اول میخواستم با عنوان ِ (رابطه ی موسیقی متال با خودکشی) شروع کنم اما نتوانستم. چون هرچه فکر کردم دیدم حقیقتا هنر زیبای موسیقی (حالا از هرگونه ی آن) هیچ ارتباط مستقیمی با موضوع سیاه ِ خودکشی نداشته و ندارد و نخواهد داشت! و تازه، کدام جوان را میشناسید که فیالمثل در ایران به صِرف ِ گوش دادن به موسیقی متال یا موسیقی های غم انگیز خودکشی کرده باشد؟! آیا مشکلات ِ اساسی ِ جوانان ِ ما موسیقی های غربی ست؟! آیا وقت ِ آن نرسیده که در جامعهی بحران زده ی جوانان ایرانی که روز به روز آمار خودکشی در آن بالا و بالاتر میرود یقهی علتها را بچسبیم نه معلولها را؟! اما از آنجا که این نوشته را باید مینوشتم! پس اول سعی کردم دلایلی که از اینور و آنور و حتی از کتابهای مختلف در رد ِ نظر خودم شنیده و خوانده ام را بیاورم و سپس دلایل نقض آن دلایل را! آخرش هم نمیدانم چه نتیجهای گرفتم!
***
در بین گونههای متنوع موسیقی تنها گونهای که منتقدان بسیاری جلوش میایستند و عقیدهی راسخی دارند که این گونه موسیقی بر روی روان انسان تاثیرات منفی میگذارد و انسانها را به جنونهای آنی، ناهنجاریهای روانی و نهایتا خودکشی میکشاند موسیقی متال و البته بعضی از گونههای خشنتر ِ موسیقی ِ راک است.
به موسیقی متال لقب موسیقی ِ روانخراش دادهاند! تازه این نهایت لطفشان به این گونه موسیقی ست. چون هستند کسانی که اصلا متال را موسیقی نمیدانند و به کل موسیقی ِ راک ( که متال یکی از زیر شاخه های آن است ) سر و صدا میگویند.
روانخراش بودن ِ موسیقی متال گرچه مقدار زیادی به سلیقه و عادتهای گوش ِ شنونده برمیگردد اما چندان هم لقب بیمسمایی نیست! ریفهای سرد و کوبندهی گیتار بیس، جیغهای بنفش گیتار الکتریک همراه با فریادهای هولناک ِ خواننده و درامز ِ متنوع و سرعتی ِ این نوع موسیقی که بیشتر از هرچیز حسی از بدویت به شنونده القا میکند و دهها ویژگی ِ منحصربفرد ِ متال باعث شده که هرکسی نتواند این موسیقی را حتی برای ثانیههایی تاب بیاورد!
کاریش هم نمیشود کرد! متال اینطور است! خشن، پیچیده، سیاه و معترض! اگر جز این باشد متال نیست!
تاثیرات موسیقی متال ( البته به تنهایی و بدون کمک ِ مخدرهای روانگردان! ) مخصوصا بر قشر جوان آنچنان شدید است که می توان گفت هرجا که یک متال باز وجود دارد حداقل یک نفر دیگر هم هست که با وحشت و انزجار به کل ماجرا نگاه کند و به هر وسیله که شده سعی کند او را از این دیوانهبازیها برهاند؛ که قسمتی از این دیوانهبازیها به ویژه در کشور ایران و در بین جوانان ایرانی به دلیل این است که جوانان ایرانی نیز مانند بزرگان ِ این مملکت بیشتر بدنبال ِ هیاهو و جار و جنجالهای حاشیهای ِ هر چیز هستند تا متن ِ آن.
و البته باید این مهم را در نظر گرفت که موانع متعددی که مقابل موسیقی متال مخصوصا در کشور ما، ایران، وجود دارد این موسیقی را مطرح تر می کند و به مسائل تنشزا و تاثیرات نابهنجار ِ آن دامن میزند.
