنوان مدل در آینده کاری پیدا کند. اما پدرش معتقد بود که پل می بایست تجارت خانوادگی را ادامه دهد . پدرش ریشه ای آلمانی - یهودی داشت و مادرش یک ایرلندی کاتولیک بود . پل در دوران کودکی به فوتبال آمریکایی علاقه مند شد و مطمئن بود که در آینده یکی از قهرمانان مطرح و موفق این رشته خواهد شد . پل در دوران کودکی اش گفته است که پدرش مردی مهربان و خوش اخلاق بود که که به محض این که هر یک از پسرهایش دوران نوجوانی را سپری کردند به سن مناسبی برای اداره یک مغازه می رسیدند ،آن ها را در یکی از فروشگاههای خانوادگی فروش لوازم ورزشی به کار مشغول می کرد . اما پل آرزوهای بزرگتری در سر می پروراند و کار در یک فروشگاه را نمی توانست برایش وسوسه کننده باشد.

البته او نمی خواست به رغم میل پدرش رفتار کند ،به همین خاطر هنگامی که پدرش از او خواست که در دانشکده به رشته اقتصاد بپردازد ،پذیرفت . اما اگر چه در این رشته با جدیت به مطالعه پرداخت و به نظر دانشجوی موفقی می آمد ولی نتیجه امتحانات رضایت بخش نبود و خیلی زود همه فهمیدند که او به درد این رشته نمی خورد . البته  علت عدم موفقیت پل در رشته اقتصاد علاقه اش به فوتبال آمریکایی بود . او تقریبا تمام ساعات را به تمرین این ورزش می پرداخت و روز به روز به علاقه اش نسبت به این ورزش اضافه گردید . با آغاز جنگ جهانی پل دانشکده را رها کرد و به نیروی دریایی پیوست و به عنوان بی سیم چی  ناوگان دریایی به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پابان جنگ نیومن در کالج کانیون ثبت نام کرد و بر حسب عادت همیشگی به عضویت تیم فوتبال کالج در آمد. پل و دوستانش تیمی تشکیل دادند و برای انجام مسابقه با دیگر تیم های فوتبال آماده شدند. اما یک شب گویا مقدر بود که مسیر زندگی نیومن تغییر کند او و دوستانش بعد از بازی با یک تیم دیگر و هنگامی که آن شب جشن گرفته بودند با اعضا تیم مقابل درگیر شدند و کار به زد و خورد شدیدی کشید .حاصل کار به زندان افتادن همگی آنها و در پی اخراج شدن شان از تیم فوتبال کالج بود. نیومن پس از حادثه دست از فوتبال کشید و به مسیر تازه ای پا گذاشت . بعد از فارغ التحصیلی از کالج پل نیومن به مدرسه درام بیل رفت و یک سال در آنجا به فراگیری بازیگری پرداخت. او سپس به نیویورک رفت به آکتورز استودیو پیوست. پل تحت تعلیم استراسبرگ تئورسین بزرگ سینما قرار گرفت . استراسبرگ معتقد بود که نیومن استعداد بازیگری شگرفی دارد و می تواند به بازیگری هم اندازه مارلو براندو مبدل شود . اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نیومن بیش از حد زیبا بود و همین موضوع باعث می شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند ،دیگران را محسور و مجذوب زیبایی ظاهریش کند.

پل برای اولین بار در سال 1953 در یک نمایش به نام پیک نیک در برادوی ظاهر شد و بعد از این نمایش بود که با کمپانی برادران وارنر قرارداد ی امضا کرد و اولین بار با فیلم جام نقره ای در سال 1954 وارد عالم هنرهفتم شد. پل نیومن آنقدر از نقش خود در این فیلم بدش آمد که به مجله ورایتی نوشت و از بینندگان با خاطر بازی بدش عذرخواهی کرد.فیلم بعدی اش کسی آن بالا مرا دوست دارد(1956) فیلم راضی کننده ای بود . او در این فیلم نقش بوکسوری به نام راکی گرازیانو را ایفا کرد و بازی اش با نقدهای مثبتی از جانب منتقدان روبه رو گردید. هالیوودی ها به این جوان چشم دوخته بودند و او را جایگزین خوبی برای مارلون براندو می دانستند که دیگر حاضر نبودند در هر فیلمی بازی کند و ضد سیستم هالیوود عمل می کرد. در آن سالها براندو شاخص ترین چهره بازیگری آمریکا و حتی جهان بود اما اصول حرفه ای خود را داشت و حاضر نبود در هر فیلمی بازی کند به همین خاطر تهیه کنندگان به دنبال چهره ای شبیه او بودند تا بتوانند جایگزین براندویش کنند . به ویژه بعد از مرگ جیمز دین در سنین جوانی خلاء چهره های جذاب در هالیوود به شدت احساس می شد دهه شصت یکه تازی نیومن بود بعد از بازی در فیلم هایی همچون جایزه (1963) هاد (1963) لوک خوش شانس (1967) و مهم تر از همه پوچ کاسیدی و سانداس کید (1969) این دهه را مبدل به دوران افسانه ای نیومن کرد. او همچنین تهه کنندگی و کارگردانی چندین فیلم سینمایی را نیز بر عهده داشته است که از آن جمله می توان به فیلم راشل راشل (1968) اشاره کرد که در آن از همسرش جوآن وود وارد در نقش اول بهره برد. از دیگر فیلم های او می توان به تاثیر اشعه گاما بر روی گلهای کاملیا اشاره کرد . فیلم راشل راشل نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم نیز گردید . پل نیومن در دهه ی هشتاد و نود بسیار کم کارشد و مهمترین فیلم او در دهه هشتاد فیلم رنگ پول بود که در کنار تام کروز بزگشتی با شکوه به پرده نقره ای تجربه کرد.