مثلا این حرف شاید بظاهر مسخره باشد که موانع ِ گوش کردن و لذت بردن از این نوع موسیقی بسیار بیشتر باعث روان خراشی ِ جوانان ِ ایرانی ِ متال باز است تا خود ِ موسیقی متال!! از طرف دیگر جوانی که از متال نفی میشود ممکن است برود آنچنان خودش را در این موسیقی حبس کند که بالاخره دیستورشنها و ریفهای خشن متال بزنند اعصاب مرکزی و سپس جان عزیزش را درب و داغان کنند! چون بهرحال همهی ما میدانیم که زیادهروی در هر کاری باعث ضرر است! مثلا اگر یکهو بنشینی به مقدار ِ زیاد ماست یا آلبالو ببلعی، غول هم که باشی سردیات میکند و به تهوع دچار میشوی!
منتقدان ِ این موسیقی میگویند موسیقی متال باعث ناهنجاریهای روانی، اجتماعی و خودکشی ِ قشر جوان میشود. اما توجه نمیکنند که نه موسیقی و نه هیچ هنر و نه هیچ چیز دیگری بجز آفرینندهی ما نمیتواند چیزی را از هیچ خلق کند! همانطور که مطالعهی آثار صادق هدایت یا یک فیلسوف ِ نیهیلیست هر کسی را به خودکشی نمیرساند موسیقی متال نیز هیچ جوان نرمال و درست و حسابی را به مواد مخدر یا خودکشی متمایل نمیکند. این جوان ِ مادرمُرده ای(!) که همراه ِ موسیقی متال به مواد مخدر یا قرصهای روان گردان یا خودکشی روی میآورد حتما یک مرگیش بوده که اولا از بین اینهمه موسیقی ِ متعارف و الکیخوش رفته خفنترینشان را انتخاب کرده و ثانیا خودش را توش اینطور دارد خفه میکند. موسیقی تشدیدکنندهی احساسات ِ انسان است اما آنها را از هیچ بوجود نمیآورد! اگر یک جوان متعارف از موسیقی متال بدش بیاید خب کنارش میگذارد و موسیقی ِ متعارفی گوش میکند. پس اگر بشدت اذیتش میکند اما کنارش نمیگذارد و اگر از این موسیقی استفادهی درست نمیکند نباید به متال ایراد گرفت؛ کار از جای دیگری میلنگد.
شعر نیز در موسیقی متال نیمی از تاثیرگذاری را به عهده دارند و چه بسا تمرکز زیاد روی اشعار پوچگرایانهی برخی از گروهها خطرناک باشد. البته اگر شنونده به آنچه که خواننده می خواند اهمیت بدهد! ( که معمولا در ایران اینطور نیست! خندهدار نیست که در ایران جوانان ِ بسیاری از موسیقی بدون کلام بیزارند و در عینحال توجهی به اشعار خوانده شده در موسیقی ندارند؟! مثلا برای خیلیهاشان فرقی نمیکند معر(!) مزخرف: خیلی خونسردی!/ دیوونهم کردی! و شعر ساده و زیبای: اگه یه روز بری سفر/ بری ز پیشم بیخبر! انگار که فقط باید یکنفر باشد که وسط موسیقی عر بزند!... زدم به جاده خاکی انگار! )
اشعار در موسیقی متال با اعتراض به ناهنجاریهای سیاسی، نژادی، خانوادگی و غیره همراه است و اشعار عاشقانه جایی ندارند و یا ناخودآگاه به ضد عاشقانههایی بسیار تلخ و نومیدکننده و کنایهآمیز تبدیل میشوند. البته نباید پنداشت که این موسیقی بجز ناامیدی و سیاهی چیزی برای عرضه به مخاطب ِ خود ندارد! متال به همان اندازه که ناامید میکند به همان اندازه هم به فکر هم وامیدارد و امید میدهد. موسیقی متال میکوشد اشتباهات جمعی و فردی را با غلوی که ویژگی ِ موسیقی متال، چه در موسیقی و چه در اشعار، است به انسانها گوشزد کند و آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
بیشتر اشعاری که هماکنون در گروه های متال ِ دنیای غرب خوانده میشود گاه دربارهی سیاستمداران ِ فریبکار، گاه دربارهی مذهب ِ ریاکارانه و گاه نیز در مورد اشتباهات و غفلتهای انسان ِ خوشگذران و هوا و هوسی ست. که باز هم صد البته نباید با این حرف که اینها فقط، مشکلات ِ دنیای غرب است از چنگ این موسیقی فرار کرد! چه بسا این مشکلات در ما بیشتر از غربیها باشد! به این قسمت از شعر Inner self خویش ِ درون از گروه برزیلی ِ سپولترا توجه کنید:
Walking these dirty streets
With hate in my mind
Feeling the scorn of the world
I wont follow your rules
Blame and lies, contradicitions arise
Nonconformity in my inner self
I only guide my inner self
این اشعار حدیث ِ نفس ِ چند نفر از جوانان ِ سرگردان ایرانی است؟...