در سال 1999 نیز فیلم پیامی در بطری ساخته کوین کاستنرلز او به نمایش در آمد که چندام موفق نبود . پل نیومن هم اکنون به همراه همسرش دروست کانتیکات زندگی می کند و شرکت تولید کننده مواد غدایی اش را اداره می کند که بیش از 100 میلیون دلار در سال در آمد دارد نام این شرکت New manl  می باشد .

تنها فرزند پسر او در سال 1978 به علت استفاده بیش از حد مواد مخدر درگذشت. از همسر اول خودش دو دختر و یک پسر است که فوت کرد.و از همسر دوم خودش صاحب سه دختر به نام های ملیسا،نل و کلرا می باشد.

 

نام کامل: Avril Ramona Lavigne

نام خودمانی: Avvie/Av

روز تولد: ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۴

زادگاه: کانادا

مليت: امريکايی

 

قد: ۱۵۷cm

وزن: ۴۷kg

رنگ چشم: آبی

رنگ مو: مايل به قهوه ای{خرمايی}

رنگ های مورد علاقه: مشکی و قرمز

ساز: گيتار

خال کوبی:——-

سايز کفش: ۷

پدر: French-Canadian{John Lavigne}

مادر: French-Canadian{Judy Lavigne}

برادر: Matthew {بزرگتر }

خواهر: Michelle{کوچکتر }

حيوان خانگی: Sam{سگ نژاد آلمانی }

Avril Lavigne و آلبومی بنام Under My Skin

Avril Lavigne با دادن اين آلبوم جديد مقام اول Pop Charts رو به خود اختصاص داد اونم بدون هيچ عمل غير اخلاقی.نه لباس‌های مبتــذل و Sexy می‌پوشـه و نه رقص وسوسه آميز انجام ميـده و نه به حوادث به صورت خلاصـه اشاره می‌كنه و از هيـچ عامل و روش Hip Hop هم استفاده نكــرده هيچ Lyrics تحريك كننده ای هم نخونده . Avril Lavigne از همه خواننــده‌ها و همه رديف‌هــای خود هم خودش رو جســورتر نشون ميده و هم منظورش رو به صورت روشنتر و واضح‌ تر بيان ميكنه.رفتار و گفتار اون باعث شده ميليــون‌ها بچـــه دوبــــاره به پدر و مادرشون اطمينان بدن.

از دو سال گذشته تا حالا خصوصيات Avril بودن در اون متـــمركز شده همون خصوصـــياتی كه در آلبــوم Under My Skin بازگو می‌كنه . اون به هيچ چيز خيانت نكرده و حتی الان هم پس از گذشـت چند ســال با روش خود كه باعث موفقــيـت فـــوق‌العاده‌ی اولـــين آلبوم خود بنـام Let Go شد هنــوز هـم هر جــوری كه هست كارنامه‌ی عمل خودش رو بدون لكه‌ی ننگی تميز نگه داشته . اون يك ۱۹ساله‌ی سفيد لوحه
ساده بودن همون چيزی هست كه باعث شده بهترين آهنگ‌هاش مــقاوم و ســخت و پايدار باشـن حالا خواه اينكه شايسته‌ی Punk يا Faux يا Maudlin Ballad باشه Avril اين آهنگ‌ها رو قطعـــا و كاملا به طور صــريح و بی‌پرده می‌خــــونه . شما مـــی‌تونين هر چقدر كه بخوايــــن آهنگ‌هاشو گوش بدين . موزيـــك Avril واقعــــا ديوانه كنندس و خيلی سخته كه بگيم در كدوم دسته موسيـــــقی قرارش بديم – آهنــــــگ موفقيــت آميز و درخشـان I’m With You تقريبا يه صدا و حال و هوای ييلاقی غير قايل احساس داشــت و يك ملودی متــــــال مبــــهـم و سربسته و يك همخوانی كه نمی‌تونه بيـجا و بی‌محـــل به عنوان يه مدعــــــی آمريكايی مطـــرح بشه اگرچـــه هيچكدوم از اين مدعيان و مسابقه‌دهندگان نمی‌تونستن به اين سادگـــی است آهنـــــــگ رو بخونن.

Lavigne در آلـبـــوم جديـــدش يعنی Under My Skin با يك ماتريس تيمی رو كه روی بيشتر آهنگ‌های آلبوم Let Go كار كرده بودن رو جدا كرد Avril در اين آلبوم جديد با يه گروه Songwriter غير قابل تحمل و گيتاريستش Evan Taubenfeld و Songwriter كانادايـــــی Chantal Kreviazuk شــــروع بكار كرد و در تهيه اين آلبـــوم با بهم پيوستن اين عوامل آلبومی قابل قبول و فرمول دار تری بوجود آورد . Lavigne در آلبـــــوم Under My Skin هيچ فكر و هدف تازه ای وارد نمی‌كنه بلكه چهره‌ی آهنــگ‌های آلبوم قبلی يعنــــی Let Go رو درخــشان‌تر می‌كنه اغلب اوقات صداش رو در يك آهنگ به چند جور و نوع تغير ميده تا مطمئن بشه كه شما از خوانندگی اون خســـــته نشدين و زيبايی Chorus ها رو درك می‌كنين . آهنگ اصلی و مهم اين آلبوم همون آهنگی كه زودتر از خود آلبوم Under My Skin منتشر شد كه Don’t Tell Me نام داره ميشه گفت كه آهنگی هســت كه بيشترين شخصيت Avril رو در خودش داره و نشون ميده كه Avril دنبال چه چيزی هست و منظورش چيـــــه
اون در اين Clip با يه بوسه‌ی شرم آور دوست‌پسر شهوتی خودش رو می‌خواد ترك ‌بكنه و همين كه شــروع می‌كنه به عنوان يه گيتاريست گيتار ميزنه از پسره می‌پرســـه كه Did I not tell you that I’m not like that ?girl/The one who gives it all away, yeah/Did you think that I was going to give it up to you يعنـــی اينكه ” آيا به تو نگفتم كه من اون دختر نيستم ﴿اون دختری كه تو انتظار داری باشم﴾ ” / ” كسی كـه مرتبا و بطور پيوسته اونو به تو ميده؟” / ” فكر می‌كردی كه می‌خواستم اونو به تو تسليم كنم؟” نحوه‌ی بيان اين مسئله و ديدگاه ممكنه رنج‌اور باشه ولـــی در عوض اون Avril با صدای خوبش از پس اين كار بر مياد صدايی كه تظاهر به صداقت و درستكاری ميكنه

 

 

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385 19:43
نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385 19:40

راسل کرو

اگر چه اوایل ورود حتی تا چند سال بعد از آن او را به خاطر ایفای نقش آدمهای گردن کلفت مانند کاراکترس در رمپراستار (1993) یا پلیس های کله شقی مانند فیلم لوس آنجلس محرمانه و حتی بازیگر مناسب نقش های حماسی مثل گلادیاتور می شناختند ،اما با بازی در فیلم هایی مانند مدرک و بعضی از ما نشان داد که می تواتند نقش های ملایم تری ایفا کند و حتی عنوان یک جنتلمن شناخته شود.مهم نیست او در قالب چه کارکتری ببنیم ،مهم این است که او کاریزمای مخلوط از توانایی ،هوش استعداد ،زیبایی را باهم دارد که می تواند نقش هایش را به یادماندنی کند. تاجایی که شارون استون درباره او گفته « فکر نکنم کسی از کار کردن با او رویگردان باشد»