تمرکز روی موضوعات آزاردهنده و تفکربرانگیز پایه و اساس ِ اشعار متال است. و این را هم گفتیم که زیاده روی در هر موضوعی مضر است. پس تمرکز در این اشعار که از موضوعات سنگین و سیاه آکندهاند میتواند بخصوص انسانهای حساس را حساستر کند و گاه نیز آنها را به سوی مأمنی برای تسکین ِ حساسیتشان بکشاند. این مأمن می تواند مذهب و معنویت و محبت و مهربانی به اطرافیان و تلاش برای رفع ِ اشکالات ِ دنیا باشد و یا مواد مخدر، الکل یا خودویرانگری و خودکشی! انتخابش دیگر با اوست!
بهرحال من فکر میکنم نباید عالم ِ زیبای موسیقی را هم مانند ِ سیاستمان به این آسانی جناحبندی کنیم و نقایص پیدا و پنهان ِ مادی و معنوی ِ جامعه مان را ساده انگارانه به گردن ِ هنر موسیقی بیاندازیم.

پسگفتار: مقالهی(مقاله؟!) بسیار آشفتهای شد! خیلی از گفتنیها هم این وسط گم شدند! ببخشید دیگه! درست عین ذهن ِ خودم شده؛ آشفته و گیج و بیسرانجام! بهرحال از کوزه همان برون تراود که در اوست! البته شاید هم به این دلیل باشد که وقت نوشتن ِ این مقاله قطعات متالِ بسی خفن گوش میدادم!...
نمونههايی از يادداشتهای خودكشی افراد معروف
با نگاهی به زندگینامهی شاعران، نویسندهها و هنرمندان جهانی مطمئنا از تعداد بسیار ِ افرادی که از میان آنها با خودکشی جان سپردهاند، شگفتزده خواهیم شد. بزرگانی چون ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، صادق هدایت و...
برخی از این افراد، پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشتهاند که در زیر بخشهایی از این یادداشتها، و نحوهی خودکشی نویسندگان آنها را میخوانیم:
□
«باید تموماش کنم. هیچ امیدی برام نمونده. هیچکی مسئول مرگ من نیست. همهش تصمیم خودمه.»
فردی پراینز (Freddie Prinze)
22 ژوئن 1954 – 29 ژانویه 1977
کمدین. بازی در فیلم «مرد و چیکو».
مشکلات ناشی از افزایش وزن و دورگه بودناش باعث احساس تنهایی و بیگانگیاش بود: «من حتی یه اسپانیایی لعنتی واقعی نبودم. یه یهودی واقعی هم نبودم. هیچ کوفتِ واقعیای نبودم. یه بیشعور ِ چاقالو بودم با عینک و تنگی نفس.» با وجود یادداشت خودکشی پرایز، علت مرگ زودهنگام او، شلیک تصادفی گلوله ناشی از مصرف قرصهای افسردگی «کوالد» گزارش شد.