راسل کرو متولد 7 آپریل 1974 در ولینگین نیوزلند می باشد که از اوایل چهارسالگی در استرالیا بزرگ شد . پدر و مادرش در کار سینما بودند و زندگی راسل کوچک در میان صحنه های فیلمبرداری شکل گرفت .آنها  اغلب او را با خود به سر کار می بردند و همانجا بود که عشق به بازیگری در وجودش ریشه کرد. اولین حضور حرفه ایش در اپیزودی از سریال تلویزیونی نیروی جاسوس در حالی ارائه داد که تنها 6 سال داشت . او از 12 سالگی به صورت جدی و حرفه ای آموزش های بازیگری را آغاز کرد و آن را تا 18 سالگی ادامه داد. اولین نقش های مهمش در درام هایی مانند تقاطع(1990) و مدرک ساخته درخشان جوی سلین مورهاوس ،شکل گرفت که به خاطرش جایزه ویژه ای از موسسه فیلم استرالیا دریافت کرد.بعد از آن با کارکتری از یک نژادپرست روانی در ساخته جنجالی فری رایت بانام رمپراستار به چهره جهانی تبدیل شد که باز هم جایزه دیگری برایش به ارمغان آورد . این شارون استون بود که به اوکمک کرد تا به هالیوود بیاید و او در نقش یک هفت تیر کش در ساخته ای از سام رینی در فیلم چابک دست مرده ( The Quick & the Dead ) (1995) به درخواست شارون ستون که خود در آن حضور داشت، اولین کار هالیوودی را بازی کرد . فیلم در گیشه موفقیت آنچنانی کسب نمی کند اما درهای هالیوود با لبخند به رویش گشوده می شود و از آن پس کارش را میان استرالیا و آمریکا تقسیم کرد. سال 1997 موفقیت عظیمی را با نقش یک پلیس در محرمانه لو آنجلس به دست می آورد و به دنبالش با دریافت تحسین های فراوانی به عنوان یک بازیگر هالیوودی تثبیت می شود.

او جدای از کارهای سینمایی به فعالیت موسیقی خود را به طور حرفه ای دنبال کرد و توانست در آن عرصه نیز موفقیت هایی به دست بیاورد . سال 2000 اما سالی بود که چهره راسل کرو به خوبی نمایان شد و سراسر دنیا نام او را به زبان آوردند و او با بازی در حماسه سالهای دور رم در فیلم گلادیاتور به یک چهره بین المللی تبدیل شد ، تاجایی که پس از آن بسیاری شروع به دیدن کارهای قبلی او کردند. سال 2001 با یک نقش برنده جایزه نوبل که بیماری شیزوفرنی و درواقع برگرفته از یک زندگی حقیقی بود در فیلم یک ذهن زیبا شاهکاری دیدنی می آفریند.

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه یازدهم آبان 1385 19:38
سلام امروز میخوام بیوگرافی یکی از بازیگر های مورد علاقمو بنویسم.

بچه ها نظر یادتون نره لطفا

رابرت دنيرو.

 

 «رابرت دنيرو»ي 62 ساله، پس از بازي در بيش از هفتاد فيلم و با پيشينه چهل سال در عرصه بازيگري، شمايل بي‌همتاي يک بازيگر مولف و صاحب سبک است. «مارلون براندو»ي فقيد که روزگاري نماد کاملي از غايت بازيگري بود و همه -حتي جيمز‌دين- او را الگوي خود قرار مي‌دادند سالها بود که کم‌کار و چاق شده و بيشتر فيلمهايش را بدون وسواس انتخاب مي‌کرد. اين اواخر براندو به جاي تلاش براي ارائه نمونه‌اي از بازيهاي درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول مي‌گرفت و به همين سبب نقشش را به ساده‌ترين نحو ممکن بازي مي‌کرد. از اين‌رو دنيرو -که از همان سالهاي نخست بازيگري جانشين شايسته «براندو» به شمار مي‌آمد- جايگاه کنوني‌اش را نيز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسياري از منتقدان و تماشاگران همواره در صدر فهرست بازيگران توانمند معاصر سينماي جهان قرار مي‌گيرد. براستي چه چيزي «رابرت دنيرو» را چنين بي‌مانند ساخته است؟ تعداد اسکارهايش؟ نه. زيرا او تنها دوبار مجسمه طلايي اسکار را در دستانش گرفته و چندين بار هم نامزد دريافت اين جايزه بوده است که برخي بازيگران از اين لحاظ بالاتر از وي قرار دارند. هواخواهان بسيارش؟ باز هم پاسخ منفي است، چرا که دنيرو برخلاف موفقيت‌هاي بسيارش در زمينه بازيگري هيچگاه بازيگر موفق تجاري نبوده و تهيه‌کنندگان چندان برايش سر و دست نشکسته‌اند که دستمزد بالايي براي حضور در فيلمهايشان به او بدهند. تنها چند سال است که «دنيرو» مسير بازيگري‌اش را تغيير داده و با روي آوردن به فيلمهاي اکشن و کمدي گيشه را هم فتح مي‌کند. او در سال 1999 براي بازي در فيلم «اين را تحليل کن» هشت ميليون دلار دستمزد گرفت.

کارهاي عجيب و غريبش براي ايفاي نقش همچون 30 کيلو اضافه وزن براي بازي در فيلم «گاو خشمگين»؟ باز هم بايد گفت خير. «دنيرو» چند سالي از اين نظر رکورددار بود چون «وينسنت دانافريا» با اضافه کردن 35 کيلو براي بازي در فيلم «غلاف تمام‌فلزي» سبب شد کار «دنيرو» چندان هم غريب به نظر نيايد. در حقيقت «رابرت دنيرو» سه ويژگي دارد که او را ميان بزرگان بازيگري کم‌نظير مي‌کند. نخست اينکه سبک بازي و فرورفتن او در نقش ها به گونه‌اي است که کمترين اثري از شخصيت خودش باقي نمي‌گذارد، بدين‌معنا که او چنان شخصيت‌هاي جديد و متفاوتي خلق مي‌کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هيچ شباهتي با «رابرت دنيرو»ي واقعي ندارند.
از اين‌رو شخصيت‌هاي مختلف وي در فيلمها تفاوت چشمگيري باهم داشته و اثري از تکرار در آنها ديده نمي‌شود. برخلاف وي «آل‌پاچينو»، «جک نيکلسون»، «جين هاکمن» و برخي ديگر عليرغم بازي‌هاي بيادماندني‌شان، به گونه‌اي در نقش فرو مي‌روند که شخصيت شناخته شده‌شان تا حدي قابل تشخيص است. اما «آل‌کاپون» در «تسخيرناپذيران» جز شباهت ظاهري هيچگونه نقطه اشتراکي با «سام» در فيلم «رانين» ندارد. تماشاگري که چندان پيگير فيلمهاي دنيرو نيست ممکن است به هيچ وجه متوجه نشود که نقش «لويي گارا» در «جکي براون» و «ويتوکورلئونه» در فيلم «پدرخوانده2» را يک نفر بازي کرده است. «تراويس بيکل» عصبي و نچسب «گاو خشمگين» کجا و «نيل مکسالي» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟ «دنيرو» در چنان عمقي از نقش فرو مي‌رود که ديگر خود او را نمي‌بينيم و اين يکي از ويژگي‌هاي بي‌نظير بازيگري است. ويژگي ديگر بازيگري وي، سبک ميني‌ماليستي اوست، در حالي که بسياري از بازيگران با نمايش اغراق‌آميز و همه‌جانبه ويژگي‌هاي يک شخصيت، به معرفي فرد مي پردازند، دنيرو تا آنجا که مي‌تواند شخصيت را کمتر «نمايش» مي‌دهد زيرا بر اين باور است که: «ما در زندگي واقعي تلاش نمي‌کنيم احساسات‌مان را نشان دهيم بلکه بيشتر در پي پنهان کردن آن هستيم».

از اينروست که در عرصه بازيگري نيز در نمايش احساس و انديشه شخصيت‌ها از طريق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج مي‌دهد. بهترين نمونه براي اين سبک از بازي «دنيرو» را مي‌توان در فيلم «مخمصه» ديد. اگرچه اين سبک بازيگري وي در فيلمهاي «پدرخوانده2»، «رفقاي خوب»، «رانين» و «امتياز» آشکارتر است اما به سبب قابليت مقايسه با سبک بازي متفاوت «آل‌پاچينو» در فيلم «مخمصه» بيشتر به چشم مي‌آيد. در فيلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازيگري در مقابل هم قرار مي‌گيرند: «رابرت دنيرو» و «آل‌پاچينو». دو بازيگر هم‌نسل و تحسين‌شده که پس از منتفي شدن حضور «دنيرو» در «پدرخوانده3» سرانجام در فيلم «مخمصه» توانستند در کنار يکديگر قرار گيرند. او در «مخمصه» در نقش يک خلافکار باهوش، بازي زيرپوستي درخشاني دارد و بدون هيچگونه نمايشي از بروز احساسات تنها زرنگي، هوش، تنهايي و مسئوليت پذيري «نيل» را نشان مي‌دهد. در مقابل «پاچينو» همچون هميشه بازي خوبش را از طريق تحرک دائمي، واکنش‌هاي عصبي، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمي چشمانش نشان مي‌دهد.
به اين ترتيب در «مخمصه» فرصت مقايسه سبک ميني‌ماليستي «دنيرو» در برابر سبک متضاد «پاچينو» فراهم مي‌شود و در نتيجه ارزش کار او بيش از پيش به چشم مي‌آيد. حتي «پاچينو» که يکي از نوابغ بي‌چون و چراي بازيگري است و اتفاقا يکي از بهترين بازي‌هايش را هم در همين فيلم -مخمصه- ارائه داده مقهور بازي دنيرو مي‌شود.