□
«آنگاه که دیگر من از دنیا رفتهام، ماه زیبای آرویل موهای خیس از باراناش را پریشان میکند و تو دلشکسته بر روی پیکر بیجان من خم میشوی. و من اهمیتی نمیدهم. چرا که میخواهم در آرامش بهسر برم. بهسان درختان سرسبز، هنگاهی که قطرات باران شاخههای نازکشان را خم میکند. و من ساکتتر و سنگدلتر از اکنونِ تو خواهم بود.»
سارا تیسدیل (Sara Teasdale)
1933- 1884

شاعرهی آمریکایی. متولد سنتلوئیس.
وی چندین جلد کتاب شعر شامل «هلن از تروی» و «رودخانههای در راه دریا» از خور به جای گذاشتهاست. اشعار تیسدیل بسیار ظریف، احساسی و شخصی هستند.
او خود زنی بسیار احساساتی و گوشهگیر بود. و سرانجام در 48 سالگی پس از نوشتن یادداشت خودکشیاش خطاب به عاشقی که ترکاش کردهبود، خود را غرق کرد.
□
«فرانسیس و کورتنی، من به خاطر شماها میرم. کورتنی، ادامه بده. به خاطر فرانسیس. اون بدون من خیلی خوشبختتر میشه؛ دوستتون دارم. دوستتون دارم.»
کرت کوبین (Kurt Cobain)
20 فوریه 1967- 8 آوریل 1994
خوانندهی اصلی گروه نیروانا، که سرتاسر کودکیاش بیمار و مبتلا به برونشیت بود.
جسد کرت را یک برقکار که برای نصب سیستم امنیتی به خانهی او رفتهبود پیدا کرد. وقتی کسی در را به روی برقکار باز نکرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهی انداخت. تا قبل از اینکه لکههای خون را کنار گوش جسد ببیند، فکر میکرد آنچه روی زمین افتادهاست یک عروسک چوبی است.
وقتی پلیس در خانه را شکست، هنوز اسلحه در دست کرت به سمت چانهاش نشانه رفتهبود. یادداشت خودکشی او ـ که با جوهر قرمز نوشته شدهبود ـ کمی آنسوتر روی پیشخان آشپزخانه قرار داشت.
□
«شماها این قمار رو باور میکنین؟»
جون اریک هکسوم (Jon Erik Hexum)
5 نوامبر 1957- 18 اکتبر 1984

هنرپیشهی نقش فیناس باگ در فیلم «مسافران» در مقابل مینو پلوس. آنچه از هکسوم به جای مانده دقیقا یک یادداشت خودکشی نیست. ولی از ادبیات ارزشمندی برخوردار است. مرگ هکسوم بر اثر یک تصادف در هنگام بازی در سریال تلویزیونی «مخفیکاری» رخ داد. آنجا که هکسوم میبایست با یک تفنگ مشقی به سر خود شلیک میکرد. ضربهی ناشی از شلیک گلولهی مشقی باعث شکستهشدن بخشی از جمجمهی هکسوم و فرو رفتن استخوانهای خرد شده به مغز وی شد. او شش روز بعد از این حادثه درگذشت.
«برام مهم نیست که مردم میگن من زیاد با دخترها بیرون میرم یا نه، برام مهم نیست که فکر میکنن من همجنسبازم یا میگن که استرالیاییام. کی اهمیت میده! مسلمه که ترجیح میدادم مردم نگن همجنسبازم. ولی حالا که میگن، خب بذار بگن. اونقدرهام مهم نیست. از اینکه چند دفعه هم با رفقام به بار ِ همجنسبازها رفتم نگران نیستم.
میدونم خیلیها از شیوهی کمپانی اکسون خوششون نمیاد. ولی من که خیلی خوشحال و ممنونام که اینجا هستم.»
□
«احساس میکنم باز به یکی از حملههای دیوانگیام نزدیک میشوم. دیگر نمیتوانم به این وضعیت وحشتناک ادامه دهم. این بار بهبود نخواهم یافت. صداهایی در سرم میشنوم و نمیتوانم روی نوشتههایم تمرکز کنم. تا به حال مبارزه کردهام ولی دیگر نمیتوانم.»