«دنيرو»يي که در نهايت خست احساساتش را نمايش مي‌دهد و فيلم را از آن خود مي‌کند. صحنه رستوران و قتل پايان فيلم «مخمصه» را به ياد آوريد، صحنه‌اي که فرصت مناسبي براي تماشاي مواجهه آنان است و اينکه چطور بازي «دنيرو» بر «پاچينو» پيشي مي‌گيرد. سومين دليل موفقيت «دنيرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وي براي ايفاي بسياري از نقش‌هايش چنان تلاش مي‌کند که در توان کمتر بازيگري مي‌توان آن راسراغ گرفت او براي بازي در «گاو خشمگين» جداي از افزايش وزن، چندين ماه هم تمرينات سخت ورزشي انجام داد تا بتواند بخوبي نقش يک بوکسور را ايفا کند.
وي براي بازي در فيلم «شکارچي گوزن» ساخته «مايکل جيمينو» مدتها با کارگران اوهايو زندگي کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه‌هايشان رفت تا ويژگي‌هاي رفتاري و گفتاري‌شان را بياموزد.
حتي به خاطر نقش کوتاهي که در فيلم «دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند» با هزينه خود به ايتاليا رفت تا راجع به گروهي خاص تحقيق کند. پيش از آغاز فيلمبرداري «کازينو» کت و شلوار و جليقه مي‌پوشيد، در استوديو با تفاخر راه مي‌رفت و با خود مي‌گفت: «من مالک اينجا هستم،» حکايت وسواس‌هاي بيش از حد او هنگام ساخت فيلم، نيز زبانزد کارگردانان است. «دنيرو» به سبب سابقه تئاتري‌اش بشدت به تمرين و روخواني فيلمنامه معتقد است و هنگام فيلمبرداري هم به هر نتيجه‌اي رضايت نمي‌دهد. نماهاي او (به درخواست خودش) به برداشت‌هاي بسيار مي‌انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترين بازي ممکن را ارائه داده است. اين تلاش و سختگيري در کنار استعداد فراوان وي، «دنيرو» را در فهرست بزرگترين بازيگران تاريخ سينما جاي داده است. بسياري از نقش‌هاي او فراتر از خود فيلمها جاودان و در يادها ماندگار شده‌اند. بسياري از جمله‌هايي که در فيلمها مي‌گويد در ذهن تماشاگران يادآور لذت تماشاي قدرت بازيگري او شده است. مثل تکرار چند باره: «با من صحبت مي‌کني؟ در فيلم «راننده تاکسي» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه». دنيرو چند سالي است که در انتخاب نقش‌هايش تنوع بخشيده است. او در سال 1999 نقش «پل‌‌ويتي» را در کمدي «اين را تحليل کن» بازي کرد که به نوعي هجو شخصيت‌هاي مافيايي بود که پيش‌تر آنها را بازي کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ايفاي شخصيت کارتوني رهبر بي‌باک در فيلم «راکي و بولوينکل» رسيد. به نظر مي‌رسد که در سالهاي اخير نقش‌هاي کمدي به تدريج نسبت بيشتري از شخصيت‌هايي که او ايفا مي‌کند را به خود اختصاص داده است، هر چند که بازي خوب او در نقش‌هاي کمدي سبب بروز جنبه ديگري از استعداد فراوان او مي‌باشد، اما در مقابل حضور و بازي در آثاري چون «زمان نمايش» به اعتبار «دنيرو»ي بزرگ لطمه مي‌زند. او بايد قدر موقعيت کنوني‌اش را بداند و مثل «مارلون براندو» آن را از دست ندهد. «دنيرو» هنوز هم مي‌تواند بهترين باشد و هر صحنه و فيلمي را «حتي مقابل آل‌پاچينو» از آن خود نمايد. او هنوز هم مي‌تواند -همانطور که در فيلم «مخمصه» رو به دوربين مي‌گفت- به تماشاگر بگويد: «منو نگاه کن،» دنيرو شانس همکاري با فيلمسازان صاحب‌نام و بزرگي چون «برايان دي‌پالما»، «فرانسيس فورد کاپولا»، «سرجيو لئونه»، «برناردو برتولوچي»، «مارتين اسکورسيزي» و... را داشته است. بازي دنيرو ديده نمي‌شود که فهميده مي‌شود. از اين‌رو روح سرکش و ناآرام وي -که در کالبدي به ظاهر آرام مخفي است- تماشاگر را مجذوب بازي دروني خويش مي‌کند. شايد به همين دليل او ترجيح مي‌دهد کمتر وقتش را صرف سخن گفتن کرده و نگاه کردن و خاموشي را برمي‌گزيند. او با نگاه جستجوگرش که نگاه واقعي يک بازيگر است پيرامونش را مي‌کاود.

آنچه بيشتر در آثار دنيرو به چشم مي‌خورد بازي او در «سکوت» است درست برخلاف «آل‌پاچينو».
دنيرو گفتن ديالوگ را به خوبي ريتم و ضرباهنگ مي‌شناسد به گونه‌اي که تماشاگر هيچگاه -حتي- از مونولوگ‌هاي وي خسته نمي‌شود، گويي اين مونولوگ‌ها به صورتي شعرگونه بيان شده و با حرکاتي حساب شده همراهند.
بي‌شک رابرت دنيرو بازيگر خلاقي است که باشيوه خاص کشف و شهودش در بازيگري جاودان خواهد شد و نام خود را به عنوان اسطوره‌هاي بازيگري در تاريخ سينما به ثبت خواهد رساند.
دنيرو تاکنون همواره يک احساس وصف‌ناپذير را در جريان تماشاي فيلمهايش به تماشاگر تزريق مي‌کند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشاي فيلم تمامي لحظه‌ها با وي احساس همذات‌پنداري مي‌نمايد. اين در حالي است که خودش مي‌گويد: «من دوست ندارم فيلمهاي خودم را نگاه کنم و هنگام تماشاي آنها به خواب مي‌روم».
 

فيلمشناسي:

 سه اتاق در منهتن (ژان‌پير ملويل - 1965)، تبريکات (برايان دي‌پالما- 1968)، آواز سام (جان.سي. برودريک-1969)، جشن عروسي (برايان دي‌پالما، جان‌شيد- 1969)، سلام مادر (برايان دي‌پالما- 1970)، مادر تمام عيار (راجر کورمن- 1970)، جنيفر در ذهن من (نوئل بلک- 1971)، زاده براي پيروزي (ايوان بيسر- 1971)، دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند (جيمز گلدستون- 1971)، طبل را آهسته بزن (جان.دي. هانکوک- 1973)، خيابان‌هاي پايين‌شهر (مارتين اسکورسيزي- 1973)، پدرخوانده 2 (فرانسيس فورد کاپولا- 1974)، راننده تاکسي (مارتين اسکورسيزي 1976)، 1900 (برناردو برتولوچي- 1976)، آخرين تايکن (اليا کازان- 1976)، نيويورک، نيويورک (مارتين اسکورسيزي- 1977)، شکارچي گوزن (مايکل جيمينو- 1978)، گاو خشمگين (مارتين اسکورسيزي- 1980)، اعترافات واقعي (اولوگراسبارد- 1981)، سلطان کمدي (مارتين اسکورسيزي- 1983)، روزي روزگاري در آمريکا (سرجيو لئونه- 1984)، سقوط در گرداب عشق (اولوگراسبارد- 1984)، برزيل (تري گيليام- 1985)، ماموريت (رولند جافي- 1986)، قلب فرشته (آلن پارکر- 1987)، تسخيرناپذيران (برايان دي‌پالما- 1987)، گريز نيمه‌شب (مارتين برست- 1988)، چاقوي ضامن‌دار (ديويد.‌هيو.‌جونز- 1989)، ما فرشته نيستيم (نيل جردن- 1989)، استنلي وآيريس (مارتين ريت- 1990)، رفقاي خوب (مارتين اسکورسيزي- 1990)، بيداري‌ها (پني مارشال- 1990)، در مظان جرم (ايروين وينکر- 1991)، بک درافت (ران هاوارد- 1991)، تنگه وحشت (مارتين اسکورسيزي- 1991)، معشوقه (بري پويمس- 1992)، شب و شهر (ايروين وينکو- 1992)، سگ هار و‌گلوري (جان.مک. ناگتون- 1993)، زندگي اين پسران (مايکل کيتون جونز- 1993)، داستان برانکسي (رابرت دنيرو- 1993)، فرانکشتاين (کنت برانا- 1994)، کازينو (مارتين اسکورسيزي- 1995)، مخمصه (مايکل‌مان- 1996)، هواخواه (توني اسکات- 1996)، خوابگردها (بري لوينسون- 1996)، اتاق ماروين (جري زيک- 1996)، قلمرو پليس (جيمز مگنولد- 1997)، جکي براون (کوئنتين تارانتينو- 1997)، سگ را بجنبان (بري لوينسون- 1997)، آرزوهاي بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)، رانين (جان فرانکن هايمر- 1998)، اين را تحليل کن (هارولد رامس- 1999)، کامل (جول شوماخر- 1999)، ماجراهاي راکي و بولونيکل (دس مک‌آنو- 2000)، مردان افتخار (جورج تيلمن جرارد- 2000)، ملاقات والدين (جي روچ- 2000)، پانزده دقيقه (جان هرتزفيلد- 2001)، امتياز (فرانک اوز- 2001)، زمان نمايش (تام‌دي - 2002)، شهر کنار دريا (مايکل کيتون‌جونز- 2002)، موهبت الهي (نيک هالم- 2004)، افسانه کوسه (بيپ برگران، ويکي جانسون- 2004)، ملاقات فاکرز(Fokers) (جي،روچ- 2004)، پل سن لوئيس ري (مگ گوسکان- 2004)، پنهان کن و بجوي (جان پولسون- 2005)، چوپان خوب (رابرت دنيرو- 2006، در مرحله پيش توليد)، يکشنبه شب دوست داشتني (جاناتان گلازر- 2006، در مرحله پيش‌توليد).