ویرجینیا وولف (Virginia Woolf)
1941- 1882

نویسندهی صاحبنام انگلیسی که سبک جدیدی را در رماننویسی آغاز کرد. وولف تعداد زیادی مقالهی فمینیستی نوشتهاست. «اگر قرار باشد یک زن داستان بنویسد باید پول داشتهباشد. و اتاقی از آن خود.»
وولف جیبهایش را از سنگ پر کرد و خود را در رودخانهی اوز، نزدیک خانهاش در ساسِکس غرق کرد.
□
«خدانگهدار، دوست من! خدانگهدار/ تو در قلب من خواهی بود، عزیز من/ جدایی مقرر شدهاست/ و ملاقاتی در آینده را نوید میدهد.»
سرجی اسنین (Sergei Esenin)
1925- 1895 
شاعر روس. همسر رقاص معروف، ایزادورا دونکن.
خود را از لولههای آب گرم سقف اتاقش حلقآویز کرد. روز قبل از آن، شعر خودکشیاش را با خون خودش نوشت.
□
«دنیای عزیز! دارم ترکات میکنم. چون حوصلهم سر رفته. فکر میکنم به قدر کافی زندگی کردهم. میخوام تو رو با همهی نگرانیهات توی این چاه مستراح خوشگل، ترک کنم. موفق باشی!»
جورج ساندرز (George Sanders)
1906- 25 آوریل 1972
هنرپیشهی فیلمهایی چون «تصویر دوریان گرِی»، «شبح و خانم مویر» و «همه چیز دربارهی ایو». صدای «شِر خان» در انیمیشن «کتاب جنگل» شرکت دیسنی.
با مصرف تعداد زیادی قرص خواب خودکشی کرد.
□
«خداحافظ همگی!»
هارت کرین (Hart Crane)
1932- 1899

از تاثیرگذارترین شاعران مدرنیست آمریکایی. با رفتارهای آزارنده و مخرب (حملات ناگهانی خشم، زیادهروی در نوشیدن الکل، بیبند و باری جنسی)
در سن 32 سالگی خود را از عرشهی کشتی به خلیج مکزیکو انداخت. جسد کرین هیچوقت پیدا نشد.
□
«به هارولد:
شاید خدا من و تو رو ببخشه، ولی من ترجیح میدم جون خودم رو بگیرم. و جون بچهمون رو. قبل از اینکه مجبور بشم با شرمندگی به دنیاش بیارم یا بکشماش.
لوپ»
لوپ ولز (Lupe Velez)
18 جولای 1908- 13 دسامبر 1944
هنرپیشهی پرشور مکزیکی. با سابقهی کار در چند تئاتر کمدی موزیکال، که به کارش در سینما منجر شد. ولز در زمان زندگیاش در قریب به 50 فیلم بازی کرد. ولی هیچگاه نتوانست به ستارهای که همیشه آرزویش را داشت تبدیل شود.
ولز با خوردن تعداد زیادی قرص خوابآور خودکشی کرد و در دو یادداشتی که از خود به جای گذاشت، از عشق نافرجام و بارداری ناخواستهاش نوشتهاست.
□
«آینده، تنها پیری است و بیماری و درد... من باید در آرامش باشم. و این تنها راه است.»
جیمز ویل (James Whale)
29 مه 1957- 22 جولای 1893
کارگردان فیلمهایی چون «فرانکنشتین»، «عروس فرانکنشتین» و «مرد نامرئی». در اوایل دههی 40 با از رونق افتادن فیلمهای ترسناک در هالیوود، فیلمسازی را ترک گفت.
بعدها در فیلم «خدایان و هیولاها» (1998) سِر ایان مککلان به ایفای نقش ویل پرداخت.
ویل با نوشیدن مقدار زیادی الکل، پریدن در استخر خانهاش و کوبیدن سرش به کف استخر خودکشی کرد.