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 19:4

Love me tendeaudio filer

نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 19:0
نوشته شده توسط مینا | موضوع: | لينک ثابت |

نگاهی به زندگی الویس پریسلی(خواننده و بازیگر مورد علاقهی من) پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 18:26
الویس آرون پریسلی ایرلندی الاصل 8 ژانویه سال 1935 در شهر توپلو(می سی سی پی) بدنیا آمد. او یك برادر دوقلو نیز داشت كه 35 دقیقه از او بزرگتر بود و در هنگام تولد فوت كرد. پس از جابجایی خانواده در سن سیزده سالگی دوران نوجوانی را در ممفیس تنسی گذراند.

او دارای موهای بوری بود كه در سن 22 سالگی پس از ورود به ارتش و كوتاه كردن مو به تیرگی گرایید! در سن 5 سالگی به دلیل استعداد در خوانندگی جایزه گرفت و در یازده سالگی نواختن گیتار را آموخت. پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان به شغلهای كنترلچی سینما و رانندگی كامیون پرداخت.

در دهه 1950 با ارائه سبك جدید در موسیقی زمان خود اولین تشكل راك اند رول (Rock and Roll) را ارائه نمود.او اولین ضبط موزیك خود را در سال 1954 در Sun Records انجام داد. در1955 با That's all right Mama و Blue moon of Kentucky محبوبیت به سزایی بدست آورد و یكسال بعد در سال 1956 با آلبوم Heart Break Hotel اولین تجربه حضور در جدول را كسب كرد.

او در همین سال با بازی در فیلم Love me tenderحضور خود را در سینما آغاز كرد. دو موزیك Hound Dog و Don't be cruel تكمیل كننده موفقیتهای او در آن سال بود. در همان سالها طرفدارانش به او لقب سلطان (KING) دادند تا بار دیگر محبوبیت جدیدی را بیازماید.

در مجموع 107 آهنگ الویس در جداول سالهای مختلف قرار گرفت كه 18 تای آنها مقام اول را كسب كرد. او 3 بار به خاطر رعایت تم های مذهبی جایزه Grammy گرفت و در سال 1971 مفتخر به دریافت Lifetime Grammy Award گردید. او حتی به دلیل هنر بی وصفش بارها مورد تحسین هنرمندان هم دوره خویش از جمله Beatles قرار گرفت.

پس از گذراندن آزمایشهای ورود به ارتش، الویس با اجاره یك سالن اسكیت به مدت 9 شب و قیمت 520 دلار اولین انفجار هنری خود را در آمریكا صورت داد كه شاید اولین پله برای تثبیت معروفیت بعدی او بوده. ملحق شدن الویس به ارتش در سالهای اول كار هنری به نوعی سكوی پرتاپ سریع او به چند پله بالاتر بوده. شاید ازدواج او حاصل همین دوران بوده زیرا با پدر همسر آینده اش در همین دوران هم خدمتی بوده. دوران خدمت او دوسال از مارچ 1958 تا مارچ 1960بود كه به عنوان راننده جیپ و كامیون در آلمان خدمت نمود.

الویس در سالهای حیاتش و البته پس از آن دارای طرفداران زیادی بوده كه جذابیت خدادادی او در كنار استعداد بینظیرش را نباید نادیده گرفت!! ازدواج او با پریسیلا آن واگنر در اول ماه مه سال 1967 بعد از 8 سال آشنایی صورت گرفت كه ثمره این ازدواج یك فرزند نیز هست. پریسیلا هنگام ازدواج 22 ساله بود! الویس علاوه بر هنرمند، ورزشكار هم بود. او كمربند مشكی كاراته خود را در سال 1960 دریافت كرد.

او نیز مانند برخی هنرمندان دیگر پس از معروفیت اسیر خوش گذرانی های موقتی شد و در تاریخ 16 اوت 1977 ساعت 5/2 بعد از ظهر در گریسلند به دلیل زیاده روی در مصرف مواد مخدر دچار ایست قلبی شد و یكساعت بعد در بیمارستانی در ممفیس طرفداران خود را تنها گذاشت. لازم به تذکر است که در مراسم تشیع جنازه او بیش از 75 هزار نفر شرکت کردند.

نوه دختری الویس پریسلی که چهارده سال بیشتر ندارد معتقد است که خودش باید مخارج زندگی خود را در بیاورد لذا از سنین نوجوانی روی پای خود ایستاده و با فعالیت های هنری در حال کسب شهرت و درآمد میباشد او در حال حاضر با کمپانی Dolce & Gabbana همکاری میکند.

 

 

 

  • Elvis Presley - Biog. | Gallery | Rarities

      elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley

      elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley  elvis presley

      elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley

      elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley

      elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley

      elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley elvis presley